خبرنگاری در روزهای سخت
- شناسه خبر: 88447
- تاریخ و زمان ارسال: 18 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
خبرنگاری همیشه ایستادن پشت یک میز و نوشتن چند خط خبر نیست؛ گاهی خبرنگاری یعنی ایستادن درست وسط حادثه؛ جایی که همهچیز در حال فرو ریختن است و تو باید روایت کنی.
ما، خبرنگاران این سالها، روزهای سادهای را برای روایت کردن انتخاب نکردیم.
از روزهای کرونا؛ روزهایی که شهرها ساکت شدند، بیمارستانها پر از اضطراب بود و مرگ، دیگر واژهای دور و غریب نبود؛ تا روزهایی که خیابانها ملتهب شد، اعتراضها شکل گرفت و با ورود و همراهی جریانهای معاند، به آشوب و اغتشاش کشیده شد.
روزهایی که خبرنگار باید میان روایتهای متناقض، تصاویر تلخ، خانوادههای داغدار و جامعهای پر از خشم و پرسش، راهی برای رسیدن به حقیقت پیدا میکرد.
و بعد، جنگ.
جنگ ۱۲ روزه؛ آسمانهای ناامن، صدای انفجار، نگرانی برای جان مردم و خبرهایی که هر کدام میتوانستند زندگی خانوادهای را برای همیشه تغییر دهند.
و پیش از آن و پس از آن، جنگهایی که هر بار بوی مرگ را به خانههای مردم آوردند؛ تا جنگ رمضان که جان صدها ایرانی را نشانه گرفت.
در سالهای اخیر، خبرنگاری فقط حرفهای برای «خبر دادن» نبود؛ گاهی تبدیل شد به تلاش برای ثبت آن چیزی که نباید از حافظه جمعی پاک شود.
مرگ مردم در جنگ، کشتهشدن غیرنظامیان، خشونت، قتل زنان، خشونت خانگی، اعتراضهای خیابانی، قطعی برق، بحران آب، فقر، دستفروشانی که زیر فشار زندگی روزمره نفس میکشند و شهری که هر روز چهره تازهای از خودش نشان میدهد؛ همه اینها بخشی از واقعیتی بوده که خبرنگار باید از میان آن عبور میکرد.
خبرنگار در چنین روزهایی فقط با دوربین و قلمش کار نمیکند؛ با ترس، خشم، اندوه و مسئولیت، همزمان زندگی میکند.
گاهی باید به خانهای برود که هنوز بوی عزاداری میدهد و از مادری بپرسد:
چه اتفاقی افتاد؟
گاهی باید در میان صدای آژیر و انفجار، دنبال یک روایت دقیق بگردد.
گاهی باید تصویری از یک شهر خاموش ثبت کند و گاهی صدای انسانی را که در هیاهوی خبرها گم شده است، پیدا کند و به گوش دیگران برساند.
سختترین بخش خبرنگاری شاید همین باشد؛ اینکه به درد مردم نزدیک شوی، اما اجازه ندهی درد، دقتت را از تو بگیرد.
اینکه عصبانی باشی، اما خبرت را قربانی خشم نکنی.
غمگین باشی، اما روایت را تحریف نکنی.
بترسی، اما مسئولیتت را فراموش نکنی.
ما در روزگار آرامی خبرنگار نشدیم.
نسل ما، خبرنگاری را در دل بحران یاد گرفت؛ در روزهایی که گاهی فاصله میان «خبر» و «زندگی» فقط چند قدم بود.
اما همه روزهای ما سیاه نبود.
در میان این همه خبر تلخ، هنوز خبرهایی بود که میشد با لبخند نوشت؛ خبر رسیدن آب به شهرها، طرحهایی که سالها روی کاغذ مانده بودند و بالاخره به واقعیت نزدیک شدند؛ ثبت میراث و جهانی شدن داشتههایی که سالها پیش از ما وجود داشتهاند و حالا دوباره دیده میشوند؛ گردشگرانی که به شهرها آمدند، بناهایی که دوباره جان گرفتند و مردمی که از تاریخ و فرهنگ سرزمینشان برای دیگران گفتند.
خبر افتتاح یک مدرسه بود، نجات یک زندگی، موفقیت یک جوان، تولد یک کودک، ازدواج دو نفر، بازگشت یک مسافر و خانهای که بعد از سالها انتظار، چراغش روشن شد.
خبرنگار فقط راوی مرگ نیست؛ راوی زندگی هم هست.
شاید یکی از زیباترین بخشهای این حرفه همین باشد که در میان انبوه خبرهای تلخ، ناگهان به خبری برسی که یادت بیاورد هنوز زندگی ادامه دارد؛ هنوز کودکی متولد میشود، دو نفر تصمیم میگیرند کنار هم بمانند، آبی به زمین تشنهای میرسد، میراثی از گذشته برای آیندگان حفظ میشود و شهری دوباره مقصد گردشگران میشود.
امید همیشه تیتر اول نیست؛ اما هست.
گاهی در یک خبر کوتاه تولد میشود، گاهی در تصویر یک زوج، گاهی در صدای کودکی که برای نخستین بار نام مدرسهاش را میگوید و گاهی در آبی که بعد از سالها به خانه و زمین مردم میرسد.
و خبرنگار باید همه اینها را ببیند.
هم تاریکی را و هم روشنایی را.
چون اگر قرار باشد خبرنگار فقط از تلخیها بگوید، بخشی از حقیقت را نگفته است.
حقیقت، همه آن چیزی نیست که ما را میترساند؛ گاهی همان چیزی است که به ما یادآوری میکند هنوز میشود امیدوار بود.
و شاید به همین دلیل است که امروز، روز خبرنگار برای ما فقط یک تبریک اداری و چند پیام رسمی نیست.
این روز، یادآور تمام شبهایی است که دیر به خانه برگشتیم؛ تمام تماسهایی که با اضطراب گرفتیم؛ تمام صحنههایی که دیدیم و نتوانستیم فراموششان کنیم؛ و تمام خبرهایی که نوشتیم و بخشی از خودمان را میان کلماتشان جا گذاشتیم.
خبرنگاری یعنی شاهد بودن.
اما شاهد بودن همیشه آسان نیست.
گاهی باید شاهد مرگ باشی و بنویسی.
شاهد گریه باشی و سؤال بپرسی.
شاهد خشم باشی و دقیق بمانی.
شاهد ترس باشی و روایت کنی.
و شاید سختترین کار همین باشد؛ اینکه در میان این همه هیاهو، هنوز بتوانی به خودت یادآوری کنی که پشت هر عدد، یک انسان ایستاده است.
پشت هر تیتر، یک زندگی.
پشت هر عکس، یک خانواده.
و پشت هر خبر، روزگاری که دیگر برنمیگردد.
ما خبرنگار روزهای آرام نبودیم.
اما امیدواریم خبرنگاران فردا باشند.
خبرنگار روزهایی که خبر اول، تولد باشد نه مرگ؛ آب باشد نه آوار؛ ساختن باشد نه ویران کردن؛ گردشگری باشد نه مهاجرت؛ ازدواج باشد نه جدایی؛ و زندگی باشد، نه جنگ.
روز خبرنگار، بیش از آنکه روز تبریک باشد، روز یادآوری است؛ یادآوری مسئولیتی که بر دوش کسانی است که قرار است شاهد روزگار خود باشند.
برای همه خبرنگارانی که در روزهای سخت ماندند، دیدند، شنیدند، پرسیدند و نوشتند؛
روز خبرنگار مبارک.
و به امید روزی که قلم ما، کمتر مجبور باشد از مرگ بنویسد و بیشتر از زندگی.






