از افغانستان تا سوریه، نگاهی به تاثیر استقلال ملی در سرنوشت حکومتها
- شناسه خبر: 49403
- تاریخ و زمان ارسال: 24 آذر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :
بهزاد نصیری، جامعهشناس
بعد از سرنگونی ناگهانی حکومت بعث و خاندان اسد در سوریه، تحلیلهای گوناگونی دربارهی ابعاد مختلف این رخداد در محافل سیاسی و اجتماعی سراسر جهان مطرح شد. آنچه نگارنده را واداشت تا متن حاضر را به نگارش درآورد، بازبینی در الگوهای سرنگونی حکومت سابق افغانستان و حکومت اسبق سوریه و همچنین نگاه به نقش مردم، نهادهای مدنی و دولتهای ملی در قوام یک حکومت و ثبات یک کشور است.
در تابستان سال ۱۴۰۰ بود که گروه ستیزهجوی طالبان بعد از ۲۰ سال درگیری با حکومت افغانستان در یورشی برقآسا شهرها و ولایات کشور را یکی پس از دیگری تصرف کرد و در کمتر از یک ماه ساختار دولت و ارتش افغانستان فروپاشید و نیروهای طالبان با کمترین مقاومتی از سوی ارتش و مردم افغانستان، کابل را تصرف کردند. همچنین در آذر امسال نیز گروههای مسلح تحریرالشام بعد از بیش از ۱۳ سال جنگ و ستیز با دولت سوریه توانستند تنها در سه هفته با تصرف شهرهای بزرگ سوریه خود را به دمشق و کاخ ریاست جمهوری برسانند، آن هم بدون آنکه با مقاومت جدی از سوی ارتش و مردم سوریه روبهرو شوند.
اما چه میشود که ساختار سیاسی یک کشور در یک چشم به هم زدن فرو میریزد و همه چیز از اساس بدین شکل دگرگون میشود؟
لزوم استقلال دولتها
دولتهای افغانستان و سوریه هر دو با کمکها و حمایتهای کشورهای دیگر تلاش داشتند که ثبات و امنیت کشور خود را حفظ کنند و حکومت خود را برپا بدارند. دولت افغانستان، در ۲۰ سال حکومت خود همواره بقا و امنیت کشور را در گرو حضور نیروهای نظامی ناتو و به ویژه آمریکا میدانست. آمریکایی که میلیونها دلار خرج حضور نظامی خود در افغانستان کرد تا ضامنی باشد برای بقای دولت جمهوری افغانستان و هنگامی که دید هیچ پیشرفتی در روند استحکام و اقتدار دولت افغانستان در بدست گیری امور حاصل نمیشود، با پیروی از اصل «جلوی ضرر را هر وقت بگیرید، منفعت است» تصمیم به پایان دادن حضور پرهزینه خود در افغانستان گرفت و با شکست در اهداف خود به عنوان پلیس جهانی از افغانستان خارج شد و سپس دولت و حکومت پوشالی افغانستان در کوتاهترین زمان ممکن فروپاشید؛ مقامات دولت از کشور فرار کردند و عملا سکهی ادارهی کشور به نام گروهک تروریستی طالبان ضرب شد.
سناریو بالا با اندکی تسامح برای کشور سوریه نیز رخ داد. حکومت بشار اسد به سبب ماهیت اقتدارگرا و غیردموکراتیک بودن خود، از جمله کشورهایی بود که آتش انقلابهای بهار عربی دامن آن را گرفت و کشور وارد نزاع، درگیری و جنگ داخلی بین دولت و گروههای مختلف شد. نزاع و جنگی که با ظهور داعش نیز تشدید شد و عملا بقای حکومت خاندان اسد به خطر انداخت. وضعیتی که موجب دراز کردن دست حکومت این کشور به سمت کشورهای دیگر نظیر، ایران، لبنان و روسیه جهت کمک به بقای آن شد. با وجود آنکه ورود نیروهای ایران، حزبا… لبنان و ارتش روسیه به جنگ داخلی سوریه ورق را به سود حکومت بشار برگرداند و خطر سرنگونی را از سر دولت او گذراند ولی به علت آنکه حتی بعد از جنگ داخلی هم کماکان حکومت اسد برقراری امنیت سوریه را به کشورهای دیگر سپرد، استقلال و امنیت کشورش را بیش از پیش در لبه پرتگاه قرار داد. فرو رفتن روسیه در باتلاق جنگ اوکراین، نزاع اسرائیل و حزب الله، وضعیت نامناسب اقتصادی ایران و بالا بودن تنش میان ایران و اسرائیل همگی سبب شدند که حکومت بشار اسد بیش از هر ایام دیگری آسیب پذیر بشود. در همین وضعیت بود که گروههای مخالف و مسلح سوری در یک عملیات برقآسا به سوی دمشق لشکر کشیدند و تنها در سه هفته باعث سرنگونی حکومت ۵۰ ساله خاندان اسد و فراری شدن آنها به خارج از کشور شدند.
آنچه که از متن بالا برمیآید این است دولتهای مختلف از تحولات تاریخی معاصر درس بگیرند و بیاموزند که در امور کشورهای دیگر مداخله نکنند. مداخله و بویژه مداخلهی نظامی در مسائل کشورهای دیگر عموما در چند صد سال اخیر چیزی جز هزینههای بالای نظامی، مالی، نیرو انسانی و … نداشته است. تجربهی مداخله شکستخوردهی آمریکا در ویتنام، عراق، افغانستان، تجربهی ناکام شوروی در مداخله در افغانستان، ایران (در افغانستان موجب روی کار آمدن تندروهای مذهبی و در ایران سبب گرایش حکومت پهلوی به غرب شد) و اکنون نیز تجربهی دخالت بینتیجه روسیه در سوریه و اوکراین (تهاجم به اوکراین سبب پیوستن نروژ و سوئد به ناتو و گسترش احساسات ضد روسی در اوکراین شد) همگی مثالهاییاند در ناکامی ابرقدرتهایی که باوجود قدرتمندیهای نظامی و توانمندیهای بالای مالی در تحقق اهداف فرامنطقهای با ناکامی دست و پنجه نرم کردهاند.
دولتهای محلی نیز باید ضمن عبرت گیری از موارد متعدد شکست دولتهای غیرمستقل و وابسته به کشورهای خارجی، تمرین کنند تا استقلال و امنیت کشور خود را با همراهی مردم، نهادهای مدنی و برپایهی انسجامی ملی تامین نمایند. چرا که در بزنگاههای تاریخی، این مردم و گروهای مردمی هستند که بدون هیچگونه طمع و چشم داشتی برای برقراری امنیت، استقلال و آزادی کشور خود حاضر به هزینه دادن خواهند بود. سنگرهای مستحکمی که هرگاه پشت دولتی باشند موجب قوام آن دولت و حکومت خواهند بود و هر زمان دست از حمایت از آن حکومت بکشند، حیات و هستی آن حکومت بسان عمر بوتهای خواهد ماند که با کوچکترین تهدیدها و خطرها به لرزه خواهد افتاد.
