نجوای تاریخ در گوش «خانه خطیب»
- شناسه خبر: 74249
- تاریخ و زمان ارسال: 1 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نفیسه کلهر
خانه قدیمی خطیب را در محله قملاق همه میشناسند. چه از کنار حمام حاج میرحسن در دهنه دیمج وارد شویم و در سمت جنوب، دالان خانه را بیابیم و چه از کنار میراث علمای صالحی وارد شویم و در سمت غرب پس از کوچههای باریک، دیوارهای بلندش را پیدا کنیم، کوچک و بزرگ محله میتوانند آدرس خانه خطیبا را بدهند که شکوه گذشتهاش با وجود زوال کنونی هنوز پیدا است.
خانه خطیبا از دوران اوج تا زوال کنونیاش بالا و پایین و خوب و بد روزگار بسیار دیده؛ تغییر حکومتها، مرگ فرزندان، مهاجرت ساکنان، مدرنیته، اصلاحات ارضی و… که هر کدام تندبادی بوده که بر سرنوشت خانه و اهالی خانه وزیده؛ بعضی بادها موافق بودند و بعضی مخالف.
*
«درویش مهدی» مالک خانه قدیمی خطیب بود که به «نقیب» شهرت داشت و این نام خانوادگی به مرور به «خطیب» تغییر یافت. درویش مهدی در زمان حیاتش همراه 4 فرزند پسر و یک دختر به نامهای «حاج میرحسین»، «میرمحمد»، «میرعلی اکبر»، «میر اشرف» و «خانم کوچک» در این منزل زندگی میکرده است.
مهدی خطیبی از نوادگان این خاندان که نام کوچک جدش بر او گذاشته شده از سندی میگوید که متعلق به سال 1193 قمری است. این سند اثباتی بر این مدعا است که خانواده درویش مهدی در آن زمان در این خانه زندگی میکردند. خطیبی توضیح میدهد: «به نظر میرسد در اواخر صفویه و اوایل قاجاریه، بر اساس این سند که حکم درویشی است، میرمهدی به مقام درویشی نایل شده و درویش مهدی نام گرفته و این مناسبت مصادف است با زمانی که ایشان مالک این خانه بوده است.»
طبق آماری که در سرشماری دوره ناصری موجود است در سال 1299 نیز نوادگان درویش مهدی اینجا زندگی میکردند و تعداد ساکنان این خانه 27 نفر ذکر شده است.
منزلی با هفت حیاط و اتاقهایی دورتا دور حیاطها که روزگاری برو و بیایی داشته و پر بوده از آمد و شد میهمانان و رعایا و خدم و حشم.
دو حیاط این خانه یعنی حیاط حسینیه که مخصوص مراسم بوده و حیاط طویله که انبار و محل اقامت خدمه خانه بوده است، همراه با اتاق پیشکار، کاربری عمومی داشتند و بین همه اعضای خانواده مشترک بودند، اما بقیه حیاطها اختصاصی بودند.
میرمحمد و میراشرف دو فرزند درویش مهدی خیلی زود درگذشتند و ماتم بر دل پدر نشاندند و همین باعث شد تا به غیر از حیاط طویله، حسینیه و بزرگترین حیاط خانه، بقیه خانه بعد از فوت درویش مهدی میان سه فرزند دیگر تقسیم شود؛ به رسم خانوادههای متمول حیاطی در ضلع شمال شرقی به خانم کوچک و همسرش داده شد و خانه «چاوشها» نام گرفت که از جنب دالان پشتی راه داشت و احتمالا به خانه اسدیها نیز متصل بود. دو قسمت دیگر نیز بین میر علیاکبر و میرحسین تقسیم شدند.
میرعلیاکبر نقیب (خطیب) مالک حیاط ضلع جنوب غربی شد، بعدتر وقتی پست دولتی در تهران گرفت، آن خانه را فروخت و به تهران نقل مکان کرد و این بخش از خانه که خانه «نحوی» نام گرفت از خانه اصلی جدا و به خانه مجزایی تبدیل شد، هرچند که با وجود تیغهای که بین دیوارهای دو خانه کشیده شد، خانهها تا سالیان سال از مسیر زیرزمین با هم ارتباط داشتند ولی این راه ارتباطی نیز بعد از مدتی مسدود شد.
خانه حاج میرحسین نیز که در ضلع شمال غربی واقع بود، توسط یکی از نوادگان او در سال 1332 فروخته شد و بعدتر به دو خانه بزرگ تقسیم شد و تغییر شکل یافت.
اکنون تنها خانهای بزرگ شامل سه حیاط طویله، حسینیه و حیاط اصلی باقی مانده و توسط میراث فرهنگی نگهداری میشود.
