سختی مسیر برای من معنا ندارد!
- شناسه خبر: 67839
- تاریخ و زمان ارسال: 8 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

از خطرات احتمالی جادهها میترسم
گفتوگو ـ محمد بهرامی: دوچرخهسواری یکی از رشتههایی است که به خاطر هیجانش، هم کودکان و هم بزرگسالان به آن علاقه دارند و ساعاتی را در روز با این وسیله میگذرانند، برخی حرفهای فعالیت کرده و برخی هم آن را به صورت آماتور دنبال میکنند، برخی هم مثل خوشنامفر، دوچرخه را وسیلهای برای سفر و دیدن جذابیتهای کشورمان انتخاب میکنند و با آن حتی به کوه هم میروند، مهم نیست مسیر سر بالایی باشد و یا سر پایینی، وقتی قصد صعود و طی مسیر داشته باشد، به هر سو که اراده کند میرود. ممکن است مسیرش به 900 کیلومتر نیز برسد اما او میرود آن هم به تنهایی، تا بگوید که هیچ چیز غیرممکن نیست .
دوچرخهسواری و کوهنوردی دو رشته جدا از هم هستند اما «حسین خوشنامفر» این دو رشته را با هم در آمیخته است؛ تا هر جا که بتواند مسیرهای کوهنوردی را با دوچرخه طی میکند و ادامه مسیر را پیاده طی مینماید. بیشتر مسیرها و قلههای اطراف قزوین را زیر پا گذاشته است و دیگر کمتر کسی پیدا میشود که او را نشناسد. علاقه و توانمندیاش در پیمودن مسیرهای طولانی با دوچرخه، بهانهای شد تا با حضورش در دفتر ولایت، گپوگفتی با وی پیرامون صعودها و مسیرهایی که رکاب زده داشته باشیم.
n دوچرخهسواری را از چه زمانی شروع کردید؟
دوچرخه را از کودکی سوار میشدم اما آن زمان دوچرخه 28 بود و معمولی، اما از سال 73 یا 74 به صورت حرفهای رکابزنی را آغاز کردم و به مسابقات میرفتم ولی در حد مقام نبود. من با آقایان ژاله و شهاب رکاب میزدم؛ در مسابقاتی که آن سال در یزد برگزار شد حضور یافتیم و در بخش تیمی مقام نخست را کسب کردیم در مسابقات باختران حضور یافتم و حتی در همین قزوین هم در رقابتهای کورسی شرکت کردم و در سال 75 ، 900 کیلومتر را به صورت استقامتی رکاب زدم.
n چه چیزی باعث شد که از آن فضا فاصله بگیرید؟
مشغله کاریام زیاد شد و متاهل شدم. ولی بازهم رکاب میزدم اما این چنین نبود، بعد از چندین سال انگیزهام این بود که به بیرون از شهر بروم و این برایم یک پدیده جدید بود تا به مسیرهای جدید بروم و از این مسیرها لذت ببرم چه کوه باشد و چه مسیرهای جادهای.
n چه چیز شهر شما را اشباع کرده بود که بیرون از شهر رکاب بزنید؟
رکاب زدن بیرون شهر یک انگیزه درونی بود ولی نه به تنهایی، الان بسیاری از دوستانم از من شاکی هستند که چرا مسیرهای بیرون از شهر و کوهها را به تنهایی رکاب میزنم ولی من به حرف آنها گوش نکردهام و به تنهایی مسیرها را صعود کردهام (با خنده).
n اولین مسیر برونشهری شما از کجا شروع شد و تا کجا رکاب زدید؟
اولین برونشهری من از قزوین شروع شد و تا امامزاده هاشم رکاب زدیم تا به سنگر رسیدیم، کوچ اصفهان را به سمت قائم شهر رفتیم، تنکابن، رامسر و قائمشهر را به سمت آمل و بابل آمدیم و به فیروزکوه رسیدیم از فیروز کوه به سمت دماوند رفتیم سپس رودهن، تهران و به سوی قزوین رکاب زدیم که مجموعا 900 کیلومتر بود.
n چه هدفی را دنبال میکردید پیامتان چه بود؟
پیام من این بود که با ورزش، بیماریها را از خود دور کنیم و افسردگی نگیریم. شهرها را ببینیم تا زندگیمان تنوع داشته باشد با رسوم مردمان شهرهای مختلف آشنا شویم. میخواستم کسب تجربه کنم و به مردم بگویم که چیزهای زیادی برای دیدن در کشور وجود دارد، مثلا وقتی به بروجرد رفتم ذهنیت خاصی داشتم ولی وقتی به آنجا رسیدم دیدم که چقدر مردمان مهربان و مهماننوازی هستند. در حالی که من شب باید در ییلاقات و در کنار چوپانها میخوابیدم، آنها مانع شدند و یک سوئیت در اختیار من گذاشتند .
