حافظخوانی؛ تمرین عشق برای کودکان
- شناسه خبر: 75048
- تاریخ و زمان ارسال: 14 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
در روزگاری که آموزش رسمی کودکان هر روز فشردهتر، رقابتیتر و کمحوصلهتر میشود؛ هنوز کسانی هستند که باور دارند شعر میتواند کودک را نجات دهد؛ نه بهعنوان واحد درسی، بلکه بهمثابه تجربه زیسته. «فرزانه بهرامی» مربی حافظخوانی کودک، از مسیری میگوید که از خانه و تجربه مادری آغاز شد و به آموزش منظم غزلیات حافظ به کودکان انجامید؛ مسیری که به گفته او، بیش از حفظ شعر، به ساختن شخصیت کودک منتهی میشود.
– خانم بهرامی، کمی درباره خودتان و پیشینهتان در حوزه ادبیات و آموزش بگویید.
من سالهاست در فضای ادبی حضور دارم؛ چه از طریق شرکت در جلسات ادبی و چه با گذراندن دورههای فن بیان، شاهنامهخوانی و حافظخوانی. در کنار اینها، در رشته روانشناسی عمومی تحصیل کردهام و مدیریت چند گروه آموزشی کودک را بهصورت حضوری و مجازی برعهده دارم. علاوه بر این، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ هم هستم و همین باعث شده پیوند ادبیات، تاریخ و اسطوره در آموزشهایم جدی باشد. همچنین کارشناس فرهنگی ادبی برنامه های شبانگاهی «رخ به رخ» و «خط و قلم» نیز هستم.
اما واقعیت این است که مسیر من از دل زندگی شخصیام شروع شد، نه از یک تصمیم آکادمیک.
– چه شد که تصمیم گرفتید حافظخوانی را به کودکان آموزش دهید؟
نقطه شروع، دخترم بود. از حدود دو سالگی او را در کلاسهای شعر و قصهگویی ثبتنام کردم. خیلی زود دیدم شعرخوانی با صدای بلند چه تأثیری روی حافظه، تمرکز و اعتمادبهنفس کودک دارد. از همانجا، در خانه تمرین شعر را شروع کردیم و بهتدریج به حافظ رسیدیم. وقتی دیدم کودک میتواند با حافظ ارتباط بگیرد، این سوال برایم جدی شد که چرا این مسیر برای بقیه بچهها فراهم نباشد؟
کلیپهایی از او گرفتم و در گروههای شبکههای اجتماعی منتشر کردم و از طرفی دخترم این اشعار را در مدرسه اجرا میکرد و این تجربه پیشزمینهای شد برای شروع آموزش حافظ خوانی با بچهها.
– آیا خودتان از کودکی با حافظ آشنا بودید؟
بله. فضای خانه ما کاملاً فرهنگی بود. پدرم به موسیقی سنتی علاقه داشت؛ شجریان، ناظری و سراج همیشه در خانه شنیده میشد و شعر، بخش جدانشدنی زندگی ما بود. از شش، هفتسالگی غزلهای حافظ را میشنیدم و از حدود هشتسالگی با کمک پدرم دیوان حافظ را میخواندم. شاید آن زمان معنا را دقیق نمیفهمیدم، اما ارتباط احساسی برقرار میکردم. حافظ هیچوقت از زندگی من حذف نشد.
حافظ همواره به من انرژی میدهد، هر غزلی که میخوانم، نگاه جدیدی از حافظ و اندیشههایش پیدا میکنم.
من از کودکی با آهنگهایی مانند «سحر بلبل حکایت باد صبا کرد» از استاد سراج و غزلهای ناب حافظ مثل «غم تو دارم» و «ای پادشاه خوبان» بزرگ شدم و آنها را بلند بلند زمزمه میکردم. از همان زمان علاقهام به شعر شکل گرفت و با ورود به رشته انسانی، این علاقه بیشتر شد.
«روش تدریس حافظ به کودکان»
– روش شما در آموزش حافظ به کودکان چیست؟
آموزش من مرحلهبهمرحله است. ابتدا سطح کودک سنجیده میشود؛ اینکه سواد خواندن دارد یا نه، پیشزمینه شعری دارد یا نیازمند همراهی والدین است. در کلاس، ابتدا خودم غزل را درست و شمرده میخوانم، بعد بچهها تکرار میکنند. متنها با اِعراب کامل چاپ میشود، چون درستخواندن برایم حتی از حفظ مهمتر است.
– از بازی یا تکنیک خاصی هم استفاده میکنید؟
بله، روشی که اکنون در پیش گرفتهام، بهترین روش است. حتی برای کودکان کمسن جواب میدهد. برای هر غزل، بچهها دو به دو یا سه به سه با هم میخوانند؛ تا همدلی و تمرکز آنها افزایش یابد. بچهها مجبور نیستند تنها به یک غزل گوش بدهند و حفظ کنند؛ این روش آموزش تعاملی و اثرگذار است.
