قزوین شهری تاریخی
- شناسه خبر: 86862
- تاریخ و زمان ارسال: 27 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

قسمت اول
علی مرادی
حمدا… مستوفی (1) در «تاریخ گزیده» در مورد بنیاد این شهر آورده است: «شهر قزوین را اردشیر بابکان ساخته و شاد شاپور نام کرده چنانچه رودخانهای جنوبی آن روان است و رودخانه ابهر شمالی آن و از این خلال بارو پدید آمد». موقعیت موصوف با قزوین فعلی فاصله دارد و آن را باید علیالقاعده در حوالی تاکستان که یکی از مراکز قدیمی حوزه قزوین است جستوجو کرد. باز میگوید: «شهرستان قزوین محلی است در میان شهر، شاپور ذوالاکتاف زمانی که از روم گریخته به ایران آمد تا بدان جا رسید هیچ امنی نداشت آنجا به کنار رودخانه صومعه یزدانپرستی بود که اکنون مقام قلندران است نزول کرد […] فرمود که آنجا شهری بسازند، معماران به معماری مشغول شدند و دیلمان مزاحم ایشان بودند. هر چه ایشان بهروز میساختند دیلمان به شب خراب میکردند. معماران حال به شاپور اظهار کردند شاپور به دفع اعراب و دیگر طالبان ملک مشغول بوده باکار دیلمان نمیپرداخت. جواب فرستاد که دیلمان را به مال مشغول کنید و شهر بسازید همین کردند و شهرستان بساختند […] جمعی از لشکریان جهت دفع شر دیلمان در آنجا ساکن شدند و میان دیلمان و مقیمان آن حصار از آنوقت باز خصومت قائم شد». موقعیت توصیفشده توسط حمدا… مستوفی با موقعیت فعلی شهر قزوین هماهنگی دارد و برخلاف مختصاتی که از شهر شاد شاپور به دست میدهد، با مختصات فعلی شهر قزوین نسبت به رودخانههای غربی و شرقی دیزج و ارنزج سازگار است بهویژه «وصفی» که از جایگاه صومعه یزدانپرستان که اینک جایگاه قلندران است در نزدیکی رودخانه دارد با موقعیت مسجد جامع که به تحقیق در مرکز شارستان ساسانی قرار دارد منطبق است. آثار و ابنیه و تأسیسات عظیمی از سازههای خشتی دوران ساسانی در لایههای زیرین گنبد خمارتاشی محققا وجود شهرستان ساسانی را در این مکان تأیید میکند. اگر چه هویت معماری این آثار مشخص نیست ولی گمان اولیه آن است که مسجد جامع و گنبد خمارتاشی (2) آن بر روی هستهی اصلی تأسیساتی که معلوم نیست کاخ یا آتشکده و یا بناهای دیگری بوده برپاشده است. (3)
قزوین، شهر یا قلعه؟
همچنین مورخان قرون اولیه دوره اسلامی نیز پایهگذاری قزوین را به شکل قلعهای به دوره ساسانی نسبت دادهاند. آنها در این رابطه از شاد شاپور و کشوین نام بردهاند که کشوین با موقعیت فعلی قزوین مطابقت دارد. گذشته از حکایاتی که به علت شکلگیری و نامگذاری قزوین پرداختهاند، بسیاری از تاریخنویسان قرنهای اولیهی اسلامی دژ مذکور را پایگاهی در برابر دیالمه و حفاظت کشور از دزدان ذکر کردهاند (4). بهطوریکه بَلاذُری در «فُتوحُ البُلدان» دربارهی قزوین آورده است: «دژ قزوین را به فارسی کشوین گویند و معنای آن مرزی است که موردنظر باشد، یعنی مرزی که محافظت شود. […] در آنجا پارسیان پیوسته گروهی جنگجو از اسواران میگماشتند که از شهر خویش دفاع میکردند و اگر میان ایشان و اهل دیلم جنگ بود، به راندن ایشان میپرداختند. و چون صلح میکردند، به دفاع کشور خویش از دزدان مشغول میگشتند». (5)
اینکه قزوین در ابتدای تأسیس دژ بوده یا شهر، گذشته از تأثیری که بر وسعت آن در ابتدای حیات داشته، بهواسطه کارکردی اهمیت بسیار دارد. چنانچه قزوین دژ نظامی بوده باشد، احتمالاً فاقد جریان زندگی خانوادگی سربازان و سرکردگان بوده و این بر کالبد آن اثرگذار بوده است. چنانچه قزوین از همان ابتدا با هدف شهر پایهگذاری شده باشد، مسائل کالبدی و غیرکالبدی بسیاری میبایست مورد توجه قرار گرفته باشند که در یک قلعه نظامی ضرورت نداشته است. اما قزوین چه شهر بوده باشد یا قلعه؛ در دورهی ساسانی دارای آتشکده یا آتشکدههایی بوده که نشان از حضور روح مذهبی در آن است. (6)
