مهمانی برای همه جشنهای عروسی
- شناسه خبر: 58810
- تاریخ و زمان ارسال: 24 اردیبهشت 1404 ساعت 07:33
- بازدید :
مرتضی رویتوند
کسی نمیدانست شغل او چیست. خودش هم نمیدانست. حتی یادش نمیآمد آخرین بار کی شغل داشته است.
ثروت زیادی از عمهاش به او رسیده بود و او از آن برای هر کاری استفاده میکرد به جز خریدن مواد غذایی. او یک جای تاریخ به این باور رسیده بود که نباید برای غذا، پول خرج کرد.
حتما با خودتان میگویید او یا غذا نمیخورده یا غذا میدزدیده اما نه؛ او روش ویژه خودش را داشت. او در سطح شهر جستوجو میکرد و هر کجا مراسم عروسی بود خودش را به عنوان مهمان جا میزد و ناهار و شام را کنار مهمانان میخورد.
حتما میپرسید چطور کسی متوجه نمیشد که او نه از خانواده عروس است نه خانواده داماد؛ او برای این مسئله راهکار خلاقانهای داشت. او معتقد بود بهترین دفاع، حمله است؛ برای همین، در ورود به محل عروسی خودش را به پدر عروس و یا پدر داماد میرساند و ضمن تبریک این پیوند فرخنده، خودش را «دوست آقا رضا» معرفی میکرد. او مطمئن بود به هر حال در یک خانواده معمولی یک آقا رضا وجود دارد. البته که راست میگفت.
او برای آنکه هیچ روزی گرسنه نماند تلاشهای زیادی میکرد.
او روزی چند ساعت، مقابل یک دفتر ثبت ازدواج میایستاد و ازدواج زوجهای جوان را نظاره میکرد که اگر خدای نکرده عروس یا دامادی در لحظه آخر از ازدواج پشیمان شدند او جلوشان را بگیرد و به ازدواج تشویقشان کند.
به هر حال هر یک ازدواج کمتر، یک ناهار و یا شام عروسی کمتر در پی داشت.
او برای افزایش تعداد ازدواجها، به دانشگاه رفت و مدرک لیسانس و فوقلیسانس و دکترای روانشناسی گرفت تا به جوانان مشاوره بدهد که ازدواج کنند. طبیعتا هر ازدواج برابر با یک وعده غذایی رایگان بود!
در دورهای، به علت تورم، هزینه برگزاری جشن عروسی تالارهای شهر افزایش یافت. این یک خطر بزرگ محسوب میشد چون ممکن بود زوجی به دلیل بالارفتن هزینهها از ازدواج منصرف شوند. او برای این موضوع یک تالار مجلل عروسی ساخت و آن را در اختیار مردم شهر قرار داد تا در آن جشن عروسی به صورت رایگان بگیرند.
او همینطور بالغ بر شصت و سه عنوان کتاب در مورد اهمیت ازدواج تالیف کرد.
انگار تلاشهای او کافی نبود؛ چرا که یک روز با نگاهی به تقویمش متوجه شد سهشنبه هفته بعد آن روز هیچ جشن عروسیای در شهر وجود ندارد. نگران و مضطرب شد. یعنی پس از سالها گرسنه میماند؟!
کمی اندیشید. برگ برندهاش را رو کرد. سهشنبه هفته بعد خودش ازدواج کرد.