درویش مهدی املاک دیگری هم داشت، مانند کاروانسرای درویش مهدی که در بازار قزوین و در نزدیکی ضرابخانه واقع است، وی همینطور تا پیش از اصلاحات ارزی مالک روستاهای «دستجرد»، «سنجانک» و «کندر» نیز بود.
بر اساس سایر اسناد موجود نزد این خانواده، درویش مهدی در سال 1204 هجری قمری 3 دانگ از این کاروانسرا را همراه با روستای دستجرد وقف کرده است. در حال حاضر کاروانسرا تغییر کرده و بازسازی شده و نوادگان خاندان از وضعیت روستا خبری ندارند.
محله قاجاری قملاق
خانه خطیبا در محله قملاق واقع شده است و خطیبی معتقد است که طبق اسناد، این خانه در دوره صفوی نیز وجود داشته است. به عقیده خطیبی این منطقه به خاطر ازدیاد جمعیتی که در دوره صفوی با پایتخت شدن قزوین پیدا کرد، ایجاد شده است؛ چرا که در این برهه طبق اسناد، جمعیت قزوین از 20 هزار نفر به نزدیک 100 هزار نفر رسیده است و میتوان نتیجه گرفت که اغلب ساکنان این محلات مهاجرانی بودند که به واسطه پایتخت شدن قزوین به اینجا مهاجرت کردند که از جمله تجار، شاهزادهها و تعداد زیادی از علما را شامل میشدند، همچنین در دوره قاجار و با ورود خاندان برغانی و سکونتشان در این منطقه و ساخته شدن مسجد و مدرسه و حمام توسط این خاندان محله رونق بیشتری گرفته است.
حیاط طویله؛ متروک و خالی
در انتهای پیچوخم یکی از کوچههای باریک محله قملاق به یک دالان میرسم که از سطح کوچه پایینتر است، درب ورودی سه خانه به این دالان باز میشود که یکی از آنها هنوز چوبی است و کوبه دارد، دو در دیگر اما فلزی و نسبتا جدید هستند.
مهدی خطیبی که متولد یکی از این خانهها است با اشاره به درهای فلزی جدید توضیح میدهد: قبلا این دو خانه یکی بودند و منزل پدری من به حساب میآمدند. جایی که بعد از تقسیم خانه به پدر پدربزرگ من حاج میرحسین به عنوان یکی از فرزندان رسید.
نواده خاندان خطیبی که حالا خودش مویی سپید کرده به در چوبی دالان اشاره میکند و توضیح میدهد: این در یکی از ورودیهای منزل خطیب بود که به حیاط طویله باز میشد، روستاییان وقتی که از روستاها محصولات را روی قاطر به شهر میآوردند، یا باغبانانی که از باغها الاغها را با خورجینهای پر به خانه میآوردند، از این در به حیاط طویله وارد میشدند.
درب طویله به راهرویی باز میشود که طولش بلندتر از طول دالان است، اما عرض کمتری دارد. بعد از گذر از این مسیر به حیاط طویله میرسم. دورتادور این حیاط ساختمان دوطبقهای قرار دارد که به گفته خطیبی طبقه پایین محل نگهداری احشام و حیوانات و انبار علوفه و طبقه فوقانی این حیاط محلی برای اقامت روستاییان و بعضی خدمه خانه بوده است.
به گفته این نواده خاندان خطیب آذوغه و سهم اربابی از روستاها، در زیرزمینهای همین خانه نگهداری میشد که بین حیاطها واقع بود و از این طریق حیاطها به هم راه داشتند.
او توضیح میدهد: خود خانواده هم اگر با اسب تردد میکردند از این در استفاده نمودند و از طریق حیاط طویله به حیاط اصلی خانه یا خانههای دیگر این مجموعه وارد میشدند.
خطیبی به خوبی به یاد دارد که در کودکی شنیده بود خانواده چاوش هم از این حیاط استفاده میکردند و حتی محل اطراق حیوانات و نگهداری محصولاتی که برای این خانواده از باغ میآوردند هم همین حیاط طویله بود و این حیاط مشترک بین همه خانوادههای این خاندان بوده است.
اما این حیاط طویله، اتاقها، انبارها و زیرزمینهایش با وقوع اصلاحات ارضی و از دست رفتن روستاهای خانواده، کارکردشان را از دست دادند، چرا که اگر در گذشته روستاییان به خاطر دیدار با ارباب و تحویل محصولات سهم اربابی و فروش محصولات خودشان توسط ارباب به شهر میآمدند و حتی از ارباب وام میگرفتند و با کمک پول ارباب قنات و سرچشمه را لایروبی میکردند و دانه و گندم میبردند برای کشت و در همه این رفت و آمدها در اتاقهای این حیاط اقامت میکردند و خر و قاطرشان را در طویله تیمار میکردند و زیرزمینهای خانه را از سهم اربابی و آذوغه پر میکردند؛ اما با اصلاحات ارضی تمام این رفت و آمدها از بین رفت و این حیاط کارکردش را از دست داد.
