یادی از ژیانهای خاموش!
- شناسه خبر: 66021
- تاریخ و زمان ارسال: 15 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

دهه شصت هنوز از آرشیو ذهنمان نگریخته. سالهایی که شهر نفسی راحت میکشید و هر کوچه تنها میزبان دو سه خودرو بود که مانند غریبههای محجوب، کنار دیوار میایستادند و فضای زندگی را قرق نمیکردند. خیابانها در خدمت شهروندان بودند، نه در خدمت ماشینها. کودکان فوتبال بازی میکردند، زنان پتوهای پشمی میبافتند و پیرمردان بر سکوی درگاهها لم میدادند و خاطره تعریف میکردند.
ما شهر را با پای پیاده میشناختیم و صدای زنگ دوچرخههای خورجیندار از پشت سر میرسید و هیاهوی دستفروشان دورهگرد، نوید آمدن روزهای زعفرانی را میداد. بوی بربری تازه از نانوایی محله میآمد و رهگذران بدون ترس از ماشینهای جست بلند لکنته، آرام راه میرفتند و در خیابانهای خلوت طعم زیستن را میچشیدند.
امروز اما از آن همه شکوه و سکوت، تنها خاطراتی کمرنگ و کمعمق باقی مانده است. خیابانها به پارکینگهای بزرگی تبدیل شدهاند و ماشینهای کریهالمنظر ساختِ چین همچون مورچههای آهنی، از هر سو میخزند و فضا را انباشته میکنند.
دیگر از آن شهر آرام و نجیب هیچ خبری نیست؛ از آن همسایهها که بسانِ یک خانواده بودند و از آن سکوت مسحورکننده شبهای مهتابی و روزهای آفتابی.
شاید بهتر باشد دمی در لاک خاطراتمان پناه برویم و شهر را همانگونه که بود به یاد آوریم: شهری با آسمان آبی، با هوای پاک، با خیابانهای خلوت، با ژیان و فیات و شورولت، با مردمانی که برای همدیگر جان میدادند و اتولهایی که بوق زدن و روی اعصاب رفتن و تیکآف کشیدن کسب و کارشان نبود. آری باد مسلول راهی به خواب این شهر نداشت و زندگی برای زندگان نوعی موسیقی بود. آری برادر، ما خوب به یاد داریم…







