یک عاشقانه آرام
- شناسه خبر: 72410
- تاریخ و زمان ارسال: 8 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نسرین منتظری
چند تن از ما آن قدر شجاع هستیم که خودمان را در برابر عشق، عریان و آسیبپذیر به نمایش بگذاریم و از عاقبت کار نترسیم؟ «عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است» اما چقدر میتوان در برابر این حادثه متواضع و قدردان بود؟ در سراسر جهان و از همه مکاتب فکری، نویسندگان و شعرا و هنرمندان زیادی به این موضوع پرداخته و آن را از جنبههای مختلف واکاویدهاند و دفترها سیاه کردهاند. موضوع تکراری و ازلی است اما داستان هرگز کهنه نمیشود. عشق ویران میکند و این ویرانی شبیه هیچ تجربه قبلی نیست. عشق باز میآفریند و این آفرینش با همهی آفرینشهای قبلی توفیر میکند. شاید فقط باید خوش اقبال باشیم که عشق را شبیه کتابهای کریستن بوبن و شعرهای سعدی و نقاشیهای فرشچیان تجربه کنیم و حادثهای را زندگی کنیم که بتوان تا سالها از آن با لبخند و رضایت یاد کرد.
«نادر ابراهیمی» احتمالا لطیفترین نویسنده معاصر است و این ویژگی غالب همه آثار اوست. او در «آتش بدون دود» هم که داستان زندگی مبارزی انقلابی ست، همین قدر لطیف و مهربان است که در «یک عاشقانه آرام». او این کتاب را به عنوان پیشکشی به همسرش فرزانه تقدیم کرده و این خود گواهی بر روح مهربان و بزرگ او بوده است. این کتاب راوی احساسات و روابط آنها از نخستین دیدار تا پایان زمان نگارشش است. ابراهیمی البته این کتاب را هدیهای برای تمام مسافران این جاده میدانست و معتقد بود این پیشکش متعلق به همه فرزانههای این سرزمین است. در مسیر زندگی مشترک آنها، فراز و فرودها، آمدن و رفتنها و شادی و غم توامان هستند؛ اما چیزی که آنها را هر روز نو و سرزنده میسازد، یادآوری مسیری است که با هم پیموده و ساختهاند. این کتاب را میتوان در همه کتابخانهها یافت چون برای همه، ساختن مسیری سبز در کنار آدمی امن، غایت آرزوست.
در متنِ کتاب میخوانیم: «و همیشه خاطرات عاشقانه، از «نخستین روز، نخستین ساعت، نخستین لحظه، نخستین نگاه و نخستین کلمات آغاز میشود» همانگونه که سیاست از نخستین زندان، نخستین شلاق، و نخستین دشنامهای یک بازپرس. عشق، نفس نخستین است. و درد؛ درد جاری. نخستین همیشه … و به سیبزمینیهای سوختهای از زیر خاکستر درآمدهی داغ، که از این دست به آن دست میاندازندشان، گلپرِ اصل میزنیم و نمک نرم… خداوند خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را آفرید؛ چراکه میدانست انسان، بدون عشق، درد روح را ادراک نخواهد کرد، و بدون درد روح، بخشی از خداوند خدا را در خویشتن، خوشی نخواهد داشت. و شب، سیبزمینیهای داغ را با گلپر و نمک، داغِ داغِ در دهان میگذاریم.»