n بعد از سال 74 اولین مسیر رکابزنی بیرون شهرتان کجا بود؟
بعد از سالها چون تازه ازدواج کرده بودم و درگیر خانواده بودم مسیرهای طولانی نمیرفتم، مثلا نهایتا تا آبیک رکاب میزدم اما دو سال است که مسافتهای 500 تا 600 کیلومتری در بیرون از شهر را رکاب میزنم .
n بیشترین دشواری که در مسیرهای بیرونشهر داشتهاید چه بوده است؟
سختی مسیر برای من معنا ندارد، شاید فقط ترس از خطرات احتمالی جادهها باشد که مسیرها را سخت میکند چون تنها هستم البته قبل از حرکت به دوستانم اطلاع میدهم که بیایند اما کسی نمیآید چون خودم را باور دارم با باورهایم زندگی میکنم و انرژی میگیرم .
n اولین صعودتان در این مسیرها به کدام قله بود؟
اولین صعودم به سبلان بود که هم دوچرخه بود و هم صعود به قله داشتم. از قزوین حرکت کردم و یک روزه 230 کیلومتر رکاب زدم و در رضوانشهر ماندم. از رضوانشهر به سمت اردبیل رکاب زدم و شب را درلاهرود ماندم یعنی دو روزه به لاهرود رسیدم. در این راه گردنه حیران برایم بسیار سخت بود که تقریبا 35 کیلومتر را سربالایی رکاب زدم از آنجا به بعد نفهمیدم که چگونه به اردبیل رسیدم و سپس به شابیل رفتم. آنجا کوهنوردان همه مات و مبهوت مانده بودند که من چگونه با دوچرخه به آنجا رسیدهام! دوچرخه را در پناهگاه گذاشتم و همراه با گروههای کوهنوردی اردبیل به سبلان صعود کردم که 4812 متر ارتفاع دارد.
n این صعود چقدر طول کشید؟
ما 2 شب به سمت قله حرکت کردیم و 6 صبح روی قله ایستاده بودیم. صعود به سبلان کار بسیار سنگینی است. پس از صعود ساعت 11 صبح به پایین برگشتیم چون مسیرهای سنگلاخی دارد و کوهنوردان باید دست به سنگ شوند، رفت و برگشت به این قله را دشوار میکند.
n آیا برای اتفاقات بین راهی از قبیل خرابی دوچرخه ابزار لازم را دارید؟
ابزار من کامل است، نه برای دوچرخه و کوه بلکه برای شغلم هم ابزار کار تکمیل دارم، البته این مربوط به الان نیست. از همان زمانی که به مدرسه میرفتم همه چیز را برای خودم تکمیل و مرتب تهیه میکردم. الان هم از لوازم پنچری گرفته تا کمکهای اولیه، همه چیز را تکمیل دارم. اینها در مسیرهای دوچرخه، بار اضافی محسوب میشود که در بین راه، کمترین بار هم بسیار سنگین میشود و به ورزشکار فشار میآورد اما در عین حال ضروری هم هستند و باید به همراه داشته باشیم.
n برای این کار، دوچرخه حرفهای تهیه کردهاید یا یک دوچرخه معمولی دارید؟
دوچرخه من یک دوچرخه حرفهای است، از همان اول برای مسیرهای طولانی یک دوچرخه حرفهای تهیه کردم. دوچرخه من، سایکل توریست است و برای مسیرهای طولانی ساخته شده است .
n دومین مسیر خروجتان از قزوین به کدام سمت بود؟
دومین مسیر را از قزوین خارج شده و به سمت شهرک رفتم، سپس گرمارود، پیچ بن و در ادامه به تنکابن رفتم و از آنجا به سوی امامزاده هاشم رکاب زدم. همه این مسیرها را هم تنها رفتهام، جادههایی هستند که در مسیر عبور به تنهایی، خوف به جانت میافتد. باز هم جاده ترس چندانی ندارد چون بالاخره ماشین یا موتور از آن عبور میکند اما مسیرهای کوهستان واقعا ترسناک هستند.
n هر کدام از این مسافرتها، چقدر برایتان هزینه داشته است؟ و آن را چطور تامین کردهاید؟
آخرین مسیری که صعود کردم برایم 8 میلیون تومان هزینه داشت، تمام هزینهها با خودم است و کسی تقبل نکرده است. خیلیها به من میگویند که اسپانسر بگیر اما من دوست ندارم و همه هزینهها را خودم تامین کردهام .
n در این راه، هیات دوچرخهسواری چقدر از شما حمایت کرده است؟
تقریبا هیچ. من معمولا در مسیرها و صعودهایم در گروههای مختلف مجازی، قبل از حرکت به دوستانم اطلاع میدادم و آنها در طول مسیر با پیامهایشان به من انرژی میدادند اما هیات استان هیچ. رئیس هیات استان باید کسی باشد که خودش حداقل 10 سال رکاب زده باشد، در سهشنبههای بدون خودرو حضور داشته باشد، دلسوز باشد. من شش ماه است که این مسیرها را میروم و در گروههای مختلف پخش شده است، یقینا رئیس هیات هم دیده است، تمام غریبهها به من پیام میدهند و با حرفهایشان به من روحیه میدهند اما هیات توجهی به این صعودهای من نداشته است، من که چیزی از آنها نخواستهام اما حداقل در کلام به ما روحیه بدهند.
