خاطرات خالق «آینه»
- شناسه خبر: 71719
- تاریخ و زمان ارسال: 28 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

اولین کتک خوردن به خاطر سینما:
شانزده، هفده ساله بودم که علی حاتمی برای ساخت فیلم بابا شمل به قزوین آمد. فکر کنم سال ۱۳۵۰ یا ۴۹ بود. آن زمان خیلی به فیلم علاقه داشتم و بعضی روزها پولی به جیب میزدم و میرفتم تهران و در خیابان لالهزار فیلم میدیدم. آن هم در سینماهایی که میشد دو فیلم با یک بلیت دید. آمدن علی حاتمی و بازیگرانش (فردین، ناصر ملک مطیعی، بهمن مفید، فروزان و..) خیلی زود در شهر پیچید. یک روز خبردار شدم که گروه در دروازه دربکوشک فیلمبرداری دارند. وقتی رسیدم خیلی شلوغ بود و پاسبانها نمیگذاشتند مردم به صحنه فیلمبرداری نزدیک بشوند. داخل جمعیت تماشاچی شدم. ریلهایی گذاشته بودند که وقتی فیلمسازی یاد گرفتم فهمیدم ریل تراولینگ است و دوربین را روی آن میگذارند و حرکت میدهند. داشتم از دیدن فردین و علی حاتمی و بازیگران دیگر و وسایل فیلمبرداری کیف میکردم که ازدحام مردم باعث شد پاسبانها برای متفرق کردن آنها دست به باتوم بشوند و مردم را بزنند. در آن گیرودار باتومی هم به باسن من خورد که دردم گرفت و اشک توی چشمهام جمع شد. کاری هم نمیشد کرد. در برگشت به خانه مدام با خودم میگفتم یک روزی فیلم میسازم و مردم همینطور دورم جمع میشوند، افکار کودکانهای بود اما خب بود. سالها بعد همینطور شد اما سر صحنه من، کسی را هم با باطوم نزدند. راستی هنوزهم وقتی اسم زندهیاد علی حاتمی را میشنوم جای باتوم روی باسنم درد میگیرد! (این را که میگوید میخندد)
وقتی ناصر ملک مطیعی غافلگیرم کرد
همان سالی که علی حاتمی باباشمل را ساخت، من و رفقام (محمد ساربان، رضا فیض نوروزی و ...) پیش رضا محمدی تمرین تئاتر میکردیم. رضا محمدی از آن آدم حسابیهای تئاتر بود که خیلی به ما کمک میکرد. حتی وقتی من دانشجو شدم و نیاز به پول داشتم پیکانی خرید تا من و یکی دیگر از بچهها با آن مسافرکشی کنیم و درآمد داشته باشیم. کارهای تئاتری زیادی هم با او در قزوین روی صحنه بردیم و بازی کردیم. یک روز در حال تمرین تئاتری بودیم و من داشتم نقش کسی را بازی میکردم که داد و بیدا میکند، توی نقشم غرق بودم و متوجه دور و برم نبودم. وقتی به خودم آمدم دیدم ناصر ملک مطیعی و نظام فاطمی که کارگردان سینما بود روبرویم نشستهاند. گپی زدیم و فهمیدیم برای انتخاب بازیگر برای نقشهای فرعی فیلم قصاص آمدهاند. چند روز بعد رضا محمدی گفت ناصر ملک مطیعی و نظام فاطمی، من را برای نقشی انتخاب کردهاند. رفتم و شدم شاگرد سرکوب که رول منفی فیلم را بازی میکرد که در بازار قزوین مغازه دارد. چند نمایی بازی کردم و گذشت تا فیلم در سینما آریا به نمایش درآمد (تابستان ۱۳۵۰) با دوستی رفتیم جلوی سینما و به ویترین و عکسهای فیلم نگاه کردیم. عکس سرکوب و بازار بود اما عکسی از من نبود. دوستم پرسید پس، عکس تو کو؟ به عکس سرکوب که جلوی مغازهای ایستاده بود اشاره کردم و گفتم من داخل مغازه هستم. بعد که فیلم را دیدم چند نمایی نقش داشتم و به لطف ملک مطیعی و فاطمی، قصاص اولین فیلمی بود که در آن بازی کردم .
وقتی احمد میرفخرایی بچه شد
احمد میرفخرایی چند سالی از من بزرگتر بود و بیشتر نقشهای کمدی بازی میکرد. من تئاتری نوشته بودم که احمد نقش بچه توی قنداق را بازی میکرد که شیشه بزرگ شیری را به دست گرفته و مدام شیر میخورد. در صحنهای من او را توی فرقون گذاشته بودم و میآوردمش ردیف صحنه. شیشه بزرگی را هم پر دوغ کرده بودیم و داده بودیم دستش. احمد هم با ادا و حرفهای بامزه، حرفهای من را کامل میکرد و تماشاچیها از خنده ریسه میرفتند. همان زمان یک روز من و احمد توی کوچهای میرفتیم دو تا جوان از این مشتیها پشت سر ما میآمدند یکیشان به آن یکی گفت: این یوقونه، خیلی بامزه است، فلان فلان شده توی تئاتر آدمه از خنده مترکانه! من و احمد از یک طرف از فحش ناموسی طرف ناراحت بودیم و از طرف دیگر خوشحال که دارند از نمایش ما با زبان خودشان تعریف میکنند. من هم برای اینکه به شوخی فحش را به احمد برگردانم به او گفتم: دارند از بازی تو تعریف میکنند. احمد هم زرنگ گفت: میگن یوقونه (چاقه)! من که چاقه نیستم. خلاصه کنم، بعدها این نحوه تعریف با فحش را توی فیلم سرخپوستها استفاده کردم و گذاشتم تو دهان یکی از بازیگران که از بهروز وثوقی تعریف میکرد.