قزوین همزمان با پذیرش اسلام
قزوین در قیاس با سایر شهرها، سریعتر اسلام را پذیرفت ـ مهمان شمار فراوانی از سپاهیان و قبایل عرب بود که به منظور مقابله با دیلمیان در این شهر استقرار یافتند. بسیاری از این مهاجران عرب از قبایل و از نسل چهرههای معروف تاریخ صدر اسلام دانسته شدند. خاندان افتخاریان در قزوین از نسل ابوبکر دانسته شدند. نسل حنفیان قزوین از نسل هودهی حنفی حاکم یمامه در زمان پیامبر(ص)، خالدیان از نسل خالد بن ولید مخزومی، خلیلان از نسل عثمان، رافعان از نسل رافع بن خدیج انصاری، زاکانیان از عرب خفاجه، اَنَسیان از نسل انس بن مالک و زبیریان از نسل مصعب بن زبیر هستند. اما شرایط در دوران اسلامی برای قزوین متفاوت شد. قزوین در سال 24ق. توسط براء ابن عازب که از جانب مغیره ابن شعبه (7) والی کوفه مأمور بود، گشوده شد. فتح منطقه نخست از طریق مذاکره و قبول شرایط صلح انجام گرفت. شورش مردم موجب لشکرکشی دیگر و استقرار فاتحین شد و بهاینترتیب منجر به حضور اشرافیت عرب در منطقه شد که بعدها علماء و خطباء و رواه و طبقات روشنفکر شهری را به وجود آورد. ابن فقیه دراینباره میگوید: «براء پس از فتح قزوین، پانصد تن از مسلمانان از آن جمله، طلحه ابن خویلد اسدی، میسره عایدی و گروهی از ابن تغلب را در میان ایشان گذاشت و اراضی که صاحبی نداشت به آنان تیول داد». املاک بدون صاحب مذبور را میتوان متعلق به زمینداران و فئودالهای بزرگ منطقه دانست که به نمایندگی از مردم، مذاکرات صلح را فاتحین انجام دادند ولی نتوانستند به تعهدات خود عمل نمایند و سرانجام سرکوب نظامی شدند و املاک آنها در اختیار فاتحین قرار گرفت و بهاینترتیب قشر نوپایی از زمینداران بزرگ در کنار باقیمانده فئودالهای بومی پدید آمد. زمینها آباد و نهرها جاری شد و توسعه پیدا کرد. این توسعه متکی به نیروی حاصل از بیگاری جمعیتی بود که به دلیل جنگ از هستی ساقطشده بودند، درحالیکه قبل از آنهم بهعنوان یک کشاورز متساویالحقوق در نظام قبیلهایی و عشیرهایی روستایی جایی نداشتند، به این ترتیب دور جدیدی از توسعه کشاورزی به رهبری قبائل عرب پدید آمد. (8)
شهر قزوین از ابتدا در انحصار مذهب اهل سنت بوده و اکثریت مردم آن نیز بر این مذهب بودند. با این حال همیشه اقلیتی از شیعه در آن وجود داشته که عالمانی نیز از میان آنان برخاستهاند. در قرون نخست، زندگی شیعه در این شهر دشوار بوده است. قزوینی در «آثار ابلاد» در آورده است: «که ابوالخیر احمد بن اسماعیل ملقب به رضیالدین منسوب آنجاست. وی مدتی در نظامیهی بغداد تدریس میکرد و پسازآن به حج رفته و از راه شام به قزوین برگشت. مجلس وعظ وی در این شهر بسیار شلوغ بود … حکایت شده که وی فراوان معترض شیعیان میشد. نزدیک خانهی وی درختی پرشاخ و برگ بود. روزی شیعهای را بر روی آن درخت دیدند که از محلهی شیعهنشین بود. گفتند لابد برای تعرّض به شیخ آمده است. مرد گریخت و شیخ گفت: من در قزوین نمیمانم. او گفت: تنها به شرطی برمیگردد که مهری که نام عمر و ابوبکر بر آن حکشده، آمادهشده و بر پیشانی جمعی از اعیان شیعه که چهرههای برجستهی آنها هستند زده شود. آنان قبول کردند و چنین کردند. پسازآن این افراد عمامهها را تا پیشانی پایین میآوردند تا کسی آن داغ را نبیند». روشن است که در چنین شرایطی تا چه اندازه کار بر شیعیان سخت بوده است.