برای کودکان کمسن شعر را تکهتکه میکنیم، بخشهای سخت را حذف میکنیم و با بازی و تکرار پیش میرویم. هدف این نیست که کودک کل غزل را حفظ کند؛ هدف این است که با شعر دوست شود. اگر این دوستی شکل بگیرد، حفظ خودش میآید.
– بهترین سن برای آموزش حافظ چیست؟
اگر کودک سواد خواندن داشته باشد، از حدود هفت تا هشت سال میتوان شروع کرد. حتی برای سنین پایینتر هم میتوان با شنیدن و تکرار کار کرد. مهم سن شناسنامهای نیست؛ آمادگی ذهنی و همراهی خانواده مهمتر است.
اما بهترین سن برای آموزش حافظ، بین ۸ تا ۱۱ سال است. کودکان در این سن بیشترین توجه و گوشسپاری را دارند. بچههای ۱۱ سال به بالا که وارد دوره راهنمایی میشوند، معمولاً کمتر توجه میکنند، اگرچه محدودیتی برای سن بالاتر وجود ندارد.
– تفاوت آموزش حافظ به کودک و بزرگسال در چیست؟
کودک پیشداوری ندارد. بزرگسال مقاومت میکند، میترسد، فکر میکند «نمیفهمم». کودک آزاد است و پذیرشش حتی بیشتر از بزرگسال است، اگر آموزش درست داده شود.
به والدین توصیه میکنم بچههای ۸ تا ۱۲ ساله را در تابستان به جای کلاسهای بیثمر، در کلاسهای حافظ و شاهنامه ثبتنام کنید. اگر والدین خودشان با بچهها بلند بلند شعر نخوانند و ارتباط اجتماعی مناسبی نداشته باشند، نباید انتظار داشته باشند که کودک فن بیان قوی داشته باشد. قدم به قدم به والدین آموزش دادم که چگونه خودشان و کودکانشان را در این مسیر همراه کنند.
«تأثیر و تجربه»
– حافظخوانی چه تأثیری بر ذهن و شخصیت کودک دارد؟
افزایش اعتمادبهنفس، کاهش اضطراب، تقویت حافظه و بهبود ارتباط اجتماعی. شاگردانی داشتم که خجالتی بودند، حتی در چشم کسی نگاه نمیکردند؛ اما امروز روی سن شعر اجرا میکنند.
– بازخورد والدین چگونه بوده است؟
بیشتر والدین تغییر را خیلی زود میبینند؛ در بیان، جرات حرف زدن و حتی آرامش کودک. خیلیها میگویند بچهشان مشتاقانه تمرین میکند؛ نه از سر اجبار.
– بزرگترین چالش شما چیست؟
نبود حمایت نهادی و مکان ثابت. هنوز هم نگاه رایج این است که هنر باید رایگان باشد. هیچ ارگانی بدون چشمداشت فضا در اختیار ما نگذاشت. هزینهای هم که از خانوادهها گرفته میشود، فقط خرج کاغذ، چاپ و رفتوآمد است؛ نه دستمزد واقعی مربی.
* راهکار: شفافیت با خانوادهها و ادامه دادن، حتی با حداقل امکانات. خوشبختانه کتابخانه شهدا در این مسیر همراهی کرد، اما واقعیت این است که آموزش فرهنگی بدون حمایت پایدار فرساینده است.
«علاقه شخصی به حافظ»
– کدام غزل حافظ برای شما معنادارتر است؟
اگر بخواهیم از نگاه یک مربی بپرسیم، اولین غزلی که شروع میکنیم، انگار دیباچهای برای آغاز آموزش است:
«الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها»
این غزل به ما یاد میدهد مسیر زندگی ساده نیست و بدون راهنما نمیتوان از آن عبور کرد. در زندگی به یک راهنمایی و کسی برای تبعیت نیاز داریم. حافظ پیر مغان را معرفی کرده اما من معتقدم هر کسی باید راه خودش را داشته و یک مرید داشته باشد که به آن راه برسد.
«پیر» برای من نماد آگاهی است؛ کسی که راه را بلد است.
– حافظ چه تأثیری بر زندگی شخصی شما داشته است؟
حافظ همیشه حال من را خوب کرده است. هر وقت تصمیمی دارم، هر وقت خستهام، حافظ میخوانم. شعر او انرژی میدهد. هر کس به اندازه دغدغهاش از حافظ معنا میگیرد و همین است که دیوانش کنار قرآن در خانههای ما مانده است.
* توصیه به والدین: عجله نکنند. از کودک نتیجه فوری نخواهند. شعر مسیر است، نه محصول. اگر همراهی کنند، حافظ خودش راهش را به دل بچه باز میکند.
و به قول حافظ:
«گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است»









