بهار در باغستان هزار ساله شهر
- شناسه خبر: 81431
- تاریخ و زمان ارسال: 7 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

مصطفی حاجی کریمی، دبیربازنشسته آموزش و پرورش و باغدار سنتی
زکوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصتدان به فیروزی و بهروزی
طریق کامبخشی چیست؟ ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
وقتی میخواهم در مورد باغ و باغستان مطلبی بنویسم، یا بگویم در فصلهایی که داریم مخصوصا فصول باغستان هزاران نورافکن در سرم روشن میشود؛ چراغی از باغهای پدریام.
در سال گذشته درباره زندگی باغدار و باغکار در سه فصل از باغستان نوشتم و حالا در بهار سال جاری قصد دارم از زندگی و کارهای فصل بهار، آنچه را دیدم و شنیدم و در خاطرم مانده بنویسم؛ شاید اهلش از آن بهرهای ببرند.
***
اسفند، آخرین ماه زمستان که سیاهبهار نیز نامیده میشود، پشت سر گذاشته شده و حالا که سال نو شده و بهار از راه رسیده، و به قول باغدارهای قدیم، گدا بهار تمام شده، زمین هم نفس پنهان و آشکارش را کشیده و حالا در بهار به راحتی میشود در باغها کار کرد.
اما باغدار و باغکار، در فصل بهار بیشتر از پرکاری، دغدغه آب باغها را دارند، شوربختانه چند سالی بود که باغستان از آب رودخانهها محروم شده بود مخصوصا باغهای ما در ضلع جنوب غربی شهر که حقآبهشان از رودخانه «دلوی چای» تامین میشد، در چند سال گذشته آب زیادی به خود ندیده بودند. اما امسال به لطف خدا در اثر یک بار بارش برف زمستانی و چندین باران بهاری، آب در رودخانهها جاری شده است و تا همین حالا که من این مطلب را مینویسم چندین محل باغستان از آب درآمدهاند.
حتی بعضیها باغهای خودشان را دوآبه کردند. یعنی دوبار آبیاری کردهاند، شنیدهام که آنهایی که از رودخانه بازار آب میخورند، باغهایشان دو آبه شده و من از محلهای دیگر باغستان اطلاعی ندارم.
اما در مورد محل خودمان و باغهای پدریام که حقآبهشان از رودخانه دلویچای است. باید بگویم که از روزی که آب در رودخانه جاری میشود تا 50 روز بعد از بهار آب برای قزوینیها است و طبق طومار تقسیم آب باغستان که حدود 700 سال پیش نوشته شده است و مهر حمدا… مستوفی پای آن خورده، آب که دوره میافتد هر محلی به نوبت آب را میگیرد و توسط طومار آبیاری میکند.
محل ما که «ساز آباد آقا مصطفی» نام دارد، در هر دوره 4 هنگام آب دارد که هر دوره 12 ساعت است.
قبل از نوبت، باغدار و باغکار هر محل کارهایی را که لازم است انجام میدهد تا وقتی نوبتشان رسید، آمادگی کامل برای آبیاری باغهایشان را داشته باشند.
سالها پیش به وسیله بیل و دست و کارگر، بندهایی که باید گرفته میشد، با خاک پر میشد.
یادم هست سه یا چهار دهه پیش به وسیله لودر بندهای خاکی را میگرفتیم.
مثلا 10 بند را یک لودر در طول یک ساعت مسدود میکرد و 5 هزار تومان پول کارکردش را میپرداختیم.
به خاطر دارم زمانی که زنده یاد پدرم زنده بود هر ساله هنگام آب لودر میآمد و بندهای خاکی را میگرفت اما بعد از آبیاری همه بندها دوباره زده میشد و باز سال بعد همینطور یک سال نزدیک دوره آب، نوبت حقآبه ما بود که پدرم به من گفت مصطفی برو صحرا امروز قرار است لودر بیاید و بندها را بگیرد، من در محل حاضر شدم و لودر آمد، رانندهاش گفت آقا مصطفی ما دیگر ساعتی کار نمیکنیم.
گفتم یعنی چه؟ گفت بندی کار میکنیم و پول میگیریم، هر بند سه هزار تومان.
من حساب کردم و دیدم یعنی اگر قبلا 5 هزار تومان برای 10 بند میگرفت، حالا باید 30 هزار تومان برای 10 بند بپردازیم، پرسیدم چرا این همه قیمت بالا رفته؟
گفت: ببین اگر بخواهید هر بند را با کارگر بگیرید، هر بند را دو کارگر از شما 3 هزار تومان میگیرند، این کار را من انجام میدهم و همین پول را به ما بدهید.
خلاصه از آن سال به بعد قصه عوض شد و این روش تا چند سال پیش که شهرداری به جای بندها دریچههای فلزی کار گذاشت ادامه داشت.