چندی پیش مسابقاتی در قزوین برگزار و تیم تبریز قهرمان شد باید کسی در راس هیات باشد که خودش از خانواده دوچرخهسواری باشد.
رئیس فعلی هیات مرد شریف و محترمی است اما هیات استان، کسی را میخواهد که دوچرخهسوار باشد و دوچرخهسواران را درک کند. انتظار داریم هیات حمایت بیشتری از ورزشکاران داشته باشد حتی شده به صورت کلامی، چون باعث تقویت روحیه میشود. ما هم بدون ضعف نیستیم و یقینا ضعفهایی داریم اما باید بنشینیم صحبت کنیم و مسائل را با هم مطرح کنیم.
n شغل اصلی شما چیست؟
من اگزوزسازی دارم و تمام هزینههایم از همین راه تامین میشود.
n در خانواده به جز شما چند نفر دیگر رکاب میزنند؟
دخترم کم و بیش رکاب میزد اما تمایل چندانی به ادامه نداشت و من هم اصرار نکردم از خانواده پدری هم کسی اهل ورزش نیست.
n عکسالعمل خانواده از اینکه شما این مسیرها را تنها میروید چیست؟
خانوادهام مرا تشویق میکنند مخصوصا خواهرم. البته از تنها رفتنم حمایت نمیکنند. (با خنده)
n وزن خودتان با دوچرخه روی هم چقدر است؟
من خودم 70 کیلو وزن دارم اما دوچرخهام سبک است و از جنس کربن، روی هم 120 کیلو وزن بار، خودم و دوچرخه است که موقع رکابزن زدن خصوصا در مسیرهای سربالایی، دو برابر میشود.
n عضو باشگاه خاصی هستید؟
در گذشته عضو باشگاه دوچرخه بودهام اما باشگاه کوهنوردی نه. به تازگی عضو باشگاه کوهنوردی، سنگنوردی و دوچرخهسواری کاسپین شدهام .
n آیا این مسیرهایی که رفتهاید برایتان مقدمه یک اتفاق و یک مسیر خاص است؟
برنامههای زیادی دارم اما یک مسیر سخت را در نظر گرفتهام که قصد دارم به سمت استان یزد رکاب بزنم میخواهم به شرکت اگزوزسازی که از آنها خرید میکنم بروم. هفت سال است از آنها خرید میکنم میخواهم به صورت حضوری به شرکت بروم تا به آنها احترام گذاشته باشم. این مسیر را به صورت رفت و برگشت با دوچرخه خواهم رفت و میخواهم از مسیرها هم لذت ببرم. از اینجا تا یزد حدود 750 کیلومتر است، یعنی یک مسیر طولانی و اگر دوستانم اجازه بدهند میخواهم به قله شیرکوه نیز صعود کنم .
n تا چه زمانی میخواهید به این کار ادامه دهید؟
تا هر زمان که بتوانم و بدنم انرژی داشته باشد. شاید بعدا مسیرها را کوتاهتر و کمتر کنم ولی اکنون که انرژی دارم میخواهم این مسیرها را بروم.
n برای کسانی که مثل شما میخواهند چنین مسیرهایی را بروند چه توصیههایی دارید؟
اول به فکر سلامتی خود باشند که از همه چیز مهمتر است، دوم اینکه هیچ وقت به تنهایی حرکت نکنند چون به تنهایی بودن، ریسک دارد و در جاده هیچ چیزی مشخص نیست. من در این مسیر آخری که رکاب زدم استرس زیادی داشتم، خصوصا در کوه. چون حتی پشه هم پر نمیزد مدام با خودم میگفتم که اگر اتفاقی برای من بیفتد، تک و تنها باید چکاری انجام دهم. امنیت مهمترین چیز در این مسیرها است .
n در پایان چه صحبتی با مسئولین دارید؟
در پایان از مسئولین میخواهم که اگر میخواهند به ناهنجاریها و آسیبهای اجتماعی خاتمه دهند، به فکر توسعه ورزش باشند. دوچرخهسواری استقبالکنندگان زیادی دارد اگر مردم در خیابانها امنیت داشته باشند هم خودشان و هم فرزندانشان به دوچرخهسواری روی میآورند. از موتورسواران نیز گلایه داریم که گاهی در مسیرهای دوچرخه حرکت میکنند و برای رکابزنان مشکلساز میشوند. اما به طور کلی از مسئولین میخواهم که ورزش را جدیتر بگیرند، جدیتر از آن چیزی که در حال حاضر هست.










