نگاهی سینمایی در روایت چندلایه از خیال و واقعیت
- شناسه خبر: 63955
- تاریخ و زمان ارسال: 12 مرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

م. برومند
مجید رحمانی، نویسندهای زاده قزوین، در رمان «نام فیلم شیرین، کارگردان خسرو» با نگاهی نو و ساختاری متفاوت، ما را به دنیایی درهم تنیده از واقعیت و خیال میبرد. این رمان نه فقط یک روایت ساده بلکه تجربهای چندوجهی است که از دل زیستبوم خاص قزوین و خاطرات شخصی نویسنده شکل گرفته است. روایت در این اثر، بیش از آنکه به شیوه متداول داستانگویی کلاسیک نزدیک باشد، با الهام از سینما و ساختار فیلمنامه طراحی شده و به نوعی سینمایی به نظر میرسد؛ روایتی که مدام بین واقعیت و ذهنیات راوی در نوسان است و به گونهای واقعیت جادویی را در خود جای داده است.
یکی از ویژگیهای بارز این کتاب، ترکیب واقعیت و خیال است؛ آنگونه که واقعیت جادویی به شکلی ماهرانه به کار رفته است تا به شیوهای جذابتر و موثرتر به مفاهیم عمیقتری اشاره کند. این هنر در فصلهایی دیده میشود که شخصیتها و فضاها گویی مرز میان واقعی و ذهنی را از میان برداشتهاند و خواننده را به سفری در درون ذهن راوی و دنیای او دعوت میکنند.
در دل این رمان، خاطرات و تجربیات شخصی رحمانی نقش مهمی دارند. برای نمونه، فضای «خانه درب و داغان پدرم» با جزئیاتی دقیق و ملموس به تصویر کشیده شده است. این خانه واقعی بوده که نویسنده در آن زندگی کرده و حتی خاطرات کوچکی مانند سوسکهایی که در لای درزهای کاشی آشپزخانه پنهان شده بودند، وارد داستان شدهاند تا باورپذیری و اصالت فضا حفظ شود. این خانه، برای نویسنده نه فقط یک مکان بلکه محل تلاقی خاطرات و احساسات است که در متن داستان نمود یافته است.
علاوه بر این، فضای کارخانه کاشی و سرامیک که در رمان نقش مهمی ایفا میکند، برگرفته از تجربه واقعی نویسنده در محیطهای صنعتی است. شناخت دقیق رحمانی از کارگران و روند تولید کارخانه، به داستان عمق و رنگ و بوی خاصی بخشیده است. همین تجربه زیسته، فصلهای مربوط به کارخانه را برای خواننده بسیار ملموس و زنده کرده است؛ به گونهای که گویی خود در میان کارگران حضور دارد و روند تولید را از نزدیک تماشا میکند.
در مرکز داستان، رابطه پیچیدهای میان راوی و پدرش قرار دارد که نمادی از تقابل نسلها و تضادهای فکری است. عنوان «من بابام را کشتم» به همین تقابل اشاره دارد؛ تقابلی که در آن اندیشه و آرمانهای نویسنده با دیدگاههای محافظهکارانه پدرش روبرو میشود. این کشمکش شخصی و خانوادگی، به شکلی زیبا و ظریف در داستان گنجانده شده و به عنوان یکی از محورهای اصلی اثر مطرح است.
از دیگر نقاط قوت این رمان، استفاده هوشمندانه از شخصیتهای واقعی و شناختهشده قزوین است که به داستان هویت و اصالت میبخشند. برای مثال، شخصیت حاج ابراهیم بلیتفروش که در سینما ایران بلیت میفروخته، در داستان حضور دارد و یادآور فضایی است که دیگر کمتر دیده میشود. این حضور شخصیتهای واقعی در کنار تخیل، باعث شده است که رمان بیش از پیش به بوم فرهنگی و تاریخی قزوین گره بخورد.
با وجود اینکه قزوین بستر اصلی داستان است، اما رمان «نام فیلم شیرین، کارگردان خسرو» را نمیتوان صرفا یک اثر بومی دانست. فضای شهر و برخی اماکن آن مانند سینما ایران، جاده امامزاده باراجین، شهر صنعتی البرز و سبزه میدان در متن به خوبی نقشآفرینی میکنند اما داستان فراتر از محدوده جغرافیایی بومی حرکت میکند و موضوعاتی جهانیتر و انسانیتر را در بر میگیرد.
از منظر فرم و ساختار، رحمانی در این اثر بیشتر به ساختار سینمایی و فیلمنامهای نزدیک شده است تا رمان کلاسیک. این انتخاب، به ویژه در فصلهای موازی و تصویری اثر کاملا مشهود است. خواننده حس میکند که در حال تماشای صحنههایی از یک فیلم است؛ فیلمی که به جای روایت خطی، با برشها و نماهای مختلف، جهان داستان را به نمایش میگذارد. این ویژگی باعث شده است که رمان از نظر تجربه خواندن بسیار متفاوت و جذاب باشد.
نویسنده به وضوح بر اهمیت تصویرسازی و فضای بصری داستان تاکید دارد. حتی گفته شده که اگر قرار بود این رمان به فیلم تبدیل شود، فصلهای موازی و نمادین آن به شدت حفظ خواهند شد و همین ویژگی، بار معنایی و زیبایی اثر را دوچندان میکند. رحمانی در کنار خلق داستان، گویی کارگردان یک اثر سینمایی است که با دقت صحنهها را میچیند و بازیگران ذهنی خود را هدایت میکند.
از منظر موضوعی، این رمان مجموعهای از دغدغههای شخصی، اجتماعی و فرهنگی است که در قالب روایت یک زندگی به تصویر کشیده شدهاند. علاوه بر فضای شخصی و خانوادگی، مسائل مرتبط با محیط کار، فضای شهری و فرهنگ قزوین به شکلی ظریف و در پسزمینه داستان قرار دارند. این ترکیب از جزئیات واقعی و تخیل، اثری را به وجود آورده که خواننده را به تأمل درباره زندگی و زیست خود وا میدارد.
در نهایت، «نام فیلم شیرین، کارگردان خسرو» نمونهای از ادبیات معاصر است که با بهرهگیری از تکنیکهای نوین روایت و تلفیق واقعیت و خیال، تجربهای منحصر به فرد را ارائه میدهد. مجید رحمانی در این اثر، همدلی با شخصیتها و فضای داستان را به خوبی منتقل کرده و با زبان ساده و در عین حال شاعرانه، خواننده را به دنیایی دعوت میکند که هم آشنا و هم رازآلود است.
اگر بخواهم این رمان را در یک جمله خلاصه کنم، میتوان گفت: «یک سفر به درون خاطرات، تخیل و واقعیتهای یک زندگی در قزوینی که هم در ذهن و هم در دنیای واقعی جریان دارد.» کتابی که فراتر از یک داستان ساده، نمایانگر نگاه عمیق و متفاوت نویسنده به جهان پیرامونش است و خواننده را به کاوش در مرزهای واقعیت و خیال دعوت میکند.







