سفرهها لاغرتر میشوند!
- شناسه خبر: 88132
- تاریخ و زمان ارسال: 12 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
تیر برای خانوارهای ایرانی، ماهی بود که سیلی تورمش یک بار دیگر گوش معیشت و زندگی روزمرهشان را داغ کرد. شاخص قیمت مصرفکننده در این ماه به ۶۷۶.۹ رسید و این یعنی خانوارها برای خرید همان سبد ثابت کالاها و خدمات، نسبت به ماه قبل ۳.۱ درصد و نسبت به تیر سال گذشته ۸۷.۹ درصد بیشتر هزینه کردهاند. ظاهرا کاهش تورم ماهانه از ۵.۹ درصد در خرداد به ۳.۱ درصد در تیر میتواند نشانهای از آرامتر شدن فضای قیمتی باشد، اما افزایش تورم سالانه به ۶۶ درصد نشان میدهد که فشار اصلی همچنان پابرجاست و حتی در سطحی عمیقتر ادامه دارد. حالا مرداد ماه با صدای خشخش سفرههایی از راه رسیده که هر روز کوچکتر میشوند. ماه تفتیدهای که هُرم آفتابش سوزاننده است اما آنچه بیشتر پوست را سوزاند، لهیب گرانی است. حریقی که شعله ندارد اما آرامآرام همه چیز را خاکستر میکند.
تورم را نمیشود فقط در نمودارها جستجو کرد. تورم را باید در نگاه مردی خواند که قیمت یک بسته برنج ۵ کیلویی را زیر لب زمزمه میکند و آن را دوباره روی قفسه میگذارد. تورم را باید در دستهای مادری دید که میان چند قلم کالا، یکی را انتخاب میکند و سه تای دیگر را با حسرت به فردایی نامعلوم میسپارد. تورم را باید در چشمهای کودکی جست که از کنار ویترین اسباببازیها میگذرد و یاد گرفته بعضی آرزوها را بلند نگوید. این روزها در بازارها هر برچسب قیمت تکهای از آرامش خانهها را با خود برده است. سبدهای خرید سبکتر شده و بار نگرانی بر شانهها سنگینتر از همیشه است.
اینجا نان هنوز روی سفره هست، اما کنار آن هزار نگرانی نشسته. گوشت، میوه، لبنیات و بسیاری از نیازهای ساده زندگی آرامآرام از خانههایی رفتهاند که زمانی بوی امید میدادند. حالا حساب و کتاب مهمان همیشگی آشپزخانههاست و دخل و خرج هر شب تا دیروقت با هم کلنجار میروند. چه تلخ است روزگاری که آرزوها یکییکی از فهرست خرید حذف میشوند. سفری که هرگز آغاز نمیشود، لباسی که سال بعد هم باید پوشید، کتابی که باید نخوانده بماند، درمانی که به ماه بعد موکول میشود و رویایی که پشت ویترین روزگار جاخوش کرده است. طرفه اینکه گرانی فاصله آدمها را با آرزوهایشان هر روز بیشتر و بیشتر میکند.
دولتمردان میگویند سرعت تورم کمتر شده، اما برای مردمی که سالها زیر بار گرانی نفس کشیدهاند، کندتر سوختن کم از تند سوختن ندارد. زخم ناسوری که هر روز اندکی آرامتر خونریزی کند، هنوز زخم است. هنوز درد دارد و هنوز توان راه رفتن را از پاها سلب می کند. حالا در بدایت مرداد پرسشی سلیس میان تمام کوچهها و خانهها سرگردان است و آن اینکه در ترافیک سنگین گرانی، چرخ خانوادهها چگونه باید بچرخد؟ چگونه میتوان به فردا دل بست، وقتی امروز با هزار زحمت به شب سنجاق میشود؟ زندگی پلشت و زشت تا کی قرار است پشت شیشههای گرانی بایستد و روی زیبای خود را از مردمی دریغ کند که سالهاست تنها خواستهشان، اندکی آسودگی و لقمهای بیدغدغه است؟ یک نفر جواب بدهد لطفا.




