دستهای مهربان خداوند همواره یاریگر ماست
- شناسه خبر: 42181
- تاریخ و زمان ارسال: 17 شهریور 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

خدواند در سوره انشراح آیات ۵و۶ میفرماید: فان معالعسر یسرا، یعنی پس بدان که با هر سختی آسانی است آری با هر دشواری آسانی است و این آیه همواره من را در شرایط بحرانی آرام میکند.
سودابه مقدم هستم متولد خرداد ۱۳۷۴ زاده بهار و عاشق طبیعت، که بعد از هر خزان دوباره جوانه میزنم و سبز میشوم.
در خانوادهای پر از عشق و محبت به دنیا آمدم. فرزند دوم و دختر بزرگ خانوادهام، یک برادر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر دارم.
در یکی از روستاهای قزوین به نام دیالآباد تحصیل کردم؛ روستایی پر از مهر و محبت، و خوش آب و هوا با مردمانی مهربان و رئوف و با غیرت.
تا ۱۳ سالگی در عالم بچگی بودم که بنا به رسم و رسوم به صورت سنتی ازدواج کردم و به شهر ارداق آمدم، ارداق در بخش دشت آبی شهرستان بوئینزهرا استان قزوین قرار دارد و یکی از قدیمیترین و با اصالتترین آبادیهای استان قزوین که مردمانی ترک زبان دارد و به رشتههای هنری و صنایع دستی بسیار علاقمندند و یکی از هنرهای بانوان ارداق گلیم بافی است.
بهترین هدیه خداوند به من در سن پانزده سالگی بود که مادر شدم، دو سال فقط برای فرزندم وقت گذاشتم که بتوانم با وجود بیتجربگی از فرزندم به خوبی مراقبت کنم؛ ترک تحصیل و بیکاری مرا آزار میداد و از اینکه وقتم را به بطالت میگذراندم ناراحت بودم.
در هفده سالگی بود که کمکم پا به دنیای آدم بزرگها گذاشتم. روزها داشتند آرام آرام سخت میشدند و فشار و چالشهای زندگی داشت شروع میشد. اما من فردی نبودم که با موانع بسازم و تلاش نکنم، شروع کردم به آموزش هنر طراحی و گلیم بافی. بعد از مدتی در کلاسهای آموزشی شرکت کردم و با وجود بچه کوچک و چالشهای سخت زندگی با فرزند خردسالم سرکلاس میرفتم و گلیمبافی را میآموختم. با هر سختی بود سال ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ مجوز گلیمبافی گرفتم و با علاقه شدیدی که به طراحی داشتم شروع کردم به طراحی نقشه گلیم، فرش و …
طراحی میکردم و داخل سایتها برای فروش میگذاشتم و در کنار، طراحی قالی هم میکردم و تا ۲۰ سالگی من همچنان به کار گلیمبافی مشغول بودم.
هر چقدر سنم بالاتر میرفت موانع و مشکلات نیز بیشتر میشدند و دیگر گلیمبافی کفاف هزینههای زندگی مرا نمیداد، به پیشنهاد یکی از دوستانم با چرمدوزی آشنا شدم البته من از ۱۷ سالگی گاهی چرمدوزی انجام میدادم اما نه حرفهای، اما از بیست سالگی به صورت حرفهای شروع کردم، همزمان هم آموزش میدادم و هم کار میکردم.
البته ناگفته نماند، به جز علاقه به چرمدوزی به درآمد و پول چرمدوزی هم نیاز داشتم. تکتک کارهای چرمدوزی را با عشق و علاقه و ذوق انجام میدادم. برای آموزش، رفت وآمد در روزهای گرم تابستان و هوای سرد زمستان در محیط کوچک بسیار سخت بود و هزینههای رفت وآمد و خرید مواد اولیه به شدت گران، اما من عقبنشینی نکردم و همیشه میگفتم باید بشود و میشد.
کارهای چرمدوزی را با کیفیت دوخت و جنس عالی انجام میدادم و معتقدم کار درست برکت بیشتری دارد و همین برایم کافی بود.
باید بگویم من هم خیلی وقتها از کارم خسته میشدم و جا میزدم! ساعتها گریه میکردم، اما بعد قویتر بلند میشدم. هدفهای من نمیگذاشت به نشدنها فکر کنم. اولین بار در بیست و سه سالگی توانستم کارگاه و آموزشگاه خودم را با حمایت و کمک پدرم و چند تن از دوستانم راهاندازی کنم ولی کارگاهم مدت زیادی دوام نیاورد و من شکست شدیدی خوردم.
دنیا برایم تمام شده بود حال بدی داشتم، روز به روز بدتر میشدم و مدام از خدا کمک میخواستم تا اینکه به جشنی دعوت شدم که مربی یوگا در آن جشن حضور داشت با صحبتهایش ذهن خستهام آرام شد. شماره تماس مربی را گرفتم و با او صحبت میکردم و این آغاز تحولی در زندگی من بود. اوایل دوستیمان، من فقط گلایه و شکایت از زندگی و اوضاع زندگی داشتم اما کمکم آرام شدم و بعد از این هر تماسم خبری از یکی از پیشرفتها و موفقیتهایم بود.