از طرف دیگر با ورود اتومبیل به شهرها، کوچههای باریک و دالانهای مسقف دیگر مسیر مناسبی برای ورود نبودند و درهای ورودی دالان در انتهای خم کوچهها فراموش شدند و خاک خوردند و این گونه ضربه تغییرات بر پیکر بافت تاریخی و خانههای سنتی فرو آمد و به مرور با اضمحلال خانواده سنتی همراه شد. این از بین رفتن محلات، دیری نپایید که خانههای قدیمی و محلات تاریخی را خالی از سکنه کرد.
آب انبار خطیب یا شیشهگر؟
از دالان خانه خطیب بیرون میآیم کمی پس از درب ورودی خانه چاوشها و بعد از پیچ کوچه باریک درست در نبش کوچه، دیوار سیمانی قرار دارد که به گفته خطیبی یک آب انبار بوده که طبق اسناد به نام آب انبار خطیب شهرت دارد؛ به هر حال سالها است که ورودی آب انبار مسدود شده است. مهدی خطیبی معتقد است که روی سقف این آب انبار اتاقی بوده که به عنوان مکتبخانه استفاده میشده است و بچههای محل آنجا خواندن و نوشتن یاد میگرفتند که امروز از این اتاق هم اثری نیست.
حسینیه؛ حیاطی برای همه محله
خانه بزرگ خطیب درهای دیگری هم دارد. یکی از این درها از کوچه اصلی به یک هشتی باز میشود که از سمت راست به حیاط کوچک خانه زینلی راه دارد. این حیاط و اتاقهایش درست پشت دیوار آب انبار و خانه چاوشها قرار دارد و هشتی از سمت چپ از طریق دالانی به حیاط بزرگتر خانه اسدی میرسد که در سه سمت اتاقهایی دارد.
مشخص نیست خاندان اسدی چرا سهمی از خانه خطیبا داشتند اما به هر حال در زمانی این حیاط متعلق به آنان بوده و در آن زندگی کردهاند.
این خانه راهی به حیاط حسینیه دارد، سه سمت حیاط حسینیه را اتاقها و یک چایخانه گرفتهاند، گفته میشود که در روزهای معینی در هفته و مناسبات خاص اینجا مراسم مذهبی برگزار میشده است و از آنجایی که حیاط حسینیه حیاط مستقلی از خود خانه بوده بسیاری اهالی محل هم از این حیاط برای برگزاری مراسم عزا و عروسی و میهمانیهای خصوصی خود استفاده میکردند.
گفتنی است حیاط حسینیه و اتاقهای اطرافش حتی در مواقعی هم به عنوان منزل مسکونی موقت برای اهالی استفاده میشدند.
میان حیاط درختان تنومند بزرگی هستند که بر زمین سایه انداختهاند. هنوز بقایایی از در و پنجرههای چوبی اینجا باقی است و در ضلع غربی این حیاط زیرزمین خنکی است که به برف انبار راه داشته، برف انبار اتاقکی است زیر حیاط که در زمستان برفهای حیاط را به داخل آن پارو میکردند و اهالی میتوانستند در تمام فصلها از سرما و خنکای برف یا برف آب شده استفاده کنند، این نخستین باری است که من در خانه قدیمی در قزوین چنین چیزی را میبینم که نشان از هوش معماری در تبدیل یک تهدید به یک فرصت دارد.
از راه باریکی بین اتاق و چایخانه از طریق اتاقی که حالا فروریخته از حیاط حسینیه به حیاط اصلی خانه وارد میشویم، این حیاط از حیاط بسیاری خانههای تاریخی شهر که قبلا دیدهام بزرگتر است. از سمت شمال و بین اتاقهای خانه راهی دارد به حیاط طویله و حیاط حسینیه و ورودی آب انبار اختصاصی خانواده و در سمت غرب و شرق نیز اتاقهای دیگر واقع شدهاند.
در جنوب این حیاط دیواری است که به گفته خطیبی قبلا زیر همین دیوار حوضچه و جوی آب جریان داشته است، امروز اما این حیاط با همه وسعتش تنها چند درخت تنومند قدیمی دارد و از زیبایی که حیاط خانههای قدیمی داشتند چیزی در آن باقی نمانده است.
قسمت غربی حیاط اصلی با نام خانه نحوی همانطور که پیشتر توضیح داده شد، از این بنا جدا شده اما مانند سه حیاط خانه خطیب دست نخورده باقی مانده است.
