زنانی که دیگر کار نمیکنند!
- شناسه خبر: 83205
- تاریخ و زمان ارسال: 30 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
اینترنت برای بسیاری از زنان، فقط یک ابزار ارتباطی یا فضایی برای سرگرمی نبود؛ برای برخی، محل کار بود؛ جایی که بدون اجاره مغازه، بدون سرمایه سنگین و گاهی تنها با یک تلفن همراه و مهارتی شخصی، توانسته بودند سهمی از اقتصاد خانواده را به دست آورند.
زنانی که در خانه، میان کارهای روزمره، نگهداری از فرزندان و مسئولیتهای خانوادگی، راهی برای کسب درآمد پیدا کرده بودند؛ راهی که حالا برای بسیاری از آنها باریکتر شده یا تقریباً به بنبست رسیده است.
در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی بهویژه اینستاگرام، به ویترینی برای فروش هنر و مهارت تبدیل شده بود. از تولید صنایعدستی و لباس تا شیرینیپزی، عروسکسازی، رزین، زیورآلات و صدها کسبوکار کوچک خانگی؛ مشاغلی که شاید در ظاهر کوچک به نظر میرسیدند اما برای بسیاری از خانوادهها، بخشی از درآمد ماهانه را تأمین میکردند.
پرستو، مادر دو فرزند، یکی از همین زنان است، او در آشپزخانه کوچک خانهاش کار میکند؛ همانجا که میز غذاخوری تبدیل به میز کار شده و قفسهای کنار دیوار پر از قالبها و مواد رزین است. چند سال پیش، با دیدن یک ویدئو در شبکههای اجتماعی، کار با رزین را یاد گرفت و کمکم صفحهای در اینستاگرام ساخت. میگوید اوایل فقط برای دلخوشی کار میکرد، اما بعد سفارشها یکییکی آمدند؛ از جا کلیدی گرفته تا وسایل تزئینی.
او حالا میگوید: «از وقتی اینترنت محدود شد، همه چیز به هم ریخت، سفارشها تقریباً قطع شد. مشتریها کمتر شدند و دیگر مثل قبل نمیتوانم با آنها ارتباط بگیرم. حتی بعضیها پیام میدهند، اما جوابها دیر میرسد و منصرف میشوند.»
پرستو میگوید کسبوکارش رسمی و ثبتشده نبود و مانند بسیاری از مشاغل خانگی، بیشتر بر بستر شبکههای اجتماعی شکل گرفته بود: «مجوز خاصی نداشتم، کارم کوچک بود و در خانه انجام میدادم. حالا هم میشنوم برخی دسترسیهای خاص برای بعضی مشاغل وجود دارد، اما من اصلاً شاملش نمیشوم.»
او لحظهای مکث میکند و ادامه میدهد: «بیشتر از پول، حس استقلالم را از دست دادهام؛ اینکه بتوانم حتی بخشی از خرج خانه را خودم بدهم.»
سمیرا هم روایت مشابهی دارد؛ با این تفاوت که او سالها مغازه لباسفروشی در یکی از خیابانهای شلوغ شهر داشته است. ویترین مغازهاش همیشه با مانکنهایی که خودش لباس میپوشاند، تزئین میشد. اما به مرور، بخش مهمی از مشتریها از فضای مجازی میآمدند.
او میگوید: «مردم اول در اینستاگرام مدلها را میدیدند، بعد برای خرید میآمدند مغازه. کمکم خود فروش هم رفت سمت آنلاین.»
بعد از تغییر شرایط و افت فروش، تصمیم سختی گرفت. کرکره مغازه را پایین کشید. میگوید: «فکر کردم اگر فقط آنلاین کار کنم بهتر است، اما نشد. نه تبلیغ مثل قبل جواب میداد، نه دسترسی مردم مثل قبل بود.»
سمیرا یک دفترچه کوچک دارد که هنوز داخلش شماره مشتریهای قدیمی را نگه داشته است. با لبخند کمرنگی میگوید: «بعضیها هنوز پیام میدهند، اما دیگر مثل قبل خرید نمیکنند. انگار همه چیز معلق شده.»
فرشته، تولیدکننده عروسکهای دستساز، در اتاقی کار میکند که دیوارهایش پر از نخ، پارچه و عروسکهای نیمهکاره است. او میگوید هر عروسک برایش فقط یک محصول نیست؛ یک داستان است. بعضی از آنها را با الهام از سفارش مشتریها میسازد، بعضی را ماهها کنار میگذارد تا کامل شوند.
او میگوید: «آدمها فقط محصول نمیخرند؛ اعتماد میخرند. سالها طول کشید تا مخاطب پیدا کنم. بعضی مشتریها از وقتی کارم را شروع کردم با من هستند.»
اما حالا، به گفته او، همه چیز کند شده است: «حتی اگر کسی بخواهد سفارش بدهد، مطمئن نیست روند کار ادامه پیدا میکند یا نه. همین بیثباتی باعث شده خیلیها عقب بکشند.»
او به جعبهای از عروسکهای آماده اشاره میکند و میگوید: «بعضی از اینها ماههاست آمادهاند، اما فروخته نشدهاند.»
میان این روایتها، الهام هم داستان متفاوتی دارد؛ زنی ۳۲ ساله که کلاسهای آموزش زبان و تقویت درسی را بهصورت آنلاین برگزار میکرد. او بعد از تولد فرزندش، کار حضوری را کنار گذاشت؛ اتاق نشیمن خانهاش را به کلاس تبدیل کرد، تخته و لپتاپ در یک گوشه ثابت شد و ساعتهای روزش با برنامه کلاسها تنظیم میشد.
او میگوید: «اول فکر میکردم آنلاین بودن کار را سادهتر میکند، اما سختیهای خودش را داشت. باید همزمان هم معلم باشی، هم پشتیبان فنی، هم پاسخگو به والدین.»
الهام میگوید سالها طول کشید تا اعتماد خانوادهها را جلب کند: «بعضیها از شهرهای دور به من اعتماد کردند چون نتیجه کارم را دیده بودند. این رابطهها کمکم ساخته شد.»
اما با تغییر شرایط اینترنت، این نظم از هم پاشید: «کلاسها وسط آموزش قطع میشد. بعضی شاگردها دیگر برنگشتند. میگفتند نمیتوانیم روی چیزی که ثبات ندارد حساب کنیم.»
او حالا لپتاپش را میبندد و میگوید: «بیشتر از درآمد، ارتباطهایم را از دست دادم.»
شاید در آمارهای رسمی، از خسارتهای میلیاردی یا کاهش شاخصهای اقتصادی صحبت شود، اما پشت این اعداد، روایتهای کوچکتری هم وجود دارد؛ روایت زنانی که کسبوکارشان نه کارخانه بود و نه شرکت بزرگ؛ تنها صفحهای در فضای مجازی داشتند و مهارتی که تلاش میکردند آن را به درآمد تبدیل کنند.
برای بسیاری از این زنان، اختلال اینترنت فقط کند شدن یک ارتباط یا باز نشدن یک برنامه نیست؛ توقف آرام کاری است که سالها برای ساختنش وقت گذاشتهاند. گاهی قطعی اینترنت، پیش از آنکه صفحه تلفن همراه را خاموش کند، چراغ کسبوکارهای کوچک را خاموش میکند.