بنا برنوشته ابن فقیه همدانی، سعید بن العاص بن امیه در زمان خلافت عثمان قزوین را شهر کرد. این موضوع میرساند که قزوین تا سالهای میانی قرن اول هجری قمری در حد همان قلعه باقی بوده و یا ساختوساز نظاممندی در بیرون باروی دژ نداشته است. این وضعیت باقی بود تا سالهای 168 ـ 167ق. که موسیالهادی خلیفهی عباسی حین عبور از قزوین فرمان داد تا شهری در نزدیکی شهر شاپور بسازند که به نام مدینه موسی مشهور شد. وی اراضی رستمآباد را برای این منظور خرید و وقف هزینه آن شهر کرد و برای آن متولی معلوم کرد. مبارک ترک نیز به سال 176ق. قلعه دیگری در آنجا ساخت که به مبارکیه یا مدینه مبارک مشهور شد. هارونالرشید در راه سفر به خراسان مسجد جامع را ساخت و چند دکان و مستغلاتی بر شهر و ساخت باروی شهر وقف کرد. (9) دو اقدام شهرسازی وسیع در فاصله زمانی کوتاه در عصر خلیفهی عباسی از تحولات عمیق و پردامنه منطقه حکایت میکند که عمدتاً منبع و منشأ سیاسی داشته و با حضور و اسکان قشر حاکم و طبقه ممتاز ملازمه داشته است. بهاینترتیب دو کانون جمعیتی در مقابل هستهی قدیمی ساسانی بنا میشود و بعدها ساختار بستهی شهر ساسانی را متحول مینمایند. (10) مدینه موسی و مبارکیه، بهتنهایی دارای حصار بودند و از نظر دفاعی به شکلی مستقل عمل میکردند. بنا بر حکایتی از مشاهده هارون نسبت به بسیج مردان قزوین در مقابله با حمله دیالمه، برمیآید که تأمین امنیت بر عهده ساکنین شهر بوده و نیروهای نظامی در آن استقرار نداشتهاند. یاقوت حموی در معجمالبلدان آورده است: «هنگامی که هارون الرشید بر همدان میگذشت و بهسوی خراسان میرفت به قزوین آمد و مسجد جامعی بساخت که نام او بر دروازهی آنجا در لوح سنگی نوشته شده است. روزی او روی گنبدی که بر دروازهی شهر است بالا رفته بود که خیلی بلند است، از آنجا بازارها را مینگریست چون در آن ساعت بسیج همگانی اعلام شد مردم را دید که چگونه دکانها را میبندند و شمشیرها میکشند و سپرها میگیرند و سلاح گردآوری میکنند و با پرچم و کتل برای دفاع بیرون میآیند». (11) به گفتهی یاقوت، «گنبد» جزو مسجد نبوده، بلکه متعلق به شهر بوده است و احتمالاً بخشی از دیوار شهر بوده است. در این مورد میتوان برج دروازه را در نظر گرفت که سقف آن به گنبدی اتصال داشته است. (12) دیوار داخل شهر نیز میتوانست دارای چنین بنای گنبدی بوده باشد. چنانکه قزوینی گزارش میدهد: «هارون دیوار شهر را به بزرگی شهر بنا کرد». (13)
وجود بازار و دکانها نشان از اسکان خانوارهایی دارد که بنیان جمعیت شهری را شکل میدهند. ساخت مسجد جامع شهر توسط هارون، قزوین را بهصورت رسمی بهعنوان یک شهر اسلامی معرفی میکند. هستهی مرکزی شهر قزوین در این دوره همان شارستان ساسانی بود که عمده بناهای عمومی شهری من جمله مسجد جامع در آن قرار داشت. از اوضاع شهرهای موسی و مبارک هیچ اطلاعی در دست نیست؛ هر چند به نظر میرسد که از نظر اقتصادی وابسته به شهر قدیم بودهاند و بیشتر ماهیت اقماری داشتهاند. بنا به دستور هارونالرشید کشیدن حصاری به دور مداین ثلاثه آغاز شد. حمدا… مستوفی آورده است: «او باروییی که محیط مداین ثلاثه و دیگر محلات بود بنیاد فرمود». از نوشته مستوفی برمیآید که در کنار و یا مابین مداین، محلاتی نیز شکل گرفته بودند. بارو به جهت درگذشت هارون به اتمام نرسید و موسیبن بوقا به سال 