ما همه در عکس سیاه بودیم!
- شناسه خبر: 64211
- تاریخ و زمان ارسال: 15 مرداد 1404 ساعت 07:14
- بازدید :

امید مافی
زن داغدار و مشکی جامه آن سوی کانال آب ایستاده و بخت سیاه خودش را لعنت میکند. آب، بیرحم و خنک، پسرش را بلعیده است. پسرک که پول استخر نداشته، در آبهای رایگان شهر جان داده است. حالا مادر، بیجانتر از جسد پسر، به موج های کوچک خیره شده و انتظار دارد آب، فرزندش را پس دهد؛ همان گونه که فقر، او را گرفت.
باد، موهای ژولیدهاش را پس میزند، ولی غم را نه. غم سنگینتر از آن است که باد بتواند جابهجایش کند. کفشهای کهنهاش در گل فرو رفته، گویی زمین هم میخواهد او را ببلعد؛ همانگونه که کانال، پسرکش را بلعید و الفاتحه. به همین تلخی، به همین بیرحمی …
زن، دستهایش را باز میکند. شاید برای دعا، شاید برای نفرین. اما چه فرقی میکند؟ دعای فقیران به سقف خانهشان میخورد و برمیگردد. نفرینشان هم ایضا برادر!
کانال آب، بیتفاوت، راهش را میرود و شهر بیتفاوت مسیرش را…. زن، اما تنها مانده است با خاطرهای که هر لحظه در آب تکرار میشود: پسرک دستهای کوچکش را تکان میدهد، آب بالا میآید و بعد… سکوت. چه کسی بود که میگفت هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر!!
و اینگونه است که فقر و فاقه آهستهتر از غرق شدن، جان پسری را میگیرد تا زن چادر را روی صورتش بکشد و به صدای شنیدنی طفلش در دوردست گوش دهد. وقتی که میگوید جانم تا مادر فرو بپاشد و زین پس جای خالی دردانهاش را در رویا جستوجو کند.
ای نفرین به نداری اگر معنایش جدایی است. ای لعنت به فقر اگر پسرک ده سالهای را میان آن همه آرزوی کودکی غرق کند تا جهان برای یک زن شکسته، خسته و غمباد گرفته طعم هلاهل بگیرد و او شبها تا سپیده ستارههای باکره را بشمارد تا شاید فرزندش را در خواب ببیند و از آلام بیانتهایش بکاهد.
همهی ما را دعوت کردند
تا در آن عکس یادگاری باشیم
عکاس سراغ تو را گرفت
من بودم
تو نبودی
تو مرده بودی پسرم
عکاس از همهی ما بدون تو
عکس یادگاری گرفت
عکس را چاپ کردند
آوردند
در همه عکس فقط یک شاخه اطلسی
و دو دست
از نوجوانی تو
در آب دیده میشد
ما همه در عکس سیاه بودیم