در حضور باد
زمان دقیقش یادم نیست، اما بین سالهای ۱۳۵۲ تا ۵۴ بود که رضا محمدی، نمایش در حضور باد نوشته بهرام بیضایی را با بازی من و رضا فیض نوروزی و محمد ساربان آماده کرده بود. ما هم هر جا میرفتیم میگفتیم این کار هست و میتوانیم اجراش کنیم. آن زمان شبکه دو تلویزیون تله تئاتر پخش میکرد. ما هم که هر جا میرفتیم میگفتیم در حضور باد را آماده داریم آنجا رفتیم و قرار شد ضبط و پخش بشود. پیشنهاد دادیم برای اولین بار نمایش بیرون تئاتر و در فضای باز ضبط شود. نزدیک شبکه دو، تپهای بود که برای اینکار انتخاب شد. چون تپه بود ما سه نفر (ساربان و فیض نوروزی و غلامحسین لطفی) که بازیگر بودیم مجبور شدیم بیل و کلنگ برداریم و دو روز عین عملهها کار کنیم تا بالای تپه سن بسازیم. بعد هم دکور زدیم و تئاتر را به کارگردانی تلویزیونی آقای آزادگان و کارگردانی هنری رضا محمدی ضبط کردیم. مدتی بعد تئاتر از تلویزیون پخش شد و نایجه کارمان را دیدیم .
رضایت بخش بود.
ملاقات با بانوی سالخورده
چون دیپلم و فوق دیپلم برق بودم نمیتوانستم برای تحصیل سینما به دانشگاه هنرهای زیبا بروم اما چون علاقه داشتم با بچههای دانشگاه دوست شدم و عضو گروهی بودم که استاد حمید سمندریان راه انداخته بود. یکی از نمایشهایی که کار کردیم ملاقات با بانوی سالخورده نوشته فردریش دورنمات بود که قرار بود برای افتتاح تالار مولوی اجرا شود. افتتاحیهای که برگزار شد و ملکه و نخست وزیر هم در آن شرکت کردند. البته من اولش نقشی در نمایش نداشتم. جمیله شیخی نقشآفرینی زاخاناسیان را بازی میکرد و نقش اصلی بود. اکبر زنجانپور هم نقش آلفرد ایل را بازی میکرد.
منوچهر فرید هم بازیگر شهردار بود که چون برای بازی در فیلم غریبه و مه انتخاب شده بود، ناچار شد برود و این باعث شد تا من نقش او را بازی کنم. دیگران خصوصا اکبر زنجانپور که درست مرا نمیشناختند فکر نمیکردند در ظرف پانزده روز بتوانم برای ایفای نقش آماده شوم. وقتی که سمندریان هم گفت چند روزی بروم تمرین منوچهر فرید را تماشا کنم نپذیرفتم، گفتم تحت تاثیر قرار میگیرم و نمیتوانم نقش را آنطور که میخواهم بازی کنم. خلاصه کنم نمایش در افتتاحیه اجرا شد و مورد استقبال هم قرار گرفت چند شبی هم اجرا شد که حمید سمندریان دو صحنه از نمایش را که جمیله شیخی در آن بازی داشت حذف کرد. قصدش این بود تا ریتم نمایش تندتر شود و بیننده خسته نشود. بعد از حذف رفته بودیم برای اجرا اما هر چه منتظر ماندیم جمیله شیخی نیامد. بعدش پیغامش رسید که به خاطر حذف آن دو صحنه نمیآید و … کار موقتا تعطیل شد و سمندریان آذر فخر را بجای جمیله شیخی انتخاب کرد. سمندریان انسان عجیبی بود. درجه یک بود. اگر کسی نمیتوانست نقشش را بازی کند براش بازی میکرد تا ببیند و متوجه خواستهاش بشود. اگر دو روز پیش او بودی و از او یاد میگرفتی بازیگر خوبی میشدی. نمایش را هم عالی تحلیل میکرد. البته آذر فخر عین جمیله شیخی نبود و قدرت بازیگری او را نداشت. با تمام اینها چند روز بعد که شیخی پشیمان شد و برگشت سمندریان به هیچوجه حاضر نشد با او کار کند و آذر فخر همچنان نقش بانوی سالخورده را بازی کرد.










