سرقت خودرو در کسری از ثانیه!
- شناسه خبر: 84047
- تاریخ و زمان ارسال: 13 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
گزارش ـ محمد بهرامی
خودرو و داستانهای پیرامون آن همیشه از بقیه چیزها متفاوت بوده است؛ گاهی قیمتش بالا میرود و گاهی پایین میآید. گاهی لوازمش هست و گاهی نیست؛ گاهی خریدار دارد و گاهی ندارد اما بهطور کلی چون وسیله زیر پا محسوب میشود در کانون توجهات است، خصوصا اینکه در سایه بیتوجهی نهادهای نظارتی، هر روز هم قیمت آن تغییر میکند! در نتیجه هر کسی ترغیب میشود که به این سمت کشیده شود؛ حتی سارقان …
از آنجایی که قیمت لوازم یدکی به شکل سرسامآوری بالا رفته و تازه جنس اصلی هم نیستند؛ صاحبان خودروها بالاجبار به سمت لوازم استوک یا دست دوم کشیده میشوند در نتیجه بازاری فراهم میشود که سارقان بهراحتی بتوانند از آن نان بخورند. در این میان فقط کافی است که کسی برای لحظهای ماشینش را روشن و یا بدون قفل جایی رها کند، به راحتی توسط سارقان خالی و یا کلا سرقت میشود. اتفاقی که برای خیلیها افتاده اما برای خیلیهای دیگر درس عبرت نمیشود و گمان میکنند که سارقان به سراغ آنها نخواهند آمد از اینرو کمترین میزان احتیاط را دارند غافل از اینکه سارقان طعمههای خود را از مدتها قبل زیر نظر میگیرند و در نهایت نقشه شوم خود را اجرا میکنند.
سرقت خودرو زیر 5 دقیقه!
در حالی که یک پوشه نارنجی رنگ در دست داشت مقابل کلانتری این طرف و آن طرف میرفت، کلافه بود گاهی وارد کلانتری میشد و از آنجا بیرون میآمد، گوشیاش در دستش بود و گاهی با تلفن حرف میزد و گاهی هم ساکت میشد و گوشهای مینشست و بعد از دقایقی انگار که دلش طاقت نمیآورد دوباره بلند میشد و دم درب مقابل دژبانی میایستاد. گاهی با خودش حرف میزد و گاهی با تلفنش همراهش، اما هر چقدر که نگاهش میکردی کلافگی از سر و رویش میبارید، سرگردانیاش مدتی طول کشید، شاید حدود یک ساعت مقابل کلانتری ایستاد و بالا و پایین رفت، وارد شد و خارج شد با تلفن حرف زد و گاهی هم با خودش حرف میزد… .
در نهایت زیر گرمای خورشید تشنگی امانش را برید وارد مغازه شد و آبمعدنی خواست.
پرسیدم: چه شده چرا مدام این طرف و آن طرف میروی چرا مثل مرغ سرکندهای؟
کمی آب خورد و سرش را تکان داد و گفت: «چند روز پیش ماشینم را مقابل درب خانه پارک کردم دقایقی وارد خانه شدم شاید حدود 2 یا 3 دقیقه و بعد بیرون آمدم دیدم ماشینم نیست.»
پرسیدم: یعنی چه که ماشینت نبود؟ مگر ماشینت را قفل نکرده بودی؟
گفت: «چرا، درهایش هم قفل بود تعجبم از همین بود که چرا ماشینم نیست.»
پرسیدم: چه کار کردی؟
گفت: «هیچی، شوکه شده بودم و این طرف و آنطرف کوچه و خیابان نگاه میکردم؛ برادرم را سریع صدا زدم و با موتور در خیابانهای اطراف به دنبال ماشین گشتیم، هر چه گشتیم پیدا نکردیم، حدود دو ساعتی خیابانهای اطراف را دور زدیم.»
پرسیدم: نهایتاً چه کار کردی؟
گفت: هیچ بعد از دو ساعت که دستمان به جایی بند نبود به کلانتری رفتیم و شکایت کردیم. شکایت که نه، اعلام سرقت کردیم تا شاید کلانتری و نیروی انتظامی بتواند ماشین مرا پیدا کند.»
پرسیدم: این اتفاق دقیقا کی افتاد؟
گفت: «این اتفاق چند روز پیش افتاد، دقیقا سه یا چهار روز پیش و امروز که اینجا هستم ماشینم پیدا شده اما چه پیدا شدنی.»
