غرض نقشی است کز ما باز ماند
- شناسه خبر: 74942
- تاریخ و زمان ارسال: 10 دی 1404 ساعت 07:34
- بازدید :

مرتضی میرزاحسینی
پس از کشوقوسهای فراوان بالاخره با قراری از پیش تعیینشده روز بیستونهم آذر برای عکاسی از کتیبههای مسجد حیدریه گذرم به آنجا افتاد. اول صبح تلفنی با سرباز امریهی خوشبرخورد میراث فرهنگی که آنجا مستقر بود هماهنگ شدم و رأس ساعت 30/9 با گذاشتن دوربین و سه پایه، کارم را در مسجد حیدریه شروع کردم. دو خانم نیز همزمان مشغول عکاسی بودند که بعد از مدت کوتاهی رفتند و سرباز جوان هم که از سرما سخت لرزان بود برای گرم شدن به اتاق جلوی در پناه برد و من تنها کارم را ادامه دادم.
تا پیش از این هر وقتی برای بازدید از حیدریه به آنجا رفته بودم حداقل ده بیستنفری نیز در حال بازدید و صحبت و شنیدن توضیحات راهنماها بودند. این بار اولین مفری بود برای سفر یک نفره به دنیای شگفتانگیز حیدریه. اول کار که گرم عکاسی بودم خیلی متوجه آنچه در جریان بود نبودم. هرچه زمان گذشت، تمرکز و تأمل با چاشنی سکوت زمینهی درک دیگری از محیط را برایم فراهم آورد. درک محیط با حواسپرت جایش را به حواسجمع داد، دیگر جزییات و تزیینات جور دیگری ادراک میشدند؛ در لحظه، جهانی پر از رمز و راز پیش رویم بود که هرکدامش به تنهایی معنای تازهای پیش میکشید. ابتدا محراب را در نزدیکترین حالات ممکن با تمام حواس لمس کردم، جزییات پرطمطراق این شاهکار سلجوقی باب بحر عمیق معنا را میگشود، بابی که احتمالاً هرلحظه پیشنماز مسجد در درجه اول و بعدازآن نمازگزاران با آن مواجه بودهاند که همان تصویر ازلی و ابدی است از الوهیت و خانهی خدا به ذهن میرساند. لحظهی اولِ توأم با درنگ در داخل محراب، نخست مبهوت تزیینات آن شدم؛ ترکیب خطوط و گچبریها و پیچیدگیهای محراب با همهی آن زیبایی و شکوهاش موجب تمرکز بر اصل موضوع میشود؛ مکانی که موجب میشود تعلقاتی که انسان تا آن لحظه با خود حمل کرده در آنجا رنگ میبازند و حواس تنها حول یکچیز جمع میشود. جایی که همهچیز تهنشین میشود؛ آشوبهای درونی و افکار و امیال و … .
بیجهت نیست که شخصی مثل آرتور پوپ مورخ نامدار آمریکاییِ آثار هنری ایران مسجد حیدریه و کتیبههای آن را شاهکار و از زیباترینها در نوع خودش در ایران توصیف کرده است. به کتیبهها که نگاه میکردم برایم سوالات متعددی پشت سر همشکل گرفت، سوالاتی مثل اینکه این نوع استفاده از تزیینات و درک از زیبایی تا چه حد در ساحت زندگی مردم از خانه و شهر و اشیای زندگی مردم آن دوران گرفته تا چیزهای دیگر قابل پیجویی است و چه نسبتی میانشان برقرار است و روح آن زمانه چه درکی از زیبایی را عرضه میداشته که چنین شاهکاری ظهور کرده؟
در حدود هزار سال پیش، مواد و مصالحی از زیر آسمان این شهر گذشته و درنهایت در مسجد تبدیل به کتیبههایی با خط نسخ و ثلث و کوفی و آجرکاریها و گچبریهای شاهکاری شده که در طول قرون مختلف هزاران آدم به خود دیده است، همانگونه که هر فرم تاریخی، شهادت تاریخی نیز میدهد امروز این ترکیب خلاقانه و پرراز و رمز و ملکوتی چه ناگفتههایی دارد؟
ایدهی جهان معنایی این مجموعهی نهچندان بسیط چه بوده، این همه جزییات و تزیینات برای چه منظور و به چه نیتی در هم ترکیبشده که اینچنین در نوع خود بیهمتاست؟
در این بین اما کتیبهای شگفتانگیز بیش از هر چیزی نظرم را جلب کرد، کتیبهای به خط نسخ برجسته: «هو ا… خالق الباری المصور له الاسماء الحسنی…» اوست خدایی که میآفریند، پدیدآورنده و صورتگر است و اسمای نیکو از آن اوست… اما معنای این کتیبه که فرم آن در قالب کتیبه همانا شعر مُجَسم معماری است آیا ایده و سرمنشأ و آبشخور واضح این درک از زیبایی را عرضه نمیکند؟
بعد از سوالات بسیار زیادی که در آن یکی دو ساعت به ذهنم آمد یاد جملهای از خورخه لوئیس بورخس افتادم، او درجایی میگوید: شاید کشف سوالات جدید بهمراتب اهمیت بیشتری نسبت به پاسخهای جدید به سوالات قدیمی دارد.
شاهکار اصلی اثر که احتمالاً سازندگان هر اثری از این دست به آن آگاه بودهاند و در اینجا شاید غلظت آن کمی بیشتر باشد، ایجاد ادراکِ فوکوس یا حواسجمع در مخاطب است، یعنی مخاطب دائم متمرکز بر جزییات است؛ این تمرکز انسان را به تعقل و تأمل وامیدارد، در نتیجه به قلمرو معنا نزدیک میشود، آنجا در سکوت به درون خویش بازمیگردد و دیالوگ درونی آغاز میشود، دیالوگی که سرمنشأ یافتن «خویشتن واقعی» است.
اما در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که قزوین شهری است با دو جامع، یکی جامع کبیره و دیگری جامع صغیره (حیدریه)، که تاکنون ارزشهای زیباییشناسانه و شاعرانهی آن نادیده گرفته شده است. آثاری که تاریخ شهر در آنها ذخیرهشده و هر خوانش و تأویل و تفسیری از آنها میتواند درک دیگری از روحیات و معنای نهفته در پس و پشت شهر را عرضه دارد.