نصب دریچههای فلزی هم ابتکار خوبی بود، میشد به راحتی آن را باز و بسته کرد و این روش یکی دو سال خوب بود، اما بعد که دزدها دریچهها را دزدیدند، دردسر باغدارها کمتر که نشد شاید بیشتر هم شد.
اما در آن سالها ما یک دلخوشی داشتیم، آن هم این بود که موقع آبیاری تنها نبودیم، باغدارها به کمک هم میآمدند و اصطلاحا «مددی به مددی» میکردند. سر هر باغ تمام همسایهها حاضر میشدند و در کنار هم بیل میزدند و مدد میرساندند تا کار باغ انجام شود، بعد سراغ باغ بعدی میرفتند و این کار گروهی همدلی و نشاط خوبی به باغداران میداد.
مثل این سالها نبود که کارگر بیلکار و بیلدار دیگر پیدا نمیشود، چند روز پیش یک محل آب داشتند، من رفتم سری به آبیاری بزنم دیدم جوانی که آبیاری میکرد، بیل بالای شانهاش بود و یک تیشرت تنش، دیگر از آن نسل چتاپوشِ با کلاههای نمدی و آن آداب خاص خبری نیست.
در توضیح فصلهای قبل گفته بودم که کار در باغستان تعطیلی ندارد، به راستی که ندارد؛ شب و روز و فصل و ماه ندارد، وقتی نوبت آبش میرسد؛ سرد باشد، گرم باشد، باران ببارد، تگرگ بزند، چون نوبتت هست باید بروی و تعطیل نمیشود، چون اگر نوبتت از دست برود دیگر رفته است.
گاهی یاد آن سالها میافتم که چقدر باغدارها و باغکارها با صفا و صمیمیت، موقع آبیاری و بیل زدن و هنگام سمپاشی درختهای پسته و هنگام برداشت محصول به هم کمک میکردند؛ باغدار و باغکار هیچ وقت خودش را تنها احساس نمیکرد.
زمان کودکی و نوجوانی من یعنی بیش از نیم قرن پیش همیشه باغستان شلوغ بود، حاصل فراوان بود، همه چیز سر جای خودش بود، ما از باغداری لذت میبردیم، از صفا و صمیمیت باغدارها، از برداشت محصول، از زندگی در این باغستان، زمان زیادی را اینجا میگذراندیم، هم تفریح بود و هم کار.
همه فصلهای باغستان خوبی خودش را داشت و دارد، اما فصل بهار وقتی درختان شکوفه میزنند، و تمام باغ پر از شکوفههای سفید میشود؛ درختان منظره دیدنی پیدا میکنند، کمکم شکوفهها جای خودشان را به میوه میدهند، هر طرف نگاه میکنی برگهای درختان شادابی و سرسبزی دارند مخصوصا اگر باغها به موقع آب خورده باشند، چون نیروی محرک اصلی باغستان آب است.
وقتی که یک باغ به موقع و به اندازه کافی آب بخورد و سیر آب شود، باغدار خیالش راحت میشود.
***
باغدار و باغکار همیشه کار دارند، اما فصل بهار کارها بیشتر است، قبل از آبیاری باید کارهایی انجام بدهید، بعد از آن کارهای دیگر انجام دهید، و بعد از آن کارهای مختلف. اما برای باغستان تنها آب و کار و نیروی جوان و بیل و اره و… کافی نیست، از همه اینها مهمتر عِرق داشتن به این سرمایه ملی است.
نسلی که امروز در باغستان میبینیم که با چنگ و دندان سعی میکنند تا این مقدار از باغهایی که مانده نابود نشود، به نظر من نسل تکرار نشدنی است، در بهار روز سیزده بدر خیلی از همشهریها میهمان باغدارها و باغکارها هستند.
فکر نمیکنم روز دیگری به شلوغی روز سیزده بدر را باغستان دیده باشد، همشهریها میآیند و در باغستان سیزده خود را در میکنند و میرود و باز این باغدار و باغکار است که میماند و باید با مشکلات ریز و درشت باغهایش دست و پنجه نرم کند. انگار وقتی مردم از باغستان میروند مشکلاتش را هم فراموش میکنند، حفظ باغستان نیازمند این است که تکتک مردم شهر برای آن دل بسوزانند و دغدغه حفظ آن را داشته باشند.
