بحران ازدواج و اشتغال دختران دهه ۶۰
- شناسه خبر: 58815
- تاریخ و زمان ارسال: 24 اردیبهشت 1404 ساعت 07:35
- بازدید :

نگار موحد
هفته کرامت گذشت؛ روز دختر هم، گلها را دادیم، لبخندها را ثبت کردیم، پستها را منتشر کردیم و رفت. اما آنچه نماند، «شنیدن» بود.
ما طبق معمول، به دختران تبریک گفتیم، بیآنکه از آنها بپرسیم کجا ایستادهاند، چه میخواهند، و چه بر سر آرزوهایشان آمده است.
اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، پشت این تبریکهای پرتکرار و جشنهای پرزرقوبرق، واقعیتی در جریان است که نه با قابهای اینستاگرامی حل میشود، نه با تقویم رسمی.
واقعیت این است که بخش بزرگی از دختران این سرزمین، تحصیل کرده و توانمندند، اما بیکار، تنها و سرخوردهاند. آنهم نه بهخاطر کمکاری یا بیتفاوتیشان؛ که بهدلیل ساختارهایی که هنوز تصمیم نگرفتهاند آنها را جدی بگیرند.
امروز بیش از دو میلیون دانشجوی دختر در کشور تحصیل میکنند، در آزمونهای ملی، المپیادها، حوزههای پژوهشی و فناوری، پیشرو هستند؛ در عرصههای جهانی، از مدالآوران علمی تا چهرههای استارتاپی، نام دختران ایرانی میدرخشد. اما کجاست سهم آنها از تصمیمگیری؟ از اقتصاد؟ از بازار کار؟
بیش از نیمی از زنان تحصیلکرده، شغل ندارند، تناقض میان هزینه تحصیلات و بیکاری زنان، فقط یک ناکارآمدی آماری نیست؛ این یک بحران انسانی است، وقتی دختری ۱۰ سال از عمرش را صرف تحصیل میکند اما بعد از فارغالتحصیلی با درهای بسته روبهرو میشود، نمیتوان از او خواست به آینده امیدوار بماند.
سیاستهای جمعیتی بر ازدواج و فرزندآوری تأکید دارند، اما آیا الزامات این سیاستها را هم فراهم کردهایم؟
سن ازدواج بالا رفته، تجرد قطعی در حال نزول سنی است، و بسیاری از دختران دهه شصتی، در آستانه ورود به چهارمین دهه زندگی، دیگر جایی در معادلههای عرفی و رسمی ندارند. نه بازار کار آنها را میپذیرد، نه بازار ازدواج. آنها آرامآرام، نامرئی میشوند.
پدیده «تجرد قطعی» آرامآرام از یک هشدار آماری به یک واقعیت اجتماعی بدل شده است؛ آنهم در سکوت.
بنابر دادههای رسمی، تعداد زنانی که تا پایان سن باروری ازدواج نکردهاند، هر ساله در حال افزایش است، این مسئله بهویژه در میان دختران متولد دهه ۶۰ پررنگتر شده است، آنها حالا وارد دهه چهارم زندگی شدهاند؛ نه فقط بدون شریک زندگی، که بیآنکه چشماندازی روشن برای ورود به بازار کار، مشارکت در توسعه یا حتی تعلق داشتن به یک سیاست حمایتی روشن ببینند.
در جامعهای که پسران دهه شصت ترجیح میدهند با دختران دهه هشتاد ازدواج کنند و سیاستگذاران، هنوز «دختر جوان» را کسی میدانند که در آستانه بیست سالگی است، بسیاری از زنان تحصیلکرده، مستقل و توانمند، بهتدریج از معادلههای جمعیت، رسانه، خانواده و حتی هویت حذف میشوند، این حذف، فقط آماری نیست؛ روانی، هویتی و آیندهساز است. چگونه میتوان از رشد جمعیت گفت، وقتی دختران، نه امکان شغل دارند، نه فرصت همسری؟
و حالا، با پایان هفته کرامت، باز باید بپرسیم: چند درصد از سخنرانیها و همایشها، صدای این نسل را بازتاب داد؟ چند مسئول، حاضر شد پای حرف این دختران بنشیند، بیآنکه بخواهد آنها را نصیحت کند یا به آمار دلخوششان کند؟
هفته منتسب به «دختر» تمام شد، اما مسئله دختران همچنان باقیست؛ نه با گل، نه با ویدئوهای شاد، که فقط با دیدن و شنیدن میتوان به آن پاسخ داد.
نسل دختران امروز، آماده مشارکتاند؛ اما آیا ما آمادگی داریم سهم واقعی به آنها بدهیم؟ یا باز باید تا سال بعد، همهچیز را پشت تبریکها پنهان کنیم؟


