پهلویستهای نیهیلیست!
- شناسه خبر: 79785
- تاریخ و زمان ارسال: 16 فروردین 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
سیدعبدالعظیم موسوی
حتی مارکسیستها که قائل به بیخدایی بودند؛ از نظر عملی، به دلیل داشتن آرمانهای بزرگ، به پوچگرایی نرسیده بودند. آنها معتقد به یک تاریخ با شعور بودند که هدفمند است. انسانها چه بخواهند و چه نخواهند؛ تاریخ شعورمند، خودش در نهایت به کمونیسم میرسد. ماتریالیسم تاریخی هگل، یعنی اعتقاد به یک قدرت ماورالطبیعه که جبرا انسان را به کمونیسم میرساند.
مارکس میگفت این تاریخ است که قهرمانان را میسازد و نه قهرمانان تاریخ را!
میبینید که علیرغم مخالفت نظری با خداوند، فقط نامش را تغییر دادند و به صورت عملی، در همان مسیر قدم برداشتند. که البته به خاطر نقص فلسفی، شکست ایدئولوژیک خوردند.
اما زمانی که کانت گفت: خدا را نه با استدلال میتوان ثابت کرد و نه رد کرد؛ (درست هم گفت زیرا فقط با استدلال و ایمان میتوان خدا را اثبات کرد) نیچه گفت: خدا دیگر مرد! و البته به نظر نگارنده خدای ناقصی که در ذهن آنان بود مرد!
خدای مرده نه تنها آرمانها را از بین برد و انسان را تبدیل کرد به افرادی که تنها هدفشان از زندگی لذت بردن مادی است؛ بلکه این خدامردگی تبعات اخلاقی بسیاری از نظر روانشناسی اجتماعی داشت که پارادایم مبتنی بر خدا را فرو ریخت و به الگویی دیگر تبدیل کرد.
ولتر به طنز گفت: خدا وجود ندارد ولی آن را به مستخدمم نگویید؛ چون شب سرم را میبرد!
فلسفه نیهلیسم با این مقدمات در دنیا زاییده شد. این فلسفه عوارضی دارد. اگر چه در جهان اول آن را به کمک تمهیدات اجتماعی مهار کردهاند؛ اما در ایران بخشی از جامعه که متاسفانه اکثرا جوان هم هستند؛ به این پوچگرایی و فقدان آرمان رسیدهاند. و دقیقا سه ویژگی نیهیلیستی را دارند و امروز با نام پهلویستها در جامعه حضور یافتند. و فعالیت میکنند.
سه ویژگی نیهیلیسم مهار نشده، افسردگی است و هرزه مصرفی و تهاجم متجاوزانه که در توضیحی که خواهد آمد؛ به راحتی میتوانید آن را با پهلویستها تطبیق دهید.
1ـ افسردگی: اولین نتیجهی پوچی و از دست دادن آرمانها، افسردگی است. کسی که در ذهنش خدایی را تصور میکند؛ در معضلات به او پناه میبرد و برای رسیدن به اهدافش از او کمک میخواهد. اما آنکه زندگی را بیمعنا میداند؛ نه امیدی دارد و نه حتی برای رفع مشکلاتش اقدامی مثمر میکند. کاملا منفعل است. در ذهنش هیچ نقطه برای سازندگی نیست؛ مأیوس و مستاصل است. تنها کاری که از او برمیآید؛ تخریب است.
با تمام قدرت همه معیارهای فرهنگ مادی را همزمان با فرهنگ معنوی تخریب و منهدم میکند.
معیارهای فرهنگی معنوی را در ذهنش، و جلوههای فرهنگ مادی را مثل مسجد و بانک و جاده و تاسیسات و پمپ بنزین و جنگل و همه را به آتش میکشاند.
قرآن میسوزانند و در عزا میرقصند. وقتی میکشند؛ میرقصند. وقتی کشته میشوند؛ هم میرقصند!
