شوقِ وصال به روایت عکسهای خانوادگی
- شناسه خبر: 83494
- تاریخ و زمان ارسال: 4 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

مرتضی میرزاحسینی
با اجباری شدن عکس برای سجل احوال در عصر رضاشاهی، شکل و شمایل بیشتر مردم نیز دستخوش تغییر شد. از همان سالها رفتهرفته پای مردم به عکاسخانهها باز شد و این حضور دیگر تنها به عکسهای پرسنلی ختم نمیشد بلکه مردم در عوض شوقی برای به یادگار ماندن چیزی از خودشان یا به تنهایی و یا در کنار دوستان و بستگانشان را داشتند. میرزا محمد همرنگ از جمله کسانی بود که عکاسخانهاش در ابتدای خیابان دولتی (سپه) محل این آمد و شدها بود. او از عکاسان معروف قزوین در عصر رضاشاهی است که علاوه بر ثبت عکسهای پرسنلی و یادگاری در عکاسخانهاش، عروسیهای زیادی را نیز در خانههای مردم عکسبرداری کرده است. همچنین همزمان با آمدن برق در همان دوران کارش در مجالس شبانه نیز رونق گرفت. در مراسم عروسی فرزندان خانوادههایی که دستشان به دهانشان میرسید حتما موقعی که همه جمع بودند کسی را پی عکاس میفرستاند تا با دوربین و سه پایهاش در مجلس حاضر شود. در قزوین از قرار معلوم همرنگِ عکاس در این کار پیشگام بوده است. عکسهای عروسی بجا مانده از آن دوره عمدتا شبیه هم هستند؛ احتمالا بزرگترین ایوان خانه انتخاب میشده و افراد بر روی ایوان و پلهها از بالا تا پایین، برخی ایستاده و برخی نشسته خود را پیدا میکردند تا خدای نکرده در عکس غایب نباشند. رقابتی ناخواسته در بین جوانان و کودکان برای جای بهتر آنچنان که در عکسها نیز مشخص است در جریان بوده است. از قراری که میگویند برای گرفتن عکس همه بهترین لباسهایشان را میپوشیدند حتی ذوق و شوقی به مراتب بیشتر از خود عروسی در میان بوده، از هر چیزی که میتوانسته کمک کند به اصطلاح خوشتیپی را مضاعف کند غفلت نمیشده؛ از کلاه و کراوات و دستمال گردن و دستمال جیبی و عینک گرفته تا دسته گلی بر دست یا گلی بر سینه یا با فکلی خاص که بعدا با یک نظر بتوان در عکس تشخیص داد و به آن فخر فروخت. اشاره به چیزهایی مثل عینک شاید باعث تعجب عدهای شود در صورتی که عینک نیز همچون دوربین عکاسی خود سرگذشت غریبی دارد. محمدعلی فروغی در خاطراتش میگوید: «وقتی یکی از کسان من که او هم عینک میزد، روز نهم محرم در کوچهای شنید که یکی به یکی میگوید: این کافر را ببین روز تاسوعا هم عینک میزند!». اگر چه در دوران رضاشاهی از بار غلظت این نوع نگاه به پدیدههای نو کم شده بود اما همچنان چیزی مثل عینک میتوانست علاوه بر آوردن ژست خاص، برای برخی نوعی تمایز نیز ایجاد کند. به هر روی به موضوع اصلی این جستار یعنی عکس پیشرو برمیگردیم. در عکس نکتهای که پیش از هر چیزی به چشم میآید خیرهگی و شوق و برق چشمان بچههای حاضر در عکس است؛ برخی مبهوتاند، برخی میخندند و برخی متحیر. در عکس دو زن هم هستند یکی که انگار با سراسیمگی خاصی خود را به لحظهی گرفتن عکس رسانده و دیگری که خندهی ریز خوشایندی به صورت دارد با چادر سفیدرنگش نیمنگاهی به دوربین دارد. در راس بالای ایوان پدر خانواده عروس ایستاده و به ترتیب تا پایین فرزندان بزرگ و برادران و خواهرزادهها و برادرزادهها و پسرهای در و همسایه ایستاده و نشسته منتظر گرفتن عکس هستند. دو مرد کراواتی که یکیشان از قضا عینکی است در میانه تصویر از بقیه متمایزاند، برایشان انگار چندان مهم نیست چه چیزی در جریان است. چراکه با کمی دقت متوجه میشویم مابقی افراد حاضر در عکس کمی به جلو متمایل شدهاند؛ یک جور هول و ولای جمعی.
اما چند جوان حاضر در میانهی عکس دستی بیش از دیگران بر ظاهر خود کشیدهاند، فکلهای روغن زده با لباسهای تر و تمیز و اتوکشیده کاملا آنان را از مابقی افراد جدا کرده. احتمالا داماد هم، همانی است که در وسط عکس نشسته و دوستانش دستهگل به دست در کنارش به عنوان ساقدوش نشستهاند و منتظراند تا احتمالا روزی نه چندان دور دامادی را تجربه کنند. اما پیراهن برخی یقهدار که مدل جدیدتری نسبت به بییقه محسوب میشده هم در نوع خود جالب است، حتی نوع ایستادن کتوشلوار بر تن حاضرین هم در عکس جالب است؛ برای برخی انگار بزرگتر و برای برخی تنگتر است. در عکس سه کلاه به سر در کنار هم ایستادهاند؛ دو پسر بچه با کلاه فلتکپ و دیگری کلاه شاپو. نکته قابل تامل اما حضور یک آژان در عکس است که در حال خوردن چایی است که اصلا اعتنایی هم به برنامه ندارد؛ یک دست نعلبکی و در دست دیگر لیوان چایی در حالی که احتمالا با روبرو در حال صحبت است. خنچه شیرینی و میوه بر روی فرش پیشروی مهمانان نیز در نوع خود جالب است. از نوع چیدن تا آوردن و بازکردن و دور چرخاندنش حتما آداب خاص خودش را داشته است. شاید در شهر تنها مراسم عروسی و جشنهای این چنینی بود که در پسوپشت دیوارهای هر خانهای شوقی را برای چند روز بین عدهای از فامیل و در و همسایه و از جمله بچهها به ارمغان آورد. چرا که امروز بعد از صد سال در شهری با هزار القاب فرهنگی و تاریخی خبری از رویدادهای شهری در آن نیست چه برسد به آن روزگار که خواب خفتهی خیلی را آشفته کند!!!
اما عروسی که هر قسمتش آداب خاصی داشت و هر لحظهاش عمقی داشت و با خاطرهای معنا پیدا میکرد، با آمدن عکاسها و ثبت آن لحظات شاد رنگوبویی دیگر به خود گرفت. رفتهرفته از این دوران بود که علاوه بر عکس عروسی، عروسوداماد نیز پایشان به عکاسخانهها باز شد. این حضور باعث شد تا زنان نیز در کار عکاسخانهها فعال شوند؛ به طوری که همسر محمد همرنگ در عکاسخانه همسرش حضوری فعال داشت و کار عکاسی از زنان را نیز عهدهدار بود. عکسهایی همانند عکس پیشرو علاوه بر کارکرد یادبودی برای اهل هر خانواده نوعی تداعی کننده شور و شوقی است که روزگاری مردم به کوچکترین اتفاقات روزمرهشان نشان میدادند. چند عکس برای خانوادههای نزدیک ظاهر میشد که هر کدام یکی داشته باشند برای تداعی روزهای خاطرهانگیز. و در نهایت برخی با خط خوش پشت عکسها مینوشتند: عروسی نورچشممان در فلان روز از فلان سال.
قزوین ـ خرداد 1405











