وقتی مسئول، اینفلوئنسر میشود!
- شناسه خبر: 74456
- تاریخ و زمان ارسال: 3 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نگار موحد
در روزهای اخیر، ویدئوهایی در اینستاگرام دستبهدست شد که اگر چند سال پیش منتشر میشد، شاید صرفاً یک شوخی تلقی میشد؛ اما امروز دیگر شوخی نیست، علامت است. مشاور استاندار در امور صنعت، در قاب یک ویدئوی تبلیغاتی، خدمات یک کلینیک کاشت مو را معرفی میکند؛ همان کلینیکی که پیشتر چهرههای هنری و اینفلوئنسرهای شناختهشده برای آن تبلیغ کردهاند.
همزمان، نماینده مردم شریف بویینزهرا در مجلس شورای اسلامی نیز در ویدئویی دیگر، به تبلیغ یک موسسه دندانپزشکی میپردازد.
این تصاویر، صرفاً چند استوری یا ویدئوی شخصی نیستند؛ نشانه تغییری عمیقتر در نسبت میان «مسئولیت عمومی» و «رسانه»اند.
مسئله این یادداشت، کاشت مو یا خدمات دندانپزشکی نیست. جامعه امروز بهخوبی میداند که مسئولان هم انساناند، نیازهای شخصی دارند و مانند دیگران از خدمات درمانی یا زیبایی استفاده میکنند. مسئله، نمایش این تجربه شخصی در قالب تبلیغ تجاری است؛ آن هم نه توسط یک شهروند عادی، بلکه توسط فردی که جایگاهش با اعتماد عمومی تعریف شده است.
در جهان رسانهای امروز، اینستاگرام فقط یک شبکه اجتماعی نیست؛ یک میدان عمومی است. هر کنش در آن، معنا تولید میکند. وقتی یک مسئول، خود را در همان قاب و همان زبان تبلیغاتی قرار میدهد که برای سلبریتیها طراحی شده، عملاً جایگاه خود را از «نماینده منافع عمومی» به «کنشگر بازار توجه» تنزل میدهد. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که باید مکث کرد و پرسید: آیا شأن مسئولیت عمومی قابل تبدیل به محتوای تبلیغاتی است؟
در نظریههای ارتباطات، مسئولان دارای «سرمایه نمادین» هستند؛ سرمایهای که نه از تعداد فالوئر، بلکه از جایگاه حقوقی و اعتماد اجتماعی میآید. این سرمایه، شخصی نیست؛ امانت است. وقتی این سرمایه در خدمت تبلیغ یک برند یا موسسه قرار میگیرد، حتی اگر منفعت مالی مستقیمی در کار نباشد، تعارض منافع نمادین شکل میگیرد. یعنی اعتبار عمومی، خرج هدفی میشود که هیچ ربطی به وظیفه عمومی ندارد.
مشکل فقط خودِ ویدئو نیست؛ پیام پنهان آن است. پیام این است که «جایگاه رسمی هم میتواند ابزار برندسازی شخصی یا تجاری باشد». این دقیقاً همان مسیری است که در بسیاری از جوامع، به فروپاشی مرز میان سیاست، اقتصاد و سلبریتیگری انجامیده است. وقتی مسئول به جای پاسخگویی، دیدهشدن را اولویت میدهد، سیاست به نمایش تقلیل پیدا میکند.
از منظر اخلاق عمومی، پرسش ساده است: اگر فردی با عنوان «مشاور استاندار» یا «نماینده مجلس» در تبلیغ یک موسسه ظاهر شود، آیا دیگر موسسات حق ندارند انتظار رفتار مشابه داشته باشند؟ اگر پاسخ منفی است، چرا؟ و اگر پاسخ مثبت است، آیا این به معنای بازاریشدن کامل جایگاه مسئولیت نیست؟
نکته مهم دیگر، نقش روابط عمومیها و نهادهای ناظر است. سکوت در برابر چنین رفتارهایی، خود نوعی تأیید ضمنی است. وقتی دستورالعمل روشنی برای رفتار رسانهای مسئولان در فضای مجازی وجود ندارد، میدان به سلیقه شخصی واگذار میشود. نتیجهاش همین است: هرکس بر اساس ذوق، نیاز یا میل دیدهشدن خود عمل میکند، نه بر اساس استانداردهای مسئولیتپذیری.
در بسیاری از کشورها، حتی ظاهرشدن یک مقام رسمی در تبلیغ غیرمستقیم یک برند، میتواند محل سؤال نهادهای نظارتی شود. نه از سر سختگیری، بلکه برای حفظ مرز اعتماد؛ اعتماد عمومی، شکنندهتر از آن است که خرج استوریهای تبلیغاتی شود. بازسازی اعتماد، بسیار پرهزینهتر از چند لایک یا بازدید است.
باید به یک نکته ظریف هم توجه کرد: این رفتارها الزاماً از سوءنیت نمیآیند. بخشی از آن، نتیجه فقدان سواد رسانهای در سطح مدیریت است. هنوز برای برخی مسئولان روشن نیست که اینستاگرام، «صفحه شخصی» به معنای کلاسیک نیست. هر ویدئو، یک بیانیه است؛ هر تصویر، یک موضع. وقتی این فهم شکل نگیرد، خطاها هم عادی میشوند.
اما عادیشدن خطا، خطرناکترین مرحله است. امروز تبلیغ کلینیک، فردا تبلیغ یک پروژه خاص، پسفردا حمایت ضمنی از یک جریان اقتصادی. این سراشیبی، اگر دیده و متوقف نشود، به جایی میرسد که دیگر نمیتوان مرز میان «خدمت عمومی» و «نفع خصوصی» را تشخیص داد.
رسانهها در این میان، وظیفهای دوگانه دارند: نه هیجانسازی و نه مماشات. نقد این پدیده، به معنای تخریب افراد نیست؛ دفاع از یک اصل است. اصلِ حفظ شأن مسئولیت عمومی. اگر رسانه در این نقطه سکوت کند، فردا دیگر حقی برای مطالبهگری نخواهد داشت.
شاید وقت آن رسیده که یک سؤال ساده اما جدی، دوباره مطرح شود:
مسئولان ما نماینده مردماند یا اینفلوئنسرهای دارای عنوان رسمی؟
پاسخ به این سؤال، فقط جهتگیری یک صفحه اینستاگرامی را مشخص نمیکند؛ مسیر اعتماد عمومی را تعیین میکند.
اگر قرار است مسئول، دیده شود، بهترین قاب برای دیدهشدن او هنوز همان قاب پاسخگویی، شفافیت و کارآمدی است؛ نه قاب تبلیغاتی که شأن عمومی را تا سطح یک برند پایین میآورد.







