«فراملیگرایی» زندگی در مرزهای درهم تنیده
- شناسه خبر: 73133
- تاریخ و زمان ارسال: 16 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

حیدر ولیزاده
فراملیگرایی، مفهومی کلیدی در علوم اجتماعی قرن بیست و یکم، پدیدهای فراتر از مهاجرت یا روابط بینالملل سنتی است. این اصطلاح، توصیفکننده فرآیندهایی است که از طریق آنها، مهاجران و سایر کنشگران، روابط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مداومی را در طول زمان و مکان، میان کشورهای مبدأ و مقصد برقرار میسازند و این دو، جامعه را به طور همزمان به هم پیوند میدهند. فراملیگرایی نشان میدهد که هویت، شهروندی و فعالیتهای اجتماعی دیگر محدود به مرزهای جغرافیایی یک کشور نیست، بلکه در یک فضای اجتماعی فراملی جریان مییابد.
تعریف و تمایز از جهانیشدن
فراملیگرایی به معنای ساختارها و شبکههایی است که توسط خود مردم و گروههای اجتماعی ایجاد میشوند و بر فعالیتهای روزمره متمرکز هستند. برخلاف جهانیشدن که پدیدهای کلان، ساختاری و بیشتر مرتبط با جریان سرمایه، کالا و فناوری است، فراملیگرایی بر عاملیت افراد، بهویژه مهاجران، و حفظ روابط مستمر با خانه و خانواده در کشور مبدأ تاکید دارد.
لذا، یک شرکت چندملیتی، نماد جهانیشدن است، اما یک خانواده مهاجر که هر هفته از طریق ویدئوکنفرانس با اقوام خود در تماس است، در انتخابات کشور مبدأ رأی میدهد و در عین حال در جامعه میزبان زندگی و کار میکند، در حال ساختن یک زندگی فراملی است.
ابعاد سهگانه حیات فراملی
حیات فراملی مهاجران در سه حوزه اصلی قابل مشاهده و تحلیل است:
1ـ بُعد اقتصادی: اقتصاد فراملی یکی از ملموسترین جنبههای این پدیده است. برجستهترین نمود آن، حوالههای مالی است که مهاجران به طور منظم برای خانوادههای خود در کشور مبدأ ارسال میکنند. این حوالهها نه تنها منبع درآمد حیاتی برای خانوادهها هستند، بلکه برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه، به یک منبع بزرگ ارز خارجی تبدیل شده و حتی از کمکهای بینالمللی نیز پیشی میگیرد. علاوه بر این، بسیاری از مهاجران به سرمایهگذاریهای کوچک، ایجاد کسبوکارهای دوطرفه (واردات و صادرات) و انتقال مدلهای تجاری از جامعه میزبان به مبدأ میپردازند که به جریان سرمایه فراملی منجر میشود.
2ـ بُعد سیاسی: فراملیگرایی سیاسی شامل مشارکت مهاجران در امور سیاسی هر دو کشور است. این امر میتواند به شکلهای زیر بروز کند:
* حق رأی در خارج از کشور: بسیاری از کشورها به شهروندان خود اجازه میدهند که در انتخابات ملی خود از خارج رأی دهند.
* تاسیس احزاب و گروههای ذینفوذ: مهاجران ممکن است گروههای لابیگر تشکیل دهند تا بر سیاستهای کشور میزبان در قبال کشور مبدأ تأثیر بگذارند.
* سیاستهای تبعیدی: گروههای اپوزیسیون یا فعالان سیاسی که در خارج زندگی میکنند، از طریق رسانهها و شبکههای فراملی، بر فضای سیاسی و اجتماعی کشور خود تاثیر میگذارند.
3ـ بُعد فرهنگی و اجتماعی: این بعد بر حفظ پیوندهای عاطفی و هویتی تأکید دارد. حفظ زبان مادری، انتقال سنتها و آداب و رسوم به نسلهای بعدی، جشنهای مشترک و مصرف رسانههای کشور مبدأ (تلویزیون، روزنامهها و شبکههای اجتماعی) همگی اجزای حیات اجتماعی فراملی هستند. این امر به ایجاد هویتهای دوگانه یا چندگانه در میان مهاجران منجر میشود که همزمان شهروند فعال دو یا چند فضای فرهنگی محسوب میشوند.
نیروهای محرک: انقلاب فناوری و حمل و نقل
اگرچه مهاجرت همواره وجود داشته، اما چیزی که پدیده کنونی فراملیگرایی را متمایز میکند، قدرت و پایداری شبکههای ارتباطی است. دو نیروی اصلی این فرآیند را تسریع کردهاند:
* انقلاب اطلاعات و ارتباطات: گسترش اینترنت، تلفنهای همراه و پلتفرمهای اجتماعی (مانند اینستاگرام و واتساپ) هزینه و زمان ارتباط را تقریبا به صفر رسانده است. مهاجران دیگر نیازی ندارند برای کسب خبر ماهها صبر کنند؛ آنها میتوانند رویدادها را بهصورت زنده و همزمان تجربه کنند.
* حمل و نقل مقرون به صرفه: ارزان شدن و افزایش سرعت سفر هوایی، امکان سفرهای مکرر بین کشورها را فراهم کرده است. این امر باعث شده است که جدایی فیزیکی به یک جدایی موقت تبدیل شود.
چالشها و پیامدها: دوگانگی وفاداری
فراملیگرایی در کنار مزایای فراوان، چالشهای جدی نیز به همراه دارد:
1ـ فرسایش مفهوم دولت ـ ملت: حیات فراملی، ایده سنتی شهروندی کامل و منحصر به فرد در یک قلمرو معین را به چالش میکشد. دولتها ممکن است با پدیده وفاداریهای دوگانه مواجه شوند که میتواند در مسائل امنیتی یا دیپلماتیک مشکلساز باشد.
2ـ انتقال مشکلات داخلی: فراملیگرایی میتواند درگیریها، قومیتگراییها و اختلافات سیاسی کشور مبدأ را به جامعه میزبان منتقل کند، که ممکن است به ایجاد تنشهای اجتماعی منجر شود.
3ـ سرمایه اجتماعی و مغزهای متفکر: در حالی که «گردش مغزها» یک پدیده مثبت است، اما اگر نخبگان به جای بازگشت، صرفا به صورت فراملی فعالیت کنند، کشور مبدأ ممکن است از نظر نیروی انسانی ماهر تهی شود.
در نهایت، فراملیگرایی یک واقعیت غیرقابل انکار در عصر حاضر است. این پدیده به طور همزمان هم ریشههای فرهنگی و هویت را عمیقتر میکند و هم مرزهای ملی را از لحاظ عملکردی کمرنگ میسازد. درک این پدیده برای سیاستگذاران در هر دو سوی مهاجرت، به منظور تدوین قوانین شهروندی، اقتصادی و اجتماعی مؤثر، امری حیاتی است.





