چرا بعضیها منفیبافند؟!
- شناسه خبر: 69112
- تاریخ و زمان ارسال: 26 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نگارش: ا. امیردیوانی
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
ز آن سبب، عالم، کبودت مینمود
مولوی
این روزها در مورد انرژی مثبت یا منفی بودن افراد سخنان فراوان شنیده میشود. پرسش عمده این است که، اصولا انرژی مثبت یا منفی وجود خارجی دارد؟ آری، ولی نه آن انرژی مثبت یا منفیای که از اشخاص ساطع شده و ویژگیهای مغناطیسی داشته باشد. ممکن است دانشمندان فیزیک را باور بر این باشد که هر جسمی قادر است چنین انرژی ساطع کند و پیرامون آدمیان نیز به عنوان یک جسم انرژی هست؛ لیکن آنچه در روانشناسی یا روانپزشکی مطرح میشود این است که آیا انرژی میتواند سبب پیدایش آثار مثبت یا منفی در سایرین شود؟ اینگونه انرژی موجود نیست.
موضوع از این قرار است. چهبسا مدعیان دانش روانشناسی هستند که از این طریق کسب و کاری برای خود فراهم کردهاند. آنان میکوشند به این قضیه بُعد جادویی و ماوراءالطبیعی بدهند و این باور را جا بیندازند که عدهای انرژی مثبت و تعدادی انرژی منفی دارند. در صورتی که چنین صحبتهایی خلط مبحث و گونهای مغلطه در گفتار است.
آدمها موجوداتی اجتماعیاند که با یکدیگر مرتبطاند و ارتباطشان نیز از راه کلامی و غیرکلامی یا از طریق زبان بدن انجام میپذیرد. پارهای انسانها در دوره ویژهای از حیاتشان، یا عمدتا به ما حس منفی و بعضی دیگر هم حس مثبت میدهند. پس میتوان گفت انرژی مثبت یا منفی چیزی است که از ساختار درونی شخصیت اشخاص سرچشمه میگیرد و از طریق کلام، کردار و زبان بدنشان به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه، به سایرین انتقال مییابد.
بسیاری از مردم بر این اندیشهاند که چنانچه پیاپی جملههای مثبت بگویند، در بقیه احساسات مثبت به وجود میآورند. افراد پرشماری در همه نقاط جهان با ادعاهای مثبتاندیشی و دیگر این که اگر مثبت بپندارید، همواره رخدادهای خوشایند برایتان رخ مینماید، قادر گشتهاند شمار زیادی از مردم را که در پی راههای ساده و سریع دستیابی به کامیابی و شادمانی هستند، دور خود گرد آورند لکن در حقیقت بیان جملههای مثبت به تنهایی، موجب پیدایش حس مثبت در سایرین نمیگردد.
در صورتی که از دنیای درونی مثبتی برخوردار باشید، جملههای مثبتی بر زبان جاری سازید و دست به امور مثبتی زنید، چهبسا تاثیر مطلوبی روی سایرین داشته باشد. اما اگر پی در پی سخنان مثبت بگویید ولی دنیای درونی و ساختار فکریتان مثبت نباشد، ضرورتا سبب برانگیخته شدن حس خوب در دیگران نخواهد شد.
گرچه چندین مرتبه مشاهده شده روحیه نیکو دادن به آدمها، حالشان را بهتر میکند ولی خیلی اوقات مثبتنگری فزون از حد، حتی امکان دارد عامل وخامت آنان شود زیرا خودشان را با کسی که زیادتر از اندازه مثبتگویی میکنند میسنجند و اشتباها در کمند این اندیشه اسیر میشوند که نکند فسرده حال، منفینگر و تیرهبخت باشند! نکند به اندازه کافی در زندگی مثبتنگر نباشند! علت اینکه تاکنون کامروا نگشتهاند، این بوده که نتوانستهاند مانند این اشخاص، مثبت به تمام ماجراها بنگرند. نمونه اغراقآمیز و جالب کسانی که مثبتاندیشی بازرگانی را تبلیغ میکنند، کسانی میباشند که پیاپی به جوانان یادآور میشوند: «هرگاه سحرگاه از خواب چشم میگشایید، در رویای داشتن یک خودروی مدل بالا به سر برید، یقینا روزی به آن میرسید!» ولی این پندار به کلی غلط است چراکه هر آدمی جایگاه خویش را داراست و با عنایت به توانشها، محدودیتها و محیطی که در آن رشد و بالنده شده و میزان احتمالی که میورزد، احتمالا به بعضی از آرزوهایش برسد و به برخی از آن دست نیابد.