254ق. آن را تمام کرد و قزوین شهری عظیم شد. (14) شهر قزوین در اصل بهعنوان پایگاه نظامی مرزی تلقی میشد. چنان که ابنواضح یعقوبی (15) مینویسد: «قزوین از جاده بزرگ منحرف است و در پای کوهی، هممرز دیلم واقع شده و آن را دو رودخانهای است که یکی از آن دو (وادی کبیر) و دیگر (وادی سیرم) گفته میشود و در ایام زمستان، آب در آن دو جریان دارد و در ایام تابستان قطع میشود». اما در دوران اعراب، قزوین بهصورت محل تجاری و دادوستد گسترش یافته بود. ابن خردادبه به ارتباط قزوین از طریق ناحیهی «دستبی» اشاره میکند که پس از انشعابی از جادهی خراسان به ری و در ادامه آن مسیری از طریق ابهر به زنجان منتهی میشود. به نوشتهی یعقوبی: «از قزوین، راهها بهطرف همدان و دینور، شهر زور و اصفهان و ری از هم جدا میشود و راه آذربایجان از اینجاست». شهر از سه جهت به ناحیهی مسلمانان محدود میشود و فعلاً ارتباطی به شمال و بهسوی ناحیهی دیلم، وجود ندارد. ابن خردادبه ذکر میکند که: «قزوین در مرز دیلم است». گاهی هم ارتباط با جنوب مورد تهدید قرار میگرفته است. (16) به نوشتهی قزوینی: «دو درّه از شهر قزوین میگذرد». به گفتهی وی، رودخانهها را یکی «وادی درج» مینامند و دیگری را «وادی اترک» گویند. بنا بر نقشهی موجود در کتاب قزوینی، «وادی درج» مستقیم تا نزدیکی حومهی شهر جریان دارد و در طرف مقابل آن، «وادی اترک» بهطور زاویهوار به داخل شهر ادامه دارد و سپس از ناحیهی شهر برگشته و از رود دیگر دور میشود. (17)
جمعیت قزوین در این دوره عمدتاً از قبائل و مردم عرب و عجم بوده است. یعقوبی در مورد مردم قزوین در قرن سوم هجری مینویسد: «اهالی آن مردمی آمیخته از عرب و عجماند». (18)
شکوفایی در شهر
ابن فقیه اشارهای به شکوفایی شهر و نواحی آن از قرن سوم هجری قمری میکند. از قزوین بهعنوان محلی نامبرده میشود که معروفترین تاکستانهای نواحی اسلامی در آنجا وجود دارد. از انگورهای مهم آن میتوان از انواع: فارسی، زرجون، اسفیدمشک، سیاوشک، ناشقینی، بازجنک، خرجاج نام برد. این مامها به معنی «انگور ایرانی» و «انگور قرمز» و «انگور سفید گردویی» و «سیاه گردویی» است. علاوه بر آن قزوین، از حرفهی بافندگی نیز برخوردار بوده است. ابنفقیه، قزوین و طبرستان و دیلم را بهعنوان یک واحد تولید بافندگی ذکر میکند. در آنجا تولیدات طبرستان از شهرت بسیاری برخوردار بود، این ارتباط برای قزوین، نشانهی آشکار شهرت آن بود و اینکه آیا از منسوجات رویانی و آملی در قزوین تقلید میشد، مشخص نیست. اما اهالی قزوین اجازه داشتند از منسوجات این دو شهر استفاده کنند که آن در تهیهی دستمال و روسری و انواع مختلف منسوجات از پنبه و پشم و پارچههای ابریشمی ـ کتانی مرسوم بوده است عبای قزوین از شهرت زیادی برخوردار بوده است. ابنفقیه آن را از گرانبهاترین کالاهایی برمیشمارد که در خزائن امرا و شاهزادگان یافت میشده است. (19)
پاورقی:
1ـ حمدا… مستوفی (750ـ680 ق.)، مورخ و جغرافیدان بزرگ دورهی ایلخانان بود که با نام کامل حمدا… بن تاجالدین، ابوبکر بن زینالدین احمد بن امینالدین ابونصر مستوفی قزوینی، از اعضای خاندان مشهور «مستوفیان» قزوین است که نسبشان بهتصریح خود وی در مواضع متعدد، به حر بن یزید ریاحی، سردار مشهور و آزاده عرب میرسد. تاریخ گزیده و نزهه القلوب و ظفرنامه از مهمترین آثار وی به شمار میآید.
