عشق زیر گلویش را بوسید…
- شناسه خبر: 38987
- تاریخ و زمان ارسال: 23 تیر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

پزشک متخصص قلب، قلبش برای مردی میتپد که جسم بیسرش دیری است هر چهار فصل سبز میشود. مردی که در چکاچک شمشیرش معجزهای نهفته بود و در محاسن خونینش کرشمه گلبرگهای نینوا. چه مردی که به یادش سروها مویه میکنند و قلبها برای هزار دشنه اندوه جا باز میکنند.
پزشک متخصص قلب، دیشب زنجیرش را از کمد بیرون آورد، جامه مشکیاش را پوشید، پرچم سیاه را بر سر در مطبش آویزان کرد، انحلال مردانگی را تا غروب روز دهم اعلام کرد، چکامههای خونبار تغزل را مرور کرد و مهیا شد تا در روز دهم غریو عاشوراییان را به گوش هفت آسمان برساند و در ضجههای مداوم جهان، سراغ خورشید عالمتاب را بگیرد و به یاد حسین(ع)، سوزنده در حریر آتش خون بگرید.
تا ظهر روز موعود چیزی نمانده. تابستان است اما پاییز امان پزشک حاذقی که گدازههای قلبش از منشور درد و دریغ میگذرد را بریده و او در کوچههای شهر قصیده یاسهای پرپر را به سبک خودش زمزمه میکند.
«آیا کسی هست که مرا یاری کند؟» این جمله شرربار که هزار سال است بر زخمهای ناسور نمک میزند این روزها ورد زبان طبیبی است که به حرمت علمدار کربلا بیمارانش را رایگان ویزیت میکند تا ققنوس قلبش از خاکستر غمها برخیزد و تا علقمه بال بگشاید و برای اردوگاه مظلومان کربلا آب ببرد.
در این روزگار بیترحم و بیتفاهم، در این جهان بیمقدارِ لاکردار که هوای حوصلهها ابری و اتمسفر استحالهها کبودتر از هر وقت دیگری است، شاید ناشکیبان با تحمل دشوار یک سوگ ابدی، در خیزابههای خون رد پای آزادهترین مردان تاریخ را جستجو کنند و درفش پارهپاره قلب خویش را مومنانه بر دوش بکشند. شاید!







