
«رُهام»؛ آواز پرستو در هوای عفن!
امید مافی مرگ بیخجلت و ملایمت درست هفتاد و هفت روز در برابرش سکوت کرد و به این اندیشید کاش مترادف زندگی بود و پایان زندگی کوتاه پسرکی با آرزوهای رنگارنگ را نقطه نمیگذاشت. شنبه روز نحسی بود. آنقدر نحس که در امتداد غروب، قدمهای «رهام» چون دان پرندگان همه سو ریخت و او رفت تا دیگر بازنگردد و چون کبوتری حسرتآلود بر دامنه این سیاه بهار به شبنمی بدل شود. شبنمی روی برگی در مینوی جاوید. نوجوان رعنای تیم بسکتبال قزوین میخواست مثل تاکهای قد کشیده تا ستارهها پا بگیرد و سیارههای دوردست را فتح کند. «رهام» قصد داشت...



