وقتی پاسخها AIگونه میشوند
- شناسه خبر: 83377
- تاریخ و زمان ارسال: 3 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
چند روز پیش برای تهیه گزارشی درباره یک موضوع اجتماعی، چند سؤال مشخص را برای چند جامعهشناس و پژوهشگر فرستادم؛ طبیعتاً انتظار داشتم با پاسخهایی متفاوت روبهرو شوم، تفاوت در زاویه نگاه، شیوه تحلیل، حساسیت نسبت به مسئله و حتی نوع زبان!
اما آنچه دریافت کردم، عجیب بود. پاسخها نهفقط از محتوا، بلکه در فرم بیان، در لحن، ساختار جملهها و حتی نوع نتیجهگیری، همهچیز مرتب، رسمی، منطقی و بیش از حد شبیه به هم است. انگار یک نفر پشت همه پاسخها نشسته باشد!
تجربهای که تا همین چند سال پیش غیرعادی به نظر میرسید، امروز به بخشی از واقعیت ارتباطات روزمره تبدیل شده است؛ حضور نامرئی هوش مصنوعی در متن گفتوگوهای انسانی.
در ابتدا تصور کردم این شباهت شاید ناشی از نزدیکی دیدگاههای علمی باشد؛ اما هرچه بیشتر پاسخها را خواندم، بیشتر احساس کردم با نوعی «زبان مشترک مصنوعی» روبهرو هستم؛ زبانی که این روزها در متنهای تولیدشده توسط ابزارهایی مانند ChatGPT بهوفور دیده میشود. مسئله فقط این نبود که چند نفر احتمالاً از هوش مصنوعی کمک گرفته بودند؛ مسئله مهمتر این بود که صداهای فردی، آرامآرام در حال محو شدن بودند.
شاید مهمترین تغییری که هوش مصنوعی در حوزه ارتباطات ایجاد کرده، همین باشد؛ شکلگیری نوعی همگرایی گفتمانی. یعنی حتی وقتی افراد مستقیماً متن تولیدشده توسط AI را کپی نمیکنند، باز هم تحت تأثیر لحن، ساختار و منطق آن قرار میگیرند. نتیجه این میشود که پاسخها بهتدریج به سمت یک فرم واحد حرکت میکنند؛ فرمی که بیش از آنکه شخصی باشد، «درست»، «مرتب» و «قابل قبول» به نظر میرسد.
در ظاهر، این اتفاق شاید مسئله مهمی به نظر نرسد، چه اشکالی دارد که پاسخها حرفهایتر و منظمتر باشند؟ اما مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود. زبان فقط ابزار انتقال اطلاعات نیست؛ زبان بخشی از هویت آدمهاست؛ هر انسان، حتی در سادهترین پاسخها، امضای شخصی خودش را دارد. یکی با تردید حرف میزند، دیگری با شور، یکی پراکنده و احساسی روایت میکند و دیگری خشک و دقیق. همین تفاوتهاست که گفتوگو را زنده و واقعی میکند.
وقتی همه شبیه هم حرف میزنند، چیزی فراتر از چند واژه از بین میرود؛ بخشی از فردیت انسان حذف میشود.
برای روزنامهنگاری، این مسئله اهمیت بیشتری دارد، خبرنگار فقط بهدنبال جمعآوری اطلاعات نیست؛ او بهدنبال تفاوت روایتهاست. ارزش مصاحبه دقیقاً در همین تفاوتها شکل میگیرد؛ در اینکه هر فرد چگونه جهان را میبیند، چگونه تجربهاش را روایت میکند و حتی چگونه در بیانش دچار مکث، تردید یا تناقض میشود. اما وقتی پاسخها AIگونه میشوند، این تفاوتها کمتر دیده میشوند.
همهچیز بیش از حد تمیز، منظم و استاندارد میشود؛ تا جایی که گاهی تشخیص اینکه چه کسی سخن میگوید، دشوار است.
از سوی دیگر، این زبان استانداردشده معمولاً زبانی بیخطر است؛ زبانی که کمتر احساس دارد، کمتر ریسک میکند و کمتر وارد پیچیدگی میشود. پاسخها اغلب طوری تنظیم میشوند که منطقی، متعادل و قابل دفاع باشند اما واقعیت اجتماعی همیشه اینقدر مرتب و منطقی نیست.
انسانها پر از تناقضاند، گاهی هیجانی حرف میزنند، گاهی اغراق میکنند و گاهی حتی نمیتوانند دقیق توضیح دهند چه احساسی دارند همین بینظمیها بخشی از حقیقت انسانی است.
وقتی این لبههای تیز حذف میشود، روایتها هرچند حرفهایتر به نظر میرسند، اما از زندگی واقعی فاصله میگیرند.
مسئله مهمتر این است که بهتدریج، خودِ معیار «پاسخ خوب» نیز در حال تغییر است. بسیاری احساس میکنند اگر پاسخشان شبیه متنهای هوش مصنوعی نباشد، به اندازه کافی حرفهای یا دقیق به نظر نمیرسد. برای همین، حتی بدون استفاده مستقیم از AI، تلاش میکنند شبیه آن بنویسند؛ منظم، کنترلشده و بینقص! اینجاست که هوش مصنوعی دیگر فقط یک ابزار نیست، بلکه آرامآرام به معیار پنهانِ سخن گفتن تبدیل میشود.
شاید هنوز برای قضاوت قطعی درباره پیامدهای بلندمدت این وضعیت زود باشد، اما یک چیز روشن است: اگر همه پاسخها شبیه هم شوند، گفتوگو بخشی از معنای خود را از دست خواهد داد. جامعه از خلال تفاوت صداها فهمیده میشود، نه از تکرار یک لحن واحد.
شاید مهمترین وظیفه روزنامهنگاری در این دوره، حفظ همین تفاوتها باشد؛ پیدا کردن صداهایی که هنوز از دل تجربه انسانی میآیند، نه از دل الگوهای از پیش آماده؛ شاید مهمترین وظیفه روزنامهنگاری در این دوره، بازگشت به پرسشهایی باشد که هنوز نمیتوان آنها را بهسادگی الگوریتمی کرد؛ پرسشهایی که نیازمند تجربه شخصی، جزئیات زیسته، خاطره، احساس و تناقضاند چون در جهانی که تولید متن آسان شده، آنچه ارزش پیدا میکند نه «پاسخ کامل»، بلکه «صدای واقعی انسان» است؛ صدایی که هنوز نمیتوان آن را بهطور کامل شبیهسازی کرد.


