
سرگذشتی اشکبار!
ا. امیردیوانی دریای سرشک، دیدهی پرنم ماست آن بار که کوه برنتابد غم ماست مهستی گنجوی مردی شوخطبع و هنرمند بود. به نویسندگی، شادی، نقاشی و خوشنویسی بسیار مشتاق بود. پانزده ساله بود که دچار آلزایمر شده بود. ابتدا اندکی ساکت، کمحرف و گوشهگیر شد. فکر کردم علت مشکلات کاری و خستگی است؛ تا اینکه شروع به وزن کم کردن کرد. با پزشکان زیادی تماس گرفتم. پس از انجام آزمایشات گوناگون و تصویربرداری معین شد که مغزش کوچک شده… . در طی دو سال دچار لکنت زبان گردید. حرفهای بیربط میزد و کارهای تکراری انجام میداد؛ مثلا روزی برای گرفتن...




