کلین شیت پاسخ من به سکوهاست!
- شناسه خبر: 58616
- تاریخ و زمان ارسال: 22 اردیبهشت 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
در هیاهوی حیران سکوها، دستان بلندش را به گهواره توپهای دژم بدل کرد و قفلی محکم به دروازهها زد تا تبریز به پایکوبی برخیزد و رویای لمس جام تقدیس شود. لر بالابلند در معبری از غریو به پیشباز خوشبختی رفت تا به هیات فریاد دهشتی در دامنههای سهند بپیچد و از دوزخ و بهشت و فرش و عرش به سلامت بگذرد. علیرضا بیرانوند در حین مزمزه کردن شیرینی قهرمانی در پشت سنگر تراکتور بود که جواب سولات کوتاه ما را داد.
* وقتی قهرمانی تراکتور محرز شد، در برابر سکوهای یک دست قرمز حال عجیبی داشتی!
هیجانزده بودم و نمیدانستم چه کار باید بکنم. ما پاداش یک فصل تلاش بیوقفه خود را گرفتیم و تیمی را قهرمان کردیم که از هر نظر فاکتورهای آقایی در فوتبال ایران را داشت. وقتی تبریز تا صبح نمیخوابد و همه شهر را ریسه میبندند، باید در پوست خودم نگنجم.
* و باز هم دستکش طلا به علیرضا بیرانوند رسید.
من پیش از این پنج بار دستکش طلا را برده بودم و اتفاق نوظهوری نبود. البته آمارها نشان میدهد باوجود فشارها فصل کماشتباهی را سپری کردم. ۱۶ کلین شیت و ۱۵ گل خورده برای یک دروازهبان در ۲۸ هفته آمار قابل قبولی است.
* بازی که تمام شد محسن فروزان به سمتت آمد و لحظاتی همدیگر را بغل کردید.
بله محسن به سمتم آمد و قهرمانی را تبریک گفت و در شادیام شریک شد. فروزان پسر بامعرفتی است و یک تنه شمس آذر را در لیگ برتر نگه داشت.
* پس از قهرمانی در رختکن تراکتور چه گذشت؟
سر از پا نمیشناختیم. آنقدر داد و فریاد زدیم و ترانه خواندیم که خروسک گرفتیم. من هم کنار بچهها پایکوبی کردم و شادیام را به اشتراک گذاشتم. خوشحالم که تبریز به حقش رسید و به پایتخت فوتبال ایران تبدیل شد.
* گفته بودی من برای خانوادهام یک پسر بد بودم. چرا؟
خب دوری از خانواده و فوتبال حرفهای اجازه نمیدهد ششدانگ در کنار همسرم و پدر و مادرم باشم. از اینکه تحملم میکنند و لب به شکوه نمیگشایند ممنونم. پشت هر ورزشکاری همیشه یک خانواده همدل و دلسوز هست. بنویسید دستکشهای طلاییام تقدیم طاها و بارانا دو غنچه باغ زندگیام.
* تصور میکردی لیگ به آخر نرسیده، سپاهان و پرسپولیس را جا بگذارید؟
تراکتور در این ۲۸ هفته کمترین نوسان را داشته و فوتبال باکیفیتی را ارائه داده است. وقتی فراز و نشیب یک تیم به حداقل میرسد و حریفان یکی پس از دیگری از دم تیغ میگذرند، قهرمانی اتفاق بعیدی نیست. ما برای رسیدن به قله برنامه داشتیم و بیگدار به آب نزدیم.
* سهم اسکوچیچ در این قهرمانی چقدر است؟
او کارش را بلد است و مهمتر از آن فوتبال ایران را مثل کف دستش میشناسد. از نظر من اسکوچیچ یک مربی بادرایت و راه بلد است و در هر شرایطی کار خودش را به بهترین شکل انجام میدهد.
* در قزوین هم صدای برخی اعتراضات را شنیدی؟
خیالتان راحت، سنگ هم از آسمان ببارد من تمرکزم را درون دروازه از دست نخواهم داد. دیدید این بار به سمت سکوها رفتم و برابرشان تعظیم کردم. اگر قرار بود برابر برخی شعارها دست و دلم بلرزد در نصف بازیهای لیگ کلینشیت نمیکردم.
* و حرف آخر؟
بنویسید تماشاگران قزوینی انصافا خونگرمترین تماشاگران دنیا هستند و در میهماننوازی نمره بیست میگیرند. برخلاف برخی شهرها من در قزوین روز آرامی را سپری کردم و در لحظاتی تشویق هم شدم. فوتبال میگذرد و آنچه میماند جوانمردی و خوشرفتاری است









