فقر احمق میکند
- شناسه خبر: 50352
- تاریخ و زمان ارسال: 10 دی 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

نسرین منتظری
فقر لزوما به معنای نقصان ثروت مادی نیست. کلمه آشنای عصر ما، فقر فرهنگی، گستردگی مفهوم فقر را در عرصههای انتزاعی پررنگتر میکند. فقر در معنای عام به کمبود هر چیزی اطلاق میشود و هرچیز میتواند دایره گستردهای از ویژگیهای مادی و معنوی را شامل شود. برای اکثر ما قضاوت در خصوص رفتارهای بقیه سادهتر از عیبیابی رفتارهای خودمان است. نگاه ما به افراد فاقد ثروت کافی، رژیم غذایی سالم و مدیریت صحیح زمان، عمدتا سرزنشگرانه و با دیده شماتت است و احتمالا معتقدیم بسیاری از نارساییهایی این چنینی در زندگی افراد از بیمسئولیتی و اهمالکاری خودشان نشأت میگیرد. به عنوان مثال کار چندان سختی نیست که یک فرد را به خاطر عدم پیگیری مشکل پوسیدگی دندانش سرزنش کنیم اما وقتی بدانیم آن فرد حقوق چند ماهش را بدهکار است، این مساله قابل توجیهتر به نظر میرسد. بسیاری از موقعیتهای این چنینی، ناخواسته و اجباری هستند؛ به طوری که اگر هرکس در آنها قرار گیرد همین عملکرد ضعیف و پرخطا را خواهد داشت و ما خوششانس بودیم که در موقعیت واقعی این آزمایشهای سخت قرار نگرفتیم. قضاوت صحیح وقتی اتفاق میافتد که ما دقیقا آزمایش زندگی بقیه را تجربه کنیم.
در این کتاب مفهوم فقر در جنبههای مختلف بررسی میشود. کتاب به خوبی تبیین میکند که سوء عملکرد یک فرد خواهان رژیم، یک مدیر با دهها پروژه عقب افتاده، یک فقیر بیپول و یک فرد تنها ریشهای مشترک دارند. فقرِ پهنای باند ذهنی. اینکه ذهنِ درگیر و مشغول، مدام روی عقب افتادگیها تونل میزند و در نتیجه از عواقب و پیامدهای بعدی غافل میشود و این سلسله متناوب در تمام زندگی فرد تسری مییابد و فرد دائما دچار کمبود است.
کمبودی از جنس پول، زمان، مدیریت منابع و هر چیز دیگر. فصل آخر راه حل نویسندگان است. قرار دادن یک جای خالی به همراه یک هشدار و یادآور مستمر. فرد برای مدیریت بهتر کمیابی باید یادآوری برای خود تعیین کند تا از ته کشیدن منابع و غافلگیری و گیر افتادن در تونل کمبود پیشگیری کند. در کتاب مثالهای متعددی از مشاغل و حِرف گوناگون و سازمانها و شرکتهای بزرگ برای تایید نتایج و پیشنهادات ذکر شدهاند. اینکه مدل خطاهای مجموعههای بزرگی چون فورد و ناسا شبیه عملکرد کشاورزان تهیدست در فیلیپین و هند است، نکته جالب توجهی بود. در نهایت یافتههای نویسندگان کتاب تایید میکنند که فقر احمق میکند، نه تنها فقرا را که طبق الگویی مشابه ثروتمندان هم در موقعیتهای کمیابی احمقانه رفتار میکنند. چرا که این موضوع از ذات پدیده فقر نشأت میگیرد و نه ویژگیهای فردی شخص فقیر.
در متن کتاب میخوانیم: «کمیابی ذهن را تسخیر میکند. همان طور که افراد درگیر گرسنگی مهلک به چیزی جز غذا فکر نمیکنند، همه ما در مواجهه با هر نوع کمیابی، جذبش میشویم. ذهن به شکلی خودکار و پرقدرت به سمت نیازهای برآورده نشده متمایل میشود. آن نیاز برای افراد گرسنه غذاست، برای افرادی که سرشان شلوغ است ممکن است پروژهای باشد که باید تمامش کنند، برای کسی که درگیر تنگدستی شده، میتواند پرداختی اجاره این ماه باشد، برای افراد تنها میتواند نبود همنشین باشد. کمیابی چیزی بیش از نارضایتی حاصل از کم داشتن یک چیز است.
کمیابی شیوه تفکر ما را تغییر میدهد و خود را به ذهن ما تحمیل میکند. این همه اطلاعات فقط از یک مطالعه به دست آمده بود و گرسنگی مهلک نمونهای افراطی است. این نمونه علاوه بر کمیابی شامل تغییرات روان شناختی متعدد دیگری نیز میشود».




