چرا احمدینژاد؟!
- شناسه خبر: 83660
- تاریخ و زمان ارسال: 5 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
سید عبدالعظیم موسوی
نگارنده این یادداشت را با لحاظ دو مقدمه مهم مینویسد.
اول اینکه: میدانیم خبر نیویورک تایمز مبنی بر اینکه احمدینژاد قرار بود با هماهنگی آمریکا جانشین رهبری ایران شود؛ معلوم نیست چه میزان صحت داشته باشد.
به قول طرفداران احمدینژاد، آمریکا این خبر را منتشر کرد تا متهمان اصلی همکاری با آمریکا را تطهیر کند؛ و آدرس غلط داد! یا اینکه این آرزوی آمریکاییها بوده که یک نفر دارای موقعیت مردمی اما قابل مذاکره، جانشین رهبری شود. اما این آرزو مابهازاء واقعی نداشته است.
در این یادداشت بنا داریم توضیح دهیم که چرا احمدینژاد مطرح شد؟ در حالی که اپوزیسیون داخل نظام، محدود به احمدینژاد نبود و نیست.
مقدمه دوم: نیاز امروز وحدت است؛ هر گونه تفرقه و دوگانگی که موجب تزلزل جبهه حق در شرایط جنگی بشود، خلاف عقل و نقل است.
بنابراین این یادداشت را برای حمله به احمدینژاد یا طرفدارانش نمینویسم. بلکه برای این مینویسم که بدانیم خط قرمزی که عبور از آن موجب طمع دشمن میشود؛ چیست؟ تا پس از این، عبور از آن را مترادف با بازی در زمین دشمن بدانیم.
£
1ـ وجود زمینه مردمی احمدینژاد در داخل نظام
احمدینژاد در سالهایی رئیسجمهور ایران شد که قیمت نفت از 25 دلار تنظیم شده در بودجه، به 75 دلار رسید. یعنی ستون درآمدها سه برابر افزایش یافت. بنابراین ستون مخارج یا باید به میزان مصوب بودجه میبود و مابقی درآمد در حساب ذخیره ارزی سپرده میشد. مثل پایان دوره ریاست جمهوری خاتمی که علیرغم پایین بودن قیمت نفت، حساب صندوق ذخیره ارزی به 15 میلیارد دلار رسید.
این در حالی است که طبق گزارش مجلس شورای اسلامی در شهریور 1392 موجودی صندوق 15 میلیارد دلار بود. در حالی که بانک مرکزی و سازمان بازرسی موجودی را در اوایل سال1391 صفر اعلام کردند.
حتی اگر گزارش مجلس را صحیح بدانیم؛ یعنی احمدینژاد هر چه در هشت سال ریاست جمهوریاش درآمد داشته، همه را هزینه کرده است. و اگر گزارش بانک مرکزی و سازمان بازرسی درست باشد؛ یعنی احمدی نژاد سپرده ارزی زمان خاتمی را هم خرج کرده است.
سوال اول: آیا هزینهکرد بیش از بودجه مصوب، کار درستی است؟ همه اقتصاددانان و برنامهریزان میگویند که این کار تورمزاست. و چون زیرساخت این هزینهکرد وجود ندارد؛ موجب اسراف و اختلاسهای نجومی و هدر رفت سرمایه ملی میشود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند یکی از دلایل فروپاشی شاهنشاهی در سال 1357 همان افزایش قیمت نفت بوده و هزینه آن با نادانی، در بستری که آماده آن هزینهکرد نبوده است!
سوال دوم: دلیل این هزینههای مسرفانه چه بوده؟
این پول پاشیها البته موجب افزایش طرفداران احمدینژاد شد. این همان چیزی بود که او میخواست!
خاتمی و هاشمی هم البته طرفداران زیادی داشتند. اما ماهیت دو گروه طرفداران متفاوت بود.
2ـ کیش شخصیت
احمدینژاد بسیار گرفتار کیش شخصیت بود. اینکه در مسافرتها مردم به دنبال اتومبیل ایشان بیفتند و نامه بنویسند و وام بگیرند؛ از یک جهت حل مشکل مردم بود و پسندیده. از طرف دیگر موجب مطرح شدن دکتر احمدینژاد میشد؛ که مردمی است. ایشان در سخنرانیهایش مدام به صورتی اغراقآمیز مردم را در مقابل نظام قرار میداد. صراحتا میگفت که: دوزار از پول خود مردم به خود مردم میخواستیم بدهیم؛ صد جا مورد سوال قرار میگرفتیم که برای چه به مردم پول میدهی؟
3ـ مقابله با هسته سخت نظام
احمدینژاد پس از گذشت دوران ریاست جمهوریاش به ویژه پس از رد صلاحیت در دوره بعد توسط شورای نگهبان، عملا مقابل سپاه ـ وزارت اطلاعات و امنیت سپاه قرار گرفت. تا جایی که صراحتا اعلام کرد که: مساجد را خودِ تشکیلات امنیتی آتش زدند و بانکها و ادارات را به آتش کشیدند تا درگیری آغاز و کشتار مردم توجیه شود.
هیچ اپوزیسیونی و هیچ شخصیت مهمی در داخل چنین ادعای براندازانهای را نکرد که احمدینژاد کرد! همین امروز هم برای کشتههای 18 و 19 دی به ادعای احمدینژاد استناد میشود (و البته توهمی که شکوری راد زده بود که البته نه اهمیت داشت و نه محلی از اعراب) احمدینژاد در یک سخنرانی گفت: شما میگوئید من با شما زاویه پیدا کردم؟ کملطفی میکنید. من مقابل شما هستم.
بسیاری از تحلیلگران این جمله احمدینژاد و مواضع تند دیگری از ایشان را نشانه مقابله با شخص رهبری دانستهاند و یا حداقل هسته سخت نظام.
4ـ احمدینژاد داخل نظام!
علیرغم هر سه بندی که در بالا ذکر شد؛ احمدینژاد اما در تحلیل آخر، نیروی داخل نظام تعریف میشد و میشود. ایشان با لطف رهبر شهید، عضو شورای مصلحت نظام هستند. در حالی که بعد از هاشمی رفسنجانی، نه روحانی و نه خاتمی چنین جایگاهی را نداشته، بلکه ممنوعالخروج و ممنوعالتصویر و غیره بودند و هستند.
این در حالی است که حتی آیتا… موسوی خوئینیها هم در تجاوز اخیر آمریکا اعلام موضع کردند. خاتمی و روحانی هم، اما احمدینژاد نه تنها کلمهای اعلام نظر نکرد؛ بلکه حتی امروز که متهم به همکاری با آمریکا و اسرائیل هم شده است؛ نه تکذیب میکند و نه اعلام موضع!
پس چرا با خاتمی و روحانی این میزان دشمنی میشود اما با احمدینژاد نه؟
ریشه این موضعگیری به نظر نگارنده در جناحی دیدن همه مسائل است. همه کسانی که در زمان امام در موضع چپ بودند؛ بعد از امام مورد انتقاد و کینه و دشمنی و تخریب قرار گرفتند. و هر کس هم خواست از آنان حمایت کند؛ مثل هاشمی و ناطق نوری تخریب شدند. اما احمدینژاد چون تا مقابله با مهندس موسوی همراه با نظام بود؛ علیرغم تمام مواضع هنجارشکنانهای که داشت؛ نه تخریب شد و نه از نظام کنار گذاشته شد. احمدینژاد زاویه گرفتهی بعد از پایان تسلط چپ بود. و در هر شرایطی خودی محسوب میشود. این تحلیل دقیق و حساس است. موسع آن شاید وقتی دیگر … .
£