2ـ هرزه مصرفی: دومین عارضه نیهیلیسم است که پهلویستهای امروز شدیدا دچار آن هستند. هیچ معیار اخلاقی برایشان خط قرمز نیست. فقط لذت میبرند. آن هم فقط همین امروز!
آنان که فرهنگ اسلامی را به کودک همسری متهم میکردند؛ دختران ده دوازده سالهشان با آرایش و موهای آبی و قرمز، نافشان را بیرون میاندازند و با افتخار سیگار میکشند. با سگ و گربه زندگی گروهی دارند. گل میکشند و گل وجودشان را تخریب میکنند. از همه طلبکارند و خود را بدهکار هیچکس نمیدانند.
حجاب و مبارزه با آن بهانه کوچکی است؛ برای توجیه افکار و رفتارهای نیهیلیستی. وقتی چند دختر و پسر با هم جمع هستند؛ اگر از کنارشان رد بشوید؛ دخترانشان فحشهایی به زبان میآورند که دو مرد خجالت میکشند در تنهایی به زبان بیاورند!
تحصیلکردگانشان در دانشگاهی مثل شریف، وقتی میخواهند اعتراض کنند؛ دختر و پسر اسافل اعضای داشته و نداشتهشان را رک و صریح نثار مسئولین مملکت میکنند.
امروز هم در فضای مجازی و حقیقی میبینید که چگونه فحشهای جنسی خواهر و مادر نثار این و آن میکنند و هیچ ابایی هم ندارند حتی زنهایشان چنین میکنند.
از عمو ترامپ و بابا نتانیاهو دعوت میکنند به مردم بیدفاع کشورشان حمله کنند. بمباران کنند. زیرساختها را بزنند. تحریم کنند. حتی وطن را به همراه مردمش بفروشند. آنها اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیستند؛ آنها نیهیلیست هستند. به پوچی رسیدند. وگرنه این جمهوری اسلامی مخالف تحصیلکرده باسواد و باشعور کم ندارد. اما اینها به درد امپریالیسم و صهیونیسم نمیخورند. باید نیهلیست باشند؛ تا فکر نکنند و فقط منفعلانه تخریب کنند. خودشان را و جامعهشان را و مملکتشان را… .
3ـ نیهیلیسم تهاجمی: این ورژن از نیهیلیسم، حالت تجاوزکارانه و تهاجمی دارد. نه اینکه دنبال هدف و آرمانی باشد؛ برای تخلیه روانی این کار را میکند. چون معتقد به چارچوب نیست.
بسیار افراد دیگر را مثل خودش میتواند پیدا کند که رابطه جنسی رضایتمندانه و آزاد برقرار کند. اما از تجاوز و عمل وحشیانه آن لذت میبرد. از کودک آزاری لذت میبرد. جنایت اپستین محصول نیهیلیسم تهاجمی است.
در درگیریهای ماجراجویانه دیماه، استانداری را به آتش کشاندند. پمپ بنزین را به آتش کشاندند. بسیجی بیسلاح را که حداکثر سپر و باتوم داشت؛ دوره کردند. دستش را قطع کردند. بنزین ریختند و آتشش زدند. وقتی دادستان شهری را تنها گیر آوردند که رفته بود با آنان مذاکره کند؛ آتشش زدند. پلیس تنها را تکهتکه کردند. این رفتارها هر چه باشد؛ قطعا انقلاب و مبارزه نیست. ریشه در اندیشه پوچگرایی و نیهیلیستی دارد. این سه ویژگی میتواند توامان در جامعه به وجود بیاید؛ یا هر کدام به تنهایی.
لازم به ذکر است اینکه آینده و آرمانها و امیدها در این قشر از بین رفته، صد البته حداقل به خاطر ترک فعل مسئولین هم هست. همهی گناه به گردن قربانیان آن نیست. این را میگویم تا یکطرفه به قاضی نرفته باشیم. انشاا… بعد از پیروزی بر اتحاد شیاطین و ایجاد آرامش، جامعهشناسانه عوامل به وجود آورنده یا اقلا تسهیلکننده پوچگرایی را شناسایی و رفع و دفع کنیم.



