«مادری» در مرخصی بیپایان
- شناسه خبر: 56974
- تاریخ و زمان ارسال: 30 فروردین 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
در حالی که سیاستهای جمعیتی کشور بر افزایش نرخ تولد تاکید دارد، بسیاری از زنان شاغل میان خواستن و توانستن مادر شدن ماندهاند؛ تعارض میان شغل و مادری، نبود حمایتهای کافی از زنان شاغل، و ترس از آیندهای مبهم، تولد نوزاد را امروزه به یک تصمیم دشوار تبدیل کرده است.
روایت زندگی روزمره این زنان، روایتِ فشار، تردید و دلنگرانیست؛ روایت انتخاب بین کار و کودک.
میان خواستن و توانستن
لیلا ۳۴ ساله، معلم کلاس سوم دبستان است؛ هنوز بچهدار نشده و دلیلش روشن است: «من عاشق دانشآموزانم هستم، ولی احساس میکنم واقعاً نمیتوانم بین بچه خودم و سی تا دانشآموز مدرسه تعادل برقرار کنم.»
وی ادامه میدهد: «از صبح تا ظهر مشغول هستم، بعد از آن باید به برنامهریزی درسی و ارزشیابی بپردازم؛ شبها که به خانه میرسم، فقط میخواهم بخوابم؛ فکر میکنم بچهدار شدن در این شرایط یعنی بیانصافی در حق آن بچه و خودم.»
کسی ما را درک نمیکند
او تنها نیست؛ نرگس، کارمند یکی از ادارات خدماتی در قزوین، چهار ماه پس از زایمانش ناچار به بازگشت به کار شد و در این خصوص میگوید: «مهدکودک تا ساعت ۲ فرزندم را نگهداری میکند؛ اما شیفت من گاهی اوقات تا ساعت سه است.»
وی بیان میکند: «اگرچه پاس شیر دارم اما اجازه خروج زودتر از ساعت ندارم، هر روز با استرس از اداره بیرون میزنم که دیر نرسیده باشم؛هیچکس توی سیستم ما را درک نمیکند که مادر بودن شغل دومی است، بدون حقوق و بدون مرخصی.»
برای برخی از این زنان، فرزندآوری به معنای از دست رفتن آرامش روانی، امنیت شغلی و گاه حتی از دست دادن شغل است.
حمایتهای قانونی که کافی نیستند
قانون کار، مرخصی ۹ ماهه زایمان و ساعت کاری منعطف برای مادران را پیشبینی کرده، اما در عمل اجرای آن پر از چالش است؛ برخی دستگاهها از اجرای کامل آن سرباز میزنند و بازگشت به کار پس از زایمان، اغلب با تنزل موقعیت شغلی همراه است.
معصومه، پرستار باسابقه با دو فرزند، روایت تلخی دارد: «شوهرم صبحها سر کار میرود، برای همین من شبها بیمارستان میروم و تلاش میکنم شیفت شب را بردارم؛ سالهاست به خاطر بچههام از خواب و استراحتم زدم اما وقتی مرخصی زایمان گرفتم، با تهدید به تغییر شیفت و جابجایی محل کار مواجه شدم، برگشتن به سر کار، از زایمان سختتر بود.»
چنین شرایطی باعث شده برخی مادران شاغل با حس گناه و بیثباتی شغلی روزگار بگذرانند و برخی دیگر، عطای مادر شدن را به لقای امنیت شغلی ببخشند.
حلقهی مفقوده؛ فرهنگ سازمانی و نگاه اجتماعی
در بسیاری از محیطهای کاری، هنوز هم نگاه سنتی به نقش زن در خانواده جاریست، زنی که شاغل باشد، مادر شود و بخواهد در شغلش رشد کند، اغلب با نگاههایی قضاوتگر و گاه تحقیرآمیز مواجه میشود.
سحر، زمانی در یکی از شرکتهای معتبر فعالیت میکرد، اما پس از مادر شدن، از شغل رسمی فاصله گرفت؛ حالا در خانه، میان کار و فرزند، دستتنهاست و میگوید: «در خانواده ما میگفتند مادر باید خودش بچه را بزرگ کند، نه مهدکودک؛ پس در خانه ماندم، اما کارم را رها نکردم، کارها را در خانه انجام میدهم و حس میکنم هم خستهام، هم بیپشتوانه اما هر وقت که فرزندم صدایم میکند تمام خستگیها را به چشمانش میبخشم.»
در نبود حمایتهای اجتماعی و مشارکت برابر مردان، بسیاری از زنان شاغل احساس میکنند تنها سرباز خط مقدم جنگی هستند که جامعه به آنها تحمیل کرده است؛ جنگ میان میل طبیعی به مادر شدن و واقعیتهای خشک معیشتی، اداری و فرهنگی.
وعدههایی که اجرا نمیشوند
دغدغه فرزندآوری زنان شاغل، تنها یک بحران جمعیتی نیست؛ مسئلهایست که به سیاستگذاری، حقوق شهروندی، کرامت زن و عدالت اجتماعی گره خورده است؛ تا زمانی که مادر شدن با حذف از سیستم کاری، فشارهای مضاعف، نبود حمایت مردانه و امنیت اجتماعی همراه باشد، نمیتوان انتظار داشت تصمیم به فرزندآوری تصمیمی ساده و مشتاقانه باشد.
شاید وقت آن رسیده به جای صدور بخشنامههای جمعیتی، پای درد دل زنان بنشینیم؛ زنانی که سالهاست در مرخصی بیپایانِ مادری، میان خواستن و توانستن سرگردان ماندهاند.