بسا اوقات آنانی را میبینیم که میکوشند صحبتهای دلنشین بزنند، بسیار خوشرو باشند لیکن موقعی که فزونتر با ایشان آشنا میشود و پای حرفهایشان مینشینید، دلتان میگیرد! نمونه بارز وطنی اینان، بعضی از مجریان صدا و سیما هستند که لزوما آدمهای دلشاد و مثبت و به راستی آنچه که ابراز میدارند، نیستند؛ لیکن میپندارند با تبسمهای تصنعی و گفتن جملات مثبت، حس مثبتی به میلیونها بیننده منتقل میسازند؛ و همانها به کرات سوژه جالبی جهت طنزپردازان شدهاند.
نقش بازی پیوسته امکانپذیر نیست
آدمها موجوداتی اجتماعیاند که قاعدتا متوجهاند رفتارشان ممکن است چه اثری در سایرین داشته باشد. افراد زیادی مایلند که تاثیر نیکویی روی بقیه داشته باشند از همین روی به طور خودآگاه تلاش میورزند احساسهای نامطلوب درونیشان را بپوشانند. از سویی ذهن ما به نحوی شکل گرفته که شمار زیادی از احساسات ناخوشایند به عرصه ناخودآگاه آن میرود. یعنی از آن حسها آگاهی نداریم اما در جایی خود را مینمایانند، بنابراین متاسفانه به کل توفیق نمییابیم آنچه در درونمان میگذرد، بپوشانیم و کردار و گفتارمان، خیلی وقتها از سرّ درونمان خبر میدهد و دنیای درونیمان را عیان میسازد.
از جهت دیگر، احتمال دارد چونان یک روانشناس یا روانپزشک حرفهای نتوانیم سریعا از دنیای درونی دیگران مطلع شویم ولی حسی که از سایرین میگیریم تا اندازه زیادی واکنشی از دنیای درونیشان است. هنگامی که همصحبتی با کسی ما را شادمان، اندوهگین یا عصبی میکند، امکان دارد این حسها ضرورتا مرتبط با دنیای درونی خودمان نباشد بلکه از دنیای درونی وی به ما انتقال یابد.
به این سبب که یک ساز و کار (مکانسیم) دفاعی در روان آدمیان موسوم به «فرافکنی» هست که ناخودآگاه میباشد، یعنی از وجودش اطلاع نداریم و عمدا به کارش نمیگیریم. در حقیقت انسانها قادرند قسمتی از احساسهای نامطلوب درونیشان که برای خودشان تحملناپذیر است، از راه کردار و گفتار به سایرین منتقل کنند تا اندکی از این سنگینی حس منفی را از درون خویشتن بردارند و روی دوش دیگران بیندازند. چنین ساز و کار (مکانسیم) دفاعی «فرافکنی» یاری میکند دنیای ناخوشایند درونی فرد، لختی برایش تابآورتر شود. در گونه ویژهای از این فرافکنی شخص حتی تاحدود زیادی از عهده برمیآید حس ششمی که درون خودش هست به طرف مقابل بدهد یا وی را نیز مانند خود غمین کند که به این قسم فرافکنی، «فرافکنی همراه با همانندسازی» میگویند. پس پایه و توجیه علمی اینکه مردم میاندیشند انرژی از جانب کسی دریافت میکنند؛ به واقع فرافکنی احساسهای خوشایند یا ناخوشایند از ذهن ما به ذهن دیگران است.
پاسخ این پرسش خیلی اهمیت دارد و اینکه بدانیم آیا واقعا دنیای درونی اینان که خود را خیلی بالا یا حق به جانب میدانند، همینطور است که به نظر میآید؟ جواب این سوال منفی است. دنیای درونی دارندگان انرژی منفی با افرادی که در هر معاشرتی حس نامطلوبی به ما میدهند، چه بخش خودآگاه و ناخودآگاهش آکنده از اعتماد به نفس کم و انگارهها (الگوها)ی زشت و ناخوشایند درباره خودشان است. ایشان وقتی خویشتن را میستایند، به راستی در پی این هستند که خودانگاره ناخوشایندی که در ژرفای وجودشان دارند، بازسازی کنند و موقعی که در حال خردهگیری از محیط پیرامون یا محیط کارشان هستند، میخواهند سیمای زشت و نامطلوب درونیشان را برای ساعتی هم که شده از یاد بزدایند.
وقتی این قبیل انسانها گوشهگیری میکنند، اخم و تخم کرده و با سایرین مغرورانه و متکبرانه حرف میزنند، در حقیقت در پی آن هستند که روان رنجورشان کمتر صدمه ببیند و با مهار دیگران میخواهند دلهره و تنش درونیشان را بکاهند. خاستگاه شمار زیادی از این رفتارهای منفی، اعتماد به نفس مضمحل گشته یا به هیچ وجه تشکیل نشده است که بازنمود بیرونیاش به نحوی است که از آن حس مثبتی پدید نمیآید و سبب میشود اطرافیان حس نامطلوبی از این افراد بگیرند و فکر کنند انرژی منفی دارا میباشند.
