کالسکهای که به مقصد نرسید!
- شناسه خبر: 85863
- تاریخ و زمان ارسال: 9 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
نتهای زیادی نوشته شد برای پایکوبی. برای جشن و بزم و خوشباشی. پایان مسیر اما بنبست بود و کالسکهای با مسافران مغموم و محزون. قرار بود داستان یوزها قشنگ تمام شود اما گاهی یک ارتش خسته جان قبل از آنکه حذف شود، در ذهن فرمانده هانش شکست خورده است. شکست با مجموعهای از اشتباهات تاکتیکی و راهبردی.
داستان این روزهای تیم ملی دقیقا از همین جنس است. روایتی از رؤیایی که در میان تساویهای پرتعداد آرامآرام خاموش شد و شهری سوخته را پیش چشم توپچیهای ما قرار داد. سه بازی، سه تساوی. آماری که روی کاغذ شاید نباختن به نظر برسد، اما در حقیقت چیزی جز تعویق یک ناکامی نبود. قشونی که با احتیاط بیش از حد وارد میدان میشود، ناخواسته به حریفانش این پیام ساده و سلیس را میدهد: «ما برای برد نیامدهایم و فقط میخواهیم نبازیم.» فوتبال اما با چنین ذهنیتی مهربان نیست.
از همان کارزار روز نخست در مقابل گمنامان اقیانوسیه نشانهها آشکار بود. مسابقهای با سید چهار گروه که میتوانست نقطه شروعی امیدوارکننده باشد. شوربختانه اما آن دوئل تبدیل به فرصتی از دست رفته شد. در تورنمنتهای کوتاه ملاقات اول فقط یک جدال معمولی نیست. آوردگاهی است که جهت حرکت تیم را تعیین میکند. ایران اما آنجا در لس آنجلس میان احتیاط و تردید ایستاد و همین شک و تردید تا پایان همراهش ماند.
چند روز بعد در برابر بلژیک همان غولی که دقایقی ده نفره شد، انتظار میرفت ایران جسورتر شود. اما تیم ملی بیشتر شبیه مسافری بود که ترجیح میدهد در ایستگاه بماند تا اینکه خطر سوار شدن به قطار را بپذیرد. دفاع فشرده، امید به ضدحمله و دل بستن به ضربات ایستگاهی. تاکتیکی که بیشتر بوی بیم میداد تا برنامه. پیکار سوم در سیاتل نیز اگرچه دقایقی از شور و شوق و تلاش داشت، اما این تلاش دیر آغاز شد. فوتبال بیرحم است. وقتی به موقع تصمیم نگیری، حتی بهترین دقایق هم نمیتوانند گذشته را جبران کنند. پنالتی از دست رفته، موقعیتهایی که گل نشدند و امیدی که به نتایج دیگران گره خورد، همه نشانه یک حقیقت ساده بود: تیمی که سرنوشتش را به دیگران میسپارد دیر یا زود باید دیپورت شود و با حذف کنار بیاید. گزافه نیست اگر بنویسیم حذف ایران بیش از آنکه نتیجه بداقبالی باشد، حاصل کمبود جسارت بود. گاهی بزرگترین اشتباه این است که برای اشتباه نکردن بازی کنی. رؤیای صعود این بار با مجموعهای از تساویها به پایان رسید. توقفهایی که در ظاهر شادی آفرین بودند، اما در باطن بوی اندوه میدادند و کاری کردند که مردان ما دست خالی به خانه برگردند.



