خشونت علیه زنان، مسئله زنان نیست؛ مسئله جامعه است
- شناسه خبر: 69019
- تاریخ و زمان ارسال: 23 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
نگار موحد
خشونت علیه زنان فقط در خانهها اتفاق نمیافتد؛ در خیابان، اداره، رسانه و حتی در گفتار روزمره ما تکرار میشود. اگر دقیقتر نگاه کنیم، این خشونت دیگر یک رفتار فردی نیست؛ یک الگوی اجتماعی نهادینهشده است. از تحقیر در محیط کار تا قضاوت درباره پوشش و از بیاعتنایی قانونی تا نادیدهگرفتن صدای زنان در تصمیمگیریها، همه و همه نشانههایی از جامعهایاند که هنوز با مفهوم برابری، فاصله دارد.
ما معمولاً وقتی از خشونت علیه زنان حرف میزنیم، ذهنمان میرود سراغ کتکزدن، تهدید یا قتل؛ اما ریشههای اصلی خشونت، در همان لحظهای شکل میگیرد که زن مجبور میشود برای اثبات خودش، مدام توضیح بدهد، دفاع کند و عذرخواه باشد. خشونت، وقتی خطرناکتر میشود که لباس منطق، سنت یا حتی شوخی به تن میکند.
در بسیاری از پروندههای خانوادگی، زنانی وجود دارند که حاضر نیستند شکایت کنند چون از قضاوت دیگران میترسند؛ این ترس، خودش محصول یک جامعه خشونتزده است؛ جامعهای که خشونت را نمیبیند، بلکه پنهانش میکند.
ما هنوز بهجای حمایت از قربانی، او را متهم میکنیم. میپرسیم: «چرا رفتی؟ چرا برگشتی؟ چرا سکوت کردی؟ چرا داد زدی؟» یعنی هیچ رفتاری از زن، راه نجات نیست.
خشونت علیه زنان، زمانی عمومی میشود که رسانهها سکوت کنند یا موضوع را به حاشیه ببرند؛ در حالی که اگر رسانهها بخواهند، میتوانند با روایت درست، افکار عمومی را نسبت به خشونت حساس کنند؛ این کار فقط انتشار خبر نیست؛ نوعی مسئولیت اجتماعی است. رسانه اگر نخواهد، میتواند با نپرداختن به واقعیت، خشونت را عادی کند.
در قزوین، در همین شهری که خودمان زندگی میکنیم، زنان بسیاری وجود دارند که از ترس طرد اجتماعی، از شکایت منصرف شدهاند. زنی که شوهرش او را کتک میزند، شاید بداند شوهرش این حق را ندارد، اما نمیداند کجا باید برود. زنی که در اداره، مورد تحقیر و آزار کلامی قرار گرفته، میداند کار نادرست است، اما میترسد اگر حرف بزند، موقعیتش را از دست بدهد. این ترسها، نتیجه کمبود قانون نیست؛ نتیجه نبود پناه اجتماعی است.
ما در گفتار روزمره، در شوخیهای فضای مجازی، در تبلیغات و حتی در نظام آموزش، خشونت را بازتولید میکنیم. وقتی دختربچهها یاد میگیرند که «باید آرام باشند»، و پسرها یاد میگیرند که «نباید ببازند»، یعنی از همان کودکی، یکی به سکوت و دیگری به سلطه تشویق میشود. این یعنی ریشه خشونت در ذهنها کاشته میشود، نه در مشتها.
خشونت علیه زنان را نمیتوان با توصیه اخلاقی یا کمپینهای یکروزه از بین برد. باید درباره ساختارهای تبعیضآمیز در نهادهای اجتماعی حرف زد. وقتی در تصمیمگیریهای شهری، حضور زنان فقط «تشریفاتی» است؛ وقتی در فیلمها، زنان اغلب و صرفا نقش مادر یا همسر دارند؛ وقتی در قانون، حقوقشان وابسته به رضایت مرد تعریف میشود، خشونت فقط ادامه پیدا میکند، حتی اگر صدایش خاموش باشد.
ما به جای نصیحت، باید پاسخگو باشیم. مدیران، قانونگذاران، فعالان فرهنگی و حتی روزنامهنگاران؛ همه در برابر بازتولید خشونت مسئولاند؛ هر بار که زن خشونتدیده را بیدلیل متهم کنیم، یا از کنارش بیتفاوت بگذریم، به خشونت مشروعیت دادهایم.
خشونت علیه زنان، مسئله زنان نیست؛ مسئله جامعه است چون در نهایت، قربانی اصلیاش اعتماد اجتماعی است. جامعهای که نیمی از اعضایش در ترس و سکوت زندگی میکنند، نمیتواند سالم، پیشرو و خلاق باشد. وقتی امنیت روانی زنان از بین برود، هیچ توسعهای ـ نه فرهنگی، نه اقتصادی ـ دوام نخواهد داشت.
اگر میخواهیم شهر امنی داشته باشیم، باید از خانهها و ادارهها شروع کنیم، از زبان و رفتار خودمان. از رسانههایی که به جای پنهانکاری، آگاهی بدهند. و از مدیرانی که به جای شعار، ساختارهای حمایتی واقعی بسازند.
شهرِ امن، نه با دوربین بیشتر، بلکه با ترس کمتر ساخته میشود.



