معذرتخواهی، راهی برای برونرفت از مشکلات!
- شناسه خبر: 81621
- تاریخ و زمان ارسال: 9 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
مرتضی رویتوند
ما دوستی داشتیم به نام هاشم. این هاشم آدم بدی نبود و فقط یک اخلاق بد داشت که زیاد معذرتخواهی میکرد. حتما با خودتان میگویید معذرتخواهی که خیلی هم خوب است و حتما هاشم روح بزرگی داشته که اشتباههای خود را میپذیرفته و معذرتخواهی میکرده؛ اما نه! معذرتخواهیهای هاشم به روح و روان یک شهر زخم زده بود!
هاشم به خوبی یاد گرفته بود که میتواند هر کار اشتباهی انجام دهد و با یک بغض نمادین و معذرتخواهی آن را نادیده بگیرد.
در ادامه به چند معذرتخواهی معروف او اشاره میکنم.
هاشم ماشین دوستش را گرفت و به دیوار کوبید و از ماشین فقط سوئیچش باقی ماند. هاشم عمیقا از دوستش معذرتخواهی کرد.
هاشم زیرآب دوست و همکارش را زد و دوستش از کار بیکار شد. هاشم در کمال صداقت از دوستش معذرت خواست که او را به خاک سیاه نشانده است.
هاشم از پسرعمویش چند چک گرفت و چکها را پاس نکرد. پسرعمویش برای همین چکها، پنج سال به زندان افتاد. در این پنج سال هاشم سه بار با یک کمپوت گیلاس به ملاقات پسرعمویش رفت و در هر سه بار با یک بغض و چند قطره اشک از او معذرت خواست.
هاشم خانه پدرزنش را بیاجازه او به پانزده نفر فروخت و در نهایت از پدرزنش و همه آن پانزده مالباخته معذرتخواهی کرد. در این مورد خاص خود هاشم هم آسیب دید و همسرش از او جدا شد. در هنگام جدایی از همسرش معذرت خواست.
هاشم آنقدر معذرتخواهی کرد که کاسه صبر ما که دوستان صمیمی ما بودیم لبریز شد و از آنجایی که میگویند «انتقام غذایی است که باید سرد سرو شود»، پس از چند سال در صدد انتقام برآمدیم. دست سرنوشت هم به کمک ما آمد.
هاشم پس از جدایی از همسرش، در یک مهمانی با دختری به نام آیدا آشنا شد و از وجنات آیدا فهمید باید خیلی تغییر کند. اما هاشم آدم تغییر نبود و کلی اندیشید که چه کار کند و در نتیجه به ایدهای بکر رسید. او به دختر گفت که مهندس هوا و فضا است. هاشم به دختر گفت نامش آیدین است! و از آنجایی که واژه «آید» در نام آیدین و آیدا مشترک است اشاره به این مفهوم دارد که «چو عشق آید جهان زیبا شود». دختر هم درگیر نشانهها بود و هاشمِ حالا دیگر آیدینشده را پذیرفت. ما از این ماجرا خبردار شدیم.
مدتی بعد، هاشم برای خودش یک جشن تولد گرفت و ما را دعوت کرد و از ما خواست که حواسمان جمع باشد که او را آیدین صدا کنیم.
وقت، وقت انتقام بود.
جشن تولد در یک کافه برگزار میشد. ما چند ساعت قبل جشن به محل کافه رفتیم و چندین و چند پلاکارد را بر در و دیوار و داخل و خارج نصب کردیم. و اما نوشته پلاکاردها:
«هاشم جان تولدت مبارک»؛ «هاشم عزیزم…!»؛ «هاشمترین هاشم تولدت مبارک»؛ «هاشم و آیدای عزیز! تولد هاشم مبارک!»؛ «هاشم! هاشم! و هاشم!»؛ «هاشم جان! نام تو برترین نامهاست!»، «هاشم! بگذار اهمیت در نگاه تو باشد!»
طبیعتا ما در جشن تولد هاشم شرکت نکردیم اما آن شب همه ما برای هاشم پیامک فرستادیم و از او معذرتخواهی کردیم.