پرسیدم: چطور؟
گفت: «والا با من تماس گرفتند و گفتند که ماشینت پیدا شده و بیا برای شناسایی و مدارکت را هم بیاور، من رفتم دیدم بله ماشین مال من است، ولی هر چه داشته سرقت کردهاند و فقط اتاق برای من مانده بود.»
پرسیدم: ماشینت چیست؟
گفت: «پژو ۴۰۵»
گفتم: میخواهی چه کار کنی؟
گفت: «هیچ کاری از دستم برنمیآید، بیانصافها ماشین مرا برده بودند در روستاهای اطراف قزوین و تمام درها، موتور و کاپوت و صندوق عقب، همه را خالی کرده بودند! یک اتاق آنجا رها کرده و رفته بودند. روستاییان مشکوک شده و با پلیس تماس گرفته بودند، پلیس هم بعد از شناسایی با من تماس گرفت که من بروم و ماشینم را بیاورم، ولی عملاً و رسماً میتوانم بگویم که هیچ چیز از ماشینم نمانده.»
پرسیدم: الان میخواهی چکار کنی؟
گفت: «هیچی باید بروم و همان جنازه ماشین را بیاورم چون مدارکش دست من است، این پرونده و این پوشهای هم که دارم مدارک ماشین است، بروم بیاورم و ببینم چه کار میتوانم بکنم، یا باید بفروشم یا درستش کنم.»
گفتم: الان بخوای آن را درست کنی هزینه بسیار سنگینی دارد.
گفت: «بله خبر دارم حداقل برای تعمیر و تجهیز دوباره ماشین باید ۵۰۰ میلیون هزینه کنم. اصلا ماشین را دزدیده بودند که اوراقش کنند و موفق هم شدهاند دارو ندار من همین ماشین بود که دیگر اسمش ماشین نیست!»
پرسیدم: ارزشش را دارد؟
گفت: «وسیله من همین است برای فروش هم بگذارم ارزش چندانی ندارد، یعنی قیمتی ندارد، چون هیچ چیز از آن نمانده ولی خب چون اتاق ماشین مال من است و سند به اسم من، باید وسایلش را بخرم و دوباره ماشین را درست کنم.»
پرسیدم: دزد را هم گرفتهاند؟
گفت: «نه، ولی اهالی روستا، آمار چند نفر را به کلانتری دادهاند، ظاهراً کسانی بودهاند که میدانستند ماشین را داخل شهر نمیتوانند اوراق کنند و به روستا بردهاند. چند نفر از روستاییان آنها دیدهاند و آمار آنها را به پلیس دادهاند من منتظرم ببینم آنها را گیر میآورند یا نه.»
پرسیدم: وسیله به جز ماشین چه داری؟
گفت: «هیچ، همین ماشین بود که قبل از گران شدن خریده بودم و قیمتش بالا رفته بود همین گرانی باعث سرقت وسایل ماشین شد.»
گفتم: من فکر میکنم که فراموش کردهای ماشین را قفل کنی وگرنه در حالت عادی باز کردن درب ماشین نباید اینقدر راحت و سریع اتفاق بیفتد، مطمئنی که ماشین را قفل کرده بودی؟
گفت: «بله، ماشین هم دزدگیر دارد هم قفل مرکزی. نمیدانم اصلاً برایم سوال شده که چگونه و با چه سرعتی توانستند ماشین را به سرقت ببرند، هر چه که هست بیچاره شدم فقط امیدوارم حداقل سارقان را بگیرند تا بتوانم خسارت این را از آنها بگیرم.»
بیاحتیاطی دلیل مشترک اکثر سرقتها
او سپس مغازه را ترک کرد و بیرون رفت. این اتفاق بارها و بارها هم افتاده و برای عده زیادی از مردم هم تکرار شده و پروندههای زیادی از این دست سرقتها هم در کلانتریها و دادسراها وجود دارد. به عنوان نویسنده این گزارش حداقل 4 یا 5 مورد دیگر از این دست سرقتها را در بین اطرافیان دیده و شنیدهام اما آنچه در همه این موارد تقریبا مشترک است، بیاحتیاطی صاحبان خودروها است که ماشین را روشن و یا بدون قفل کردن مقابل درب و کنار خیابان رها میکنند تا خرید کنند و یا کارهای ضروری خود را انجام دهند. نکتهای که بارها پلیس و نیروی انتظامی هم به آن اشاره کردهاند در موارد معدودی هم سارقان با حوصله و در وقت مقتضی به سراغ طعمهها رفته و ماشین را سرقت میکنند. شهروندان باید بدانند که احتیاط میتواند تا حدود زیادی از بروز چنین حوادث و ضررهایی جلوگیری کند.







