باری به دوش
- شناسه خبر: 71900
- تاریخ و زمان ارسال: 1 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نون.کاف
آقای شین مردی متشخص بود. برخوردهایش متواضعانه و مهربانانه بود. با کارمندان زیردستش هیچوقت تندی نمیکرد. دوستان زیادی نداشت، اما هر کس که با او معاشرتی داشت، به نیکی او معترف بود. کسی را نمیرنجاند، دست روی نقطهضعف آدمها نمیگذاشت، و اگر ضعفی در کسی میدید، میکوشید آن را بپوشاند.
در کارش جدی و مسئولیتپذیر بود. لباسهای شیک میپوشید، آراسته و خوشبو بود، ورزش میکرد و همیشه ظاهری مرتب داشت. از بیرون همهچیز در زندگیاش ایدهآل به نظر میرسید.
اما درونش چیز دیگری بود. کسی نمیدانست چند بار در تنهاییهایش به مرز خودکشی رسیده بود. در زندگی شخصی هر روز سرخورده و غمگین بود.
تنهایی، عمیقترین حس زندگی او بود؛ تنهاییای که آرامآرام روحش را میفرسود.
و با این همه، نقطهقوت آقای شین همین بود: او نمیگذاشت تلخیِ درونش به زندگیِ اجتماعیاش سرایت کند. رنجش را در خود نگه میداشت و نمیگذاشت اطرافیانش از بار اندوه او برنجند. در برابر جامعه، همچنان مهربان و متین میماند؛ با آنکه خود زیر سنگینی باری جانفرسا قدم برمیداشت، اما باری بر دوش دیگران اضافه نمیکرد.
رنجش را با هر بهانهای در صورت دیگران بالا نمیآورد. بلکه با همکار و دوست، صبور، مهربان و متین میماند؛ و زنجیره انتقال درد را قطع کرده بود. مثل سدی مقابل آلامش ایستاده بود تا برای دیگران ویرانی به بار نیاورد.
هر روز صبح که بیدار میشد، رنج روز قبل را کنار میگذاشت، دوش میگرفت، لباس مرتب میپوشید، عطر میزد و وارد جامعه میشد.
و این مسئولانهترین رفتار در قبال جامعه است که هر فردی میتواند انجام دهد.
کاش همه آدمها میدانستند که اگر دردی را در نهانشان تحمل میکنند، دیگران موظف به مواجهه با چهره دردکشیده و خشمگینشان نیستند و جراحات روح آنان را بر روح خود نباید تحمل کنند!





