معرفی کتاب «گربهای که ذن یاد میداد»
- شناسه خبر: 82699
- تاریخ و زمان ارسال: 23 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

هانس کریستین اندرسن، آنتوان دوسنت اگزوپری و هوشنگ مرادی کرمانی راهی را طی کردند که بیشتر آدمها در چند سال پایانی عمر به آن توجه میکنند. آنها فهمیده بودند که در نهایت این مسیر پر تلاطم و دشوار بودن، خوبی و مهربانی است که باقی میماند و این دیدگاه مسیر آثار هنریشان را تغییر داد. آنها عمرشان را صرف نوشتن داستانهایی در مورد معنای خوبی برای کودکان کردند. آثارشان ادبیات ساده و سرراستی داشتند و به دنبال معنا و عمق و ایسمها نبودند. آنها در داستانهایشان مسیر انتخابهای درست را نشانهگذاری کردند تا بچهها بدانند در دوراهیهای تصمیم کدام انتخاب، صحیح است. در زمانه حاضر مخاطب اکثر آثار اینچنینی، بزرگسالانی چون من هستند که مردد و سردرگم زندگی میکنند و نشانهها را هنوز به خاطر دارند اما هنوز شجاعت شخصیتهای آثار روشنگرانه را ندارند.
کتاب «گربهای که ذن یاد میداد» بیان تمثیلی از آیین بودایی ذن است. آیینی که هدف آن بازگرداندن کنترل و تمرکز افراد بر خود و زندگیشان است و این کار را با آموزههای مختلف در جنبههای مختلف زندگی صورت میگیرد. این کتاب شرح سفر معنوی گربهای است که به دنبال خرد و فرزانگی است و برای یافتن معنای حقیقی آن راهی سفری دور و دراز برای یافتن درختی بزرگ و جادویی میشود. او در راه با حیوانات مختلفی دیدار میکند و در برخورد و کمک به آنها، مسیر رشد خود را کامل میکند. در پایان مسیر گربه متوجه میشود که تمام عمر در جستوجوی معنا بوده و این تلاش هر روزه او را از توجه به حقایق و زیباییهای اطرافش باز داشته بود. او متوجه شده که در حقیقت جادویی در درخت وجود نداشته و جادوی حقیقی درون خودش بوده و با شریک شدن موهبتهای زندگی با دیگران و شادی بخشیدن به بقیه ساخته میشود. گربه در پایان میبیند که «مانع همان مسیر است» و این آگاهی سوغات سفر معنوی این رهنورد راه حقیقت بود.
در متن کتاب میخوانیم: «گربه گفت: خب، من هنوز هم هر سال به دیدن اژدها میرم و هر بار یه چیزی رو باهام در میون میزاره که طرز فکرم رو تغییر میده. برای همین باید بگم اولین چیز اینه که به یادگیری ادامه بدیم. ایدههای جدید به رشدمون کمک میکنن و مانع تکرار اشتباهای قبلی میشن. وقتی متوجه بشیم که زندگی همیشه سعی داره چیزی یادمون بده، یادگیری آسونتر میشه. توی سکوت وقت بگذرون؛ قدر طبیعت رو بدون و هوشیار و در پی آرامش باش. یه بار شنیدم که یکی میگفت مهمترین چیز سفر یا مقصد نیست، همسفره. با کسایی وقت بگذرون که باعث شکوفاییت بهترین ویژگیهات باشن. ما هر جا که بریم خودمون همسفر خودمونیم. به همین دلیله که باید سعی کنیم دوست خوبی برای خودمون باشیم و با ملایمت با خودمون رفتار کنیم. به هر حال بیشترین وقترو با خودمون میگذرونیم و عادتمونم هست که نظرهای خودمون رو خیلی جدی بگیریم. مهربونی و سپاسگزاری دو تا ویژگی هستن که یادگیری شون برای من سخت بود ولی خیلی میتونن بهمون کمک کنن. هیچ هزینهای ندارن و هر چی از ارزششون بگم، کم گفتم. اگه مهربونت شامل حال خودت یا کسایی که بدقلقن نشه، این مهربونی ناقصه.