خصوصیات آدمهای دارای انژی منفی
این که دریابیم چگونه آدمهایی را که منفی هستند و انرژی روانی منفی دارند شناسایی کنیم، خیلی اهمیت دارد. در مطالب زیر بعضی از ویژگیهای آنها را با هم بررسی میکنیم.
همیشه شاکیها
آنان در دنیا از بسیاری چیزها شکایت دارند و باورشان بر این است که دنیا و تمام آدمیان بد هستند، شغل خودشان مناسب نیست. در شهر خوبی زندگی نمیکنند و محل کارشان ناجور است و … از این رو پیوسته در حال شکوه و بدگویی از دیگرانند و از اوضاع و احوال خودشان نیز همواره گلهمندند. به هیچ عنوان خود را مسئول وقوع رخدادهای ناگواری که با آن روبرو میشوند، نمیدانند و در این فکرند آنچه برایشان رخ میدهد، مقصر خانواده، محیط کار و اجتماعاند.
لازم است بگوییم آنان احتمالا گاه جملههای امیدوارکننده و مثبت نیز به زبان آورند، لکن قاعدتا در پایان جملهای امیدبخش و مثبت یک «اما» هم میآورند و به طور مثال میگویند: «اینجا بوستان فرحانگیزی است ولی حیف که …» و هنگامی که دقت میکنیم، میبینیم معایبی که میشمارند، به قدری فزون از حد است که تاثیر جمله اول را که مثبت بوده کاملا خنثی میکند.
خیلی از آنان در زندگی به علل گوناگون بسیار کامیاب نیستند؛ چه از حیث کارکرد تحصیلی و شغلی و چه از لحاظ روابط میان فردی، آنها بر طبق معمول دید مثبتی به آینده ندارند؛ یا در حال شکوه از زمان کنونی هستند یا ناله در مورد گذشته و اینکه گذشته رهایشان نمیکند.
ایشان میل دارند همه نامرادیهای زندگیشان را به گذشته، دوران کودکی، تربیت والدین و جامعه مرتبط بدانند در حالی که میدانیم تربیت پدر و مادر در آینده فرزند خیلی اهمیت دارد. وقتی اندک اندک بالغ میشویم، باید خودمان و اشتباهات والدین را در پرورش بشناسیم و اختیار زندگیمان را بالغانه در دست بگیریم، اما مدام در حال نکوهش و بیارزش دانستن اطرافیان هستند. اینان اطرافیانشان را نادان، کودکان و پایینتر از خویش میپندارند.
معتقدند آنگونه که شایسته است از آنها قدردانی نشده و احدی پی به ارزشهای واقعیشان نبرده است. هر آینه کسانی را با این خصوصیات میشناسید و با آنها سر و کار دارید، باید بدانید قادرند به شما ارزش منفی بدهند.
بدبینان همیشگی
این دسته افراد را نظر بر این است که بیشتر اطرافیان در صدد هستند به آنها لطمه وارد کنند و به ایشان رشک میورزند. پیوسته تمایل دارند افراد کامروا و شادانتر از خود و موقعیت، زندگی آنها را دست کم بگیرند یا خویشتن را خیلی بالا، موفق و سزاوار توصیف و تمجید میدانند و یا بالکعس، خود را کودن، ناقص و ضعیف به وصف درآورند و بیتردید دلیل داشتن این ویژگیها را خودشان نمیدانند و سایرین را مسئول میپندارند.
قربانیان همیشگی
بسا کسانی که به سایرین انرژی منفی میبخشند، دوست دارند در هر وضعیتی خویشتن را قربانی معرفی کنند، به طور مثال در یک مهمانی، مدام در مورد زجرهایی که در زندگی متحمل شدهاند صحبت میکنند لکن هیچگاه کنش مثبتی جهت اینکه از نقش یک قربانی به در آیند، انجام نمیدهند و مایلند در ایفای این نقش باقی بمانند تا بقیه مردم برایشان دلسوزی یا جلب توجه کنند. جمع کثیری از آنها مشتاقند با سایرین در مورد هر چیزی جستار (بحث) کنند، به طور مثال چنانچه بگویند آسمان آبی است احتمال دارد از آنها بشنوید که این اصطلاح «آسمان آبی» غلط است و رنگ اصلی آسمان نیلی است و مردم اشتباها تصور میکنند آبی است. ایشان میکوشند افراد پیرامون را مهار و وادار به انجام رفتارهایی نمایند!
بهترین برخورد با دارندگان انرژی منفی
مهمترین، بهترین و سادهترین شیوه برای کمتر آسیب دیدن از اینگونه اشخاص این است که از آنها دوری کنیم وتا سر حد امکان تماسمان را کاهش دهیم و به محیطهایی که در آن حضور دارند، نرویم!