شروع کردم به جنگیدن با موانع زندگی و از پا ننشستم، یوگا را بصورت تخصصی آموزش دیدم و پنجاه واحد تخصصی رشته تربیت بدنی و یوگا را گذراندم و دانشنامه سطح اول کاردانی یوگا را دریافت کردم.
در سال 2023 مربی بینالمللی یوگای خنده استاد قزوین شدم. در کنار درس و یوگا چرمدوزی را با رضایت سه هزار مشتری ثبت برند کردم و نشان تجاری چرمدوزی گرفتم که برایم بسیار سخت بود برای کسی که رفاه کامل دارد شاید کار سختی نباشد اما برای من که تمام بار زندگی بر دوشم افتاده، بسیار سخت بود. اما جا نزدم و الحمدا…. اتفاق افتاد.
یک لحظه آرام و قرار نداشتم از هر دقیقه و لحظه زندگیام برای پیشرفت و کسب مهارت و علم بیشتر تلاش میکنم. پنج مدرک فنی حرفهای دارم و بیشتر در کلاسهای هنری شرکت میکنم و هر هنر را به طور کامل و تخصصی آموزش میبینم این رفتوآمدها و مدرک گرفتنها با تمسخر دوستان و اطرافیان همراه بود ولی من که هدف بزرگی داشتم به آنها اهمیت نمیدادم و روز به روز هدفهای من بزرگتر میشد.
وقتی بانوانی را میبینم که در شرایط قبلی من هستند سخت غمگین میشوم، شاید نتوانم آنها را از لحاظ مالی کمک کنم چون خودم هنوز نوپا هستم و هزینه نگهداری از فرزندان و مخارج زندگی برایم سنگین است اما تصمیم دارم به آنها آموزش دهم تا بتوانند با استفاده از هنر خود روی پای خودشان بایستند و کمک خرج خانواده شوند.
هنرجوهای بسیار خوبی داشتم و دارم. مدتی را در پایگاه بسیج خواهران زینبیه ارداق آموزش دادم و دوباره سرپا شدم و با کمک وام اشتغال توانستم کارگاه کوچکی بنا کنم؛ هرچند اقساط وامها واقعا سنگین است اما خدا رو شکر الان کارگاهی دارم که تمام هنرها در آن آموزش داده میشود و هنرجویان بعد از آموزش مدرک فنی حرفهای و صنایع دستی دریافت میکنند.
من در این کارگاه، چرمدوزی، خیاطی، سنگ مصنوعی، رزین، حصیربافی، تسمهبافی، قالی و گلیم بافی، شیرینیپزی، تهیه ادویههای خانگی و صنعتی، گلدوزی، کفاشی، روکش ماشین، کاور دوزی، سرویس آشپزخانه، کاور مبل، باکسهای اسکلتی، عروسکسازی، طراحی، کیفدوزی مدارس، شمع سازی و گلسازی و دوخت لباس زیر را به صورت تخصصی آموزش میدهم.
این آموزشها در کنار کلاسهای یوگا و چرمدوزی است و خوشحالم بیان کنم که از ترم بهمن برای تحصیل در رشته گرافیک و اخذ دومین مدرک دانشگاهی وارد دانشگاه خواهم شد. من معتقدم که در کنار مهارت باید علم نیز باشد و باید یک بانو بروز باشد تا از دنیای پیرامونش عقب نماند.
در آخر دوست دارم بگویم گاهی وقتها به جایی میرسیدم که آرزوی مرگ میکردم ولی بعد به هدفهایم میاندیشیدم و به خودم نهیب میزدم خسته باش، گریه کن اما جا نزن به هدفهای مقدست فکر کن، تلاش کن، اما بیخیال آرزوهایت نباش …. پس دوباره جوانه میزدم و رشد میکردم….
لطفا هر وقت، تاکید میکنم هر وقت و هر جا زن موفقی دیدید حتما ستایشش کنید زیرا برای رسیدن به موفقیت چندین برابر یک مرد تلاش کرده با قضاوتها، توهینها، بیاعتمادیها، بیتوجهیها، سنگاندازیها و نگاههای معنیدار زیادی جنگیده، جنگ جسمانی و جنگ روانی زیادی را پشت سر گذاشته است تا توانسته در لیست موفقترینها قرار گیرد.
من به تمام بانوانی که میخواهند شروع کنند اما نمیدانند از کجا، اعلام میکنم که کنارتان هستم و تا جایی که بتوانم کمکتان میکنم.
چون دست خدا در زندگیم بوده و این حلقه کمک و عشق و یاری رساندن نباید قطع شود.
در نور باشید.