2ـ بنای گنبد خمارتاشی از پی به بالا به قول ذکریای قزوینی گنبد خربزهای شکل آن متعلق به دوره سلجوقی است و مربوط به اوایل قرن ششم است و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد. نظریهی برخی از محققین که میگویند: گنبد آجری خراب و در دورههای بعدی مجدداً تعمیر شده بهکلی عاری از حقیقت است. در افواه عامه زیاد شنیده میشود که بنای فعلی گنبد خانه قبلاً آتشکده بوده که این موضوع بههیچوجه صحت ندارد. مجموعه تأسیسات موجود مربوط به دوران اسلامی است و روی آثار و ابنیهی دوران ساسانی بنا گشته است. شاید عبادتگاه یزدانپرستی که حمدا… مستوفی از آن یاد میکند جزئی از این آثار بوده است.
3ـ مجابی، سید مهدی، (1388)، در جستوجوی هویت شهری دورههای کهن و میانی قزوین، تهران، وزارت مسکن و شهرسازی، ص 166.
4ـ پرهیزکاری، مهرزاد، (1398)، پیشینه مهندسی در قزوین حکایتی از آبادانی، تهران: رهآورد مهر، ص 94.
5ـ بلاذری، احمد بن یحیی، فتوحالبلدان، ترجمهی آذرنوش آذرتاش، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1346ش، ص 155.
6ـ پرهیزکاری، پیشینه مهندسی در قزوین حکایتی از آبادانی، ص 106.
7ـ بلاذری مینویسد: «چون مُغِیر بن شُعبه» والی کوفه شد براء بن عازب را والی گری قزوین منصوب کرد.
8ـ مجابی، در جستجوی هویت شهری دورههای کهن و میانی قزوین، ص 168.
9ـ پرهیزکاری، پیشینه مهندسی در قزوین حکایتی از آبادانی، ص 107.
10ـ مجابی، در جستوجوی هویت شهری دورههای کهن و میانی قزوین، ص 169.
11ـ پرهیزکاری، پیشینه مهندسی در قزوین حکایتی از آبادانی، ص 108.
12ـ حموی، یاقوت بن عبدا…، معجمالبُلدان، نسخه اصلی، ج7، ص81.
13ـ شوارتس، جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی بر مبنای متون جغرافیدانان مسلمان، ص 718.
14ـ پرهیزکاری، پیشینه مهندسی در قزوین حکایتی از آبادانی، ص 108.
15ـ احمد بن اسحاق یعقوبی (متوفای حدود 292ق.) معروف به ابن واضح، مورخ و جغرافیدان قرن سوم هجری بوده است و آثاری همچون البلدان و تاریخ یعقوبی از او بجا مانده است.
16ـ ابن خردادبه، عبیدا… بن عبدا…، المسالک و الممالک، هلند: چاپ لیدن، ص 57.
17ـ شوارتس، جغرافیای تاریخی ایران در دوران اسلامی بر مبنای متون جغرافیدانان مسلمان، ص 716.
18ـ همان، ص 714.
19ـ ابن فقیه، احمد بن محمد، البلدان، ص 50، یا اخبار البلدان نسخهی عکسی کتابخانهی ملی از روی نسخهی کتابخانهی آستان قدس.