خانه خطیب امروز در وضعیت مناسبی به سر نمیبرد و با وجود اینکه ثبت ملی شده اما به شکل یک مخروبه بزرگ نگهداری میشود.
هنوز بعضی طاقچهها و در و پنجرهها باقی هستند ولی امکان ریزش این خانه و از بین رفتن آن زیاد است.
تمرکزگرایی؛ تدبیر پیشینیان
در انتهای کوچه صالحیه به خیابان مولوی میرسیم جایی که در گذشته رودخانه دیزج در آن جاری بوده و با نام «رودخانه بازار» خطاب میشده است.
خطیبی معتقد است به احتمال زیاد یکی از پلهای روی رودخانه سر همین کوچه بوده، پلهایی که برای عبور از روی رودخانه و سهولت تردد احداث شده بودند.
وی درباره پیشه خانوادگیش توضیح میدهد: پدربزرگ من یعنی نبیره درویش مهدی چرمفروش بود و در سرای چرمفروشها که در کنار سرای درویش مهدی قرار دارد، به کاسبی مشغول بوده است.
از مسیری که حاج میرحسین هر روز از خانه تا سرای چرمفروشها طی میکرده میگذریم، مسیر نزدیکی است و خطیبی با اشاره به سرای چرمفروشها به تمرکزگرایی تاکید میکند و توضیح میدهد: «میشود بحث تمرکزگرایی مشاغل را که امروز در دنیا مطرح است در این محله دید که در گذشته چقدر خوب در محلات ما اجرا میشده است. مثلا اینکه یک مرکز خرید مخصوص فروش موبایل باشد و یا مبلمان و لوازم خانگی در یک مرکز مشخص به فروش برسد، چیزی است که در دهههای اخیر در شهرهای بزرگ دیده میشود، اما در گذشته بازار قزوین به همین شکل اداره میشده است و مشاغلی مانند چرمفروشی برای خودشان کاروانسرای مجزا داشتند و یا کاروانسرای پنبه مخصوص پنبهفروشان بوده و راسته پیفروشها، راسته کفاشها، راسته بزازها، راسته پالان دوز بازار، راسته آهنگر بازار نیز گواه همین مدعا هستند.»
این مهندس معمار معتقد است که این تمرکزگرایی از دوره صفویه به بعد در ساختار فضای شهریمان و در مجموعه بزرگ بازار و محلات دیده میشد و همچنین درباره تمرکزگرایی در محلات نیز توضیح میدهد: نکته دیگری که درباره تمرکز گرایی مهم است، این است که بازار و بازارچه در مرکز محلات قرار داشتند و نیازهای هر محله در همان محله تامین میشد.
علاوه بر این باغات سنتی هر خانواده نیز در قسمتی از باغستان واقع بودند که نزدیک به محله سکونت آنان قرار داشت. مثل باغات خانواده خطیب در بند قزاوِی که در ضلع غربی شهر واقع است و روستاهای دستجرد و سنجانک و کندر که برای رسیدن به آنان باید از دروازه غربی شهر خارج میشدند.
خطیبی معتقد است که تمرکزگرایی باعث سهولت رفت و آمد و کاهش ترافیک میشده و کمک میکرده تا هر شهروند حداقل مسیر را طی کند.
او همچنین ادامه میدهد: مایحتاج خانواده خطیب نیز از بازارچه آمعصوم تامین میشد که شامل چندین مغازه و مسجد و آخوره در کنار کاروانسرایی به همین نام بود که در نزدیکی منزل خطیب واقع بوده است.
*
در محله قملاق قدم میزنم، جایی که هنوز ساختمانهای بلند آسمان آبیش را نپوشاندهاند. بعضی اهالی این محلات مستاجرانی هستند که از اطراف به شهر آمده و یا اتباعی که خانههای قدیمی را اجاره کردهاند و کمتر اهالی اصیل محله را میبینیم، خطیبی معتقد است که در محلات قدیم همه اقشار جامعه از ضعیف و قوی در کنار هم زندگی میکردند و در این باره تشریح میکند: «برخلاف الان که محلاتمان طبقاتی شده و ثروتمندان در یک سوی شهر و ضعفا در سوی دیگر ساکن هستند، اما در گذشته اینطور نبوده و شاهزاده و فقیر در هر محله در کنار هم و با هم زندگی و کار میکردند و تجار و علما و کسبه هر محل با هم ارتباط نزدیک داشتند.»
وی اشاره میکند به اسناد موجود از آمارگیری زمان ناصرالدین شاه که به خوبی این مطلب را تایید میکند، چرا که اهالی محلات با ذکر مشاغل در این اسناد مشخص شدهاند و محله قملاق نیز پالاندوز و علما و … داشته است.