بعضی تغییرات از گذشته اتفاق افتاده که در نگهداری و حفاظت از باغستان اخلال ایجاد کرده است، مثلا روزگاری ما در کنار باغداری، کشاورزی و دامداری هم داشتیم، نه ما بلکه همه باغدارها این چنین بودند، اما امروز دیگر باغدار دامی ندارد، متاسفانه همین نداشتن دام و شرایط باعث شده علفهای هرز مثل گذشته توسط دامها چیده نشوند و بمانند و خشک شوند و در تابستان آتشسوزیهایی را شاهد باشیم که درخت چند صد ساله را از بین میبرد و دلیلش هم این است که میگویند چهره شهر عوض شده و قوانین شهرنشینی مانع نگهداری دام در خانهها است. خانههایی که قبلا به اندازه یک حصار بزرگ بودند حالا به چندین آپارتمان تبدیل شدهاند و جایی برای نگهداری دام نیست.
البته من بارها با کسانی که دستاندرکار باغستان سنتی هستند صحبت کردهام، گفتهام حالا که نمیشود در خانهها دام نگه داشت، میشود در داخل باغها اسطبل ساخت و با شرایط کنونی دام نگه داشت و تهدید آتشسوزی در باغستان را از بین برد.
من به عنوان یک باغدار وقتی میبینم که راهکارهای حفاظت از باغستان وجود دارد و در دسترس است و اگر به فکر باشیم میشود از نابودی این همه باغهایی که مانده و ثبت ملی و جهانی شده جلوگیری کنیم، اما عزمی برای اجرای آن نیست، دلسرد میشوم. چون تلاشهای من هم بینتیجه میماند چرا که یک دست صدا ندارد و باغدار تنها کاری از دستش بر نمیآید اما اگر مردم و مسئولان به فکر حفظ باغستان باشند، میشود کاری کرد تا نسلهای بعدی هم از آن بهره ببرند.
همانطور که طبیعت و باغها در بهار جان تازهای میگیرند باغدار و باغکار هم همینطور مخصوصا اگر باغهایش در بهار خوب آب بخورند.
در گذشته یخ آبی هم بود اما در این سالها با همان یک بار آب در سال این درختان، این موجودات نجیب پای در بند، بار خود را نگه میدارند و به حیاتشان ادامه میدهد، باغکاران هم با اینکه کارهای باغ زمخت است، اما سعی میکنند به درخت و بوته و خاک باغش خدمت کنند. با شروع فصل بهار کارهایی از باغ که عقب افتاده را انجام دهند، ارههایشان؛ اره تر بُر و خشک بُر را تیز کنند؛ بیلهایشان را ـ به عنوان اولین ماشینی که در باغستان کار کرده ـ همچنان دسته نو میزنند، بوتهها را هرس میکنند و شاخ و برگهای درختان را پس از آبیاری زمین باغ خلوت میکنند تا باغ گاو رو شود، شروع به بیل زدن میکنند.
باغداران باغهای سنتی به علت اینکه بوتههای مثمر زیادی دارند، کمتر با ماشین کار میکنند و بیشتر از بیل استفاده میکنند به همین خاطر میگویند باغدار و باغکار قبل از اینکه به حاصل باغ فکر کنند، به بیل زدن فکر میکنند؛ آنکه باغدار است به کار و آب و باغ میاندیشد.
***
محل ما سازآباد آقا مصطفی است که خیلیها فکر میکنند من اسمم را روی محل گذاشتهام در صورتی که این اسم در طومار 700 سال پیش آمده و تقریبا این روزها دیگر کسی نمیداند این آقا مصطفی که بوده و چرا نامش روی این محله از باغستان گذاشته شده است، اما قطعا آدم بزرگی بوده است.
محل سازآباد آقا مصطفی درختان ارغوان بسیاری دارد که در بهار گلهای ارغوان، زیبایی خاصی به این منطقه میدهد، این گلها به مدت 40 روز روی درخت هستند و راه ورود به باغهای ما که یک مسیر کندروی خاکی است با بودن این درختان ارغوان در دوطرفش زیبایی خیره کنندهای پیدا میکند، مردم این راه را راه ارغوان مینامند و مسافرانی که از این مسیر میگذرند با دیدن منظره خوبی که در بهار ایجاد میشود، معمولاً تامل میکنند، عکس میگیرند، اینجا قدم میزنند و حتی ساعتی میآیند خستگی میگیرند زیرسایه این درختان و خاطره آن را با خود به شهر و دیار خود میبرند.
خاطرهای که مردم از باغستان با خود میبرند، بدون در نظر گرفتن تمام مزایای باغستان کافی است تا بخواهند آن را حفط کنند، عزمشان را جزم کنند و حفاظت از باغستان را از مسئولان مطالبه کنند.
اگر مردم وارد شوند و در کنار باغداران بایستند و این مطالبه را داشته باشند، حتما نتایج خوبی برای باغستان، میراث نیاکانمان خواهد داشت و میتوانیم آن را بهتر از آنچه تحویل گرفتهایم برای نسل بعدی به جای بگذاریم.






