«جوانی» در صف تصمیمگیری
- شناسه خبر: 57406
- تاریخ و زمان ارسال: 3 اردیبهشت 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نگار موحد
عبارت «جوانان آیندهسازان این کشورند» یکی از پرمصرفترین جملات مدیران در دهههای گذشته بوده است، اما پرسش بنیادین اینجاست: جوانان، چه زمانی قرار است از «آیندهسازان» به «حالسازان» تبدیل شوند؟
سهمخواهی جوانان از قدرت و تصمیمسازی، نه یک زیادهخواهی که یک ضرورت تاریخی است؛ ضرورتی که نادیده گرفتن آن، بهای سنگینی برای جامعه در پی خواهد داشت.
در جوامعی که ساختار مدیریتی آنها عمدتاً به صورت بسته و محافظهکارانه اداره میشود، ورود نسل جدید به عرصههای تصمیمگیری همواره با مقاومتهایی مواجه است، این مقاومت گاه در قالب عدم اعتماد به تجربهنداشتن جوانان بروز میکند، گاه در لباس دلسوزی پدرانه برای «حفظ آنها از فرسایش زودهنگام» و گاه با واژههایی مانند «سهمخواهی» تقلیل مییابد و تحقیر میشود.
اما واقعیت آن است که آنچه جوانان امروز از آن به عنوان سهم یاد میکنند، دقیقتر اگر بنگریم، نه سهم، که حق آنهاست؛ حقی بر پایه دو اصل بنیادین: جمعیت و کفایت.
در کشور ما، جوانان بخش قابل توجهی از ساختار جمعیتی را تشکیل میدهند و از طرفی، نسلیاند که نهتنها از تحصیلات و مهارتهای جدید برخوردارند، بلکه با چالشهای جهانی، تکنولوژیک، زیستمحیطی و اجتماعی امروز آشنا هستند و برای پاسخ به آنها، الگوهای انعطافپذیرتری نسبت به نسلهای قبل دارند.
با اینحال، ساختارهای تصمیمگیر هنوز هم به شکل گستردهای در انحصار نسلهای قدیمیتر باقی ماندهاند. نگاهی گذرا به ترکیب شوراهای سیاستگذاری، نهادهای مدیریتی، کرسیهای کلیدی دانشگاهها و حتی بسیاری از سمنها، نشان میدهد که ورود جوانان بیش از آنکه بر اساس سازوکار تعریفشده و نظاممند صورت گیرد، بیشتر مبتنی بر روابط، اعتمادهای شخصی و گاه نگاه نمادین و تزئینی است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که جوانان نه از روی زیادهخواهی، که بهعنوان کنشگران یک جامعه زنده، نسبت به وضعیت خود حساس شوند و برای اصلاح آن مطالبهگری کنند، اما رسانهها و برخی مسئولان، این مطالبهگری را با برچسب «سهمخواهی» به حاشیه میرانند تا آن را بیارزش یا شخصی جلوه دهند.
در حالی که سهمخواهی اگر از مسیر درستی برود ـ یعنی مبتنی بر شایستگی، تخصص، جسارت، و مسئولیتپذیری باشد ـ دقیقاً همان چیزی است که موتور جامعه را به حرکت درمیآورد.
تجربه موفق بسیاری از جوانان در حوزههای فناورانه، استارتآپی، فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی در سطح محلی، شاهدی روشن بر این مدعاست که جوانان نه تنها آمادگی پذیرش مسئولیت را دارند، بلکه در بسیاری از موارد، با خلاقیت و جسارت، بنبستهای قدیمی را شکستهاند.
اما شرط شکوفایی این ظرفیت، چیزی بیش از شعار است، باید سازوکارهایی طراحی و اجرا شود که ورود جوانان به بدنه تصمیمگیری را نه بهعنوان یک امتیاز یا لطف، بلکه بهعنوان یک ضرورت ساختاری و حقوقی تعریف کند.
از اصلاح آییننامههای مدیریتی تا تعریف کرسیهای واقعی برای جوانان در شوراها و نهادهای سیاستگذار، از تسهیل مسیر ورود جوانان به انتخابات شوراهای محلی تا سپردن پروژههای راهبردی به تیمهای جوان، همه و همه گامهایی است که در غیاب آنها، سرمایه اجتماعی این نسل به تدریج فرسوده و در نهایت، از دایره مشارکت خارج میشود.
در نهایت، جامعهای که به جوانانش اعتماد نمیکند، در واقع به آینده خودش بیاعتماد است و کشوری که جوانانش برای شنیده شدن، ناچار به سهمخواهی شوند، باید در اصل مدل مدیریتی خود تجدیدنظر کند.
جوانان نیازی به دلسوزی ندارند؛ آنچه نیاز دارند، فرصتهای واقعی برای اثرگذاری است، سهمخواهی اگر از جنس آگاهی و مسئولیتپذیری باشد، نه یک تهدید که یک سرمایه است.
آینده، با جوانان ساخته میشود؛ اما نه با نسلی که فقط در قاب عکسها و تیتر سخنرانیها جا دارد، جوانان باید در «اکنون» حضور داشته باشند، تا آیندهای برای کسی باقی بماند.
سهمخواهی جوانان، برچسبی است که گاه با نگاه تحقیرآمیز به کار میرود؛ اما آیا مطالبه داشتن از آیندهای که قرار است آنها بسازند، نابهجا است؟ نسل جوان امروز، با دنیایی از اطلاعات، مهارتها و تجربههای تازه، دیگر منتظر منت نیست. آنها میخواهند در ساختار تصمیمسازی حضور داشته باشند؛ نه بهعنوان تزئین در شوراهای مشورتی، بلکه بهعنوان تصمیمگیران واقعی.
میدان ندادن به جوانان فقط یک بیاعتمادی ساده نیست؛ یک فرصتسوزی عمیق و پرهزینه است؛ هیچ کشوری با تکیه صرف بر تجربههای گذشته، راه آینده را باز نکرده است. اگر جوانی نیاید، اگر تجربه با جسارت گره نخورد، هیچچیز پیش نمیرود.
در عوض، آنچه امروز میبینیم، بازتولید چهرههاست؛ همانها که دیروز هم بودند، امروز هم هستند و گویا فردا هم خواهند بود. جای خالی جوان در این چرخه بسته، فقط یک نقص نسلی نیست؛ یک آسیب اجتماعی است.
سهمخواهی جوانان، اگر بر پایه شایستگی، مسئولیتپذیری و مطالبهگری آگاهانه باشد، نهتنها مذموم نیست، که ضروریترین نیاز ساختارهای مدیریتی امروز ماست. اگر آینده قرار است از آنِ ما باشد، صدای ما هم باید در امروز شنیده شود.








