جنگ شرّ است، و جنوب کشور در شرایط دشوار
- شناسه خبر: 87233
- تاریخ و زمان ارسال: 31 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

منوچهر کلهر
آبفای هرمزگان:
درپی حمله اخیر ارتش تروریستی آمریکا به آبشیرینکن بونجی، تامین آب آشامیدنی ۲۰ روستای جاسک با جمعیتی حدود ۱۰ هزار نفر با اختلال کامل مواجه شده است.
جنگ، هر نامی که بر آن بگذارند هر توجیهی که برایش بتراشند، در نهایت یک حقیقت ساده و تلخ دارد: هزینهاش را مردم عادی میپردازند. نه فرماندهان در اتاقهای امن، نه سیاستمداران در پشت تریبونها، بلکه همان مردمی که زیر آفتاب کار میکنند، در خانههای فرسوده زندگی میکنند، فرزندانشان را بزرگ میکنند و با کمترین امکانات، بار زندگی را بر دوش میکشند. از همین رو، جنگ نه نشانه قدرت، بلکه نشانه شکست عقلانیت است.
جنگ فقط مرزها را جابهجا نمیکند یا نقشهها را تغییر نمیدهد؛ زندگی روزمره را میبلعد. در هر جنگی، نخستین قربانیان، مردم بیپناهاند: پدرانی که در صف آب میمانند، مادرانی که با اضطراب فرزندانشان را آرام میکنند، کودکانی که به جای بازی و آرامش، صدای انفجار، خاموشی و ترس را تجربه میکنند. جنگ از خانهها عبور میکند، به مدرسهها و بیمارستانها میرسد و امنیت ابتداییترین لحظههای زندگی را از بین میبرد.
در جنوب ایران، گرمای تابستان خود بهتنهایی آزمونی دشوار برای زندگی است. وقتی دمای هوا از پنجاه درجه میگذرد، هر اختلالی در برق، آب، سوخت و حملونقل، به معنای فشار مضاعف بر مردم است. قطع برق فقط خاموش شدن یک لامپ نیست؛ خاموش شدن کولر خانهای است که در آن کودکی تب دارد، از کار افتادن یخچال خانوادهای است و از نفس افتادن کارگری است که باید در گرما نان شب را فراهم کند، خاموش شدن پمپهای آب کشاورزی است، تعطیلی نانواییها، کارگاهها، آسانسورها و … است، قطع برق در هزاره سوم، یعنی قطع جریان زندگی شغلی و روزمره مردم.
در چنین شرایطی، گسترش جنگ یعنی تشدید رنج کسانی که کمترین سهم را در تصمیمگیری دارند و بیشترین آسیب را میبینند. هیچ جامعهای نباید چنان به بحران عادت کند که رنج مردم جنوب، بهویژه در گرمای طاقتفرسا، به حاشیه رانده شود.
قدرت واقعی یک کشور تنها در غرب ستیزی و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. امنیت ملی، پیش از هر چیز، به پایداری زیرساختها، توان اقتصادی، اعتماد اجتماعی، سرمایه انسانی و امید مردم وابسته است. اگر جنگ به برق، آب، بیمارستانها، پالایشگاهها، بنادر، پلها، جادهها و شبکه ارتباطی آسیب بزند، زندگی میلیونها انسان در معرض فروپاشی قرار میگیرد.
این خطر فقط محدود به مناطق مرزی نیست. تهران نیز بهعنوان قلب اداری، اقتصادی و ارتباطی کشور، از پیامدهای جنگ در امان نخواهد بود. هر ضربهای به زیرساختهای پایتخت میتواند زنجیرهای از اختلال را در سراسر ایران به راه اندازد: از حملونقل و درمان گرفته تا انرژی، بازار و خدمات عمومی. جنگی که به مراکز حیاتی کشور برسد، دیگر صرفاً یک درگیری نظامی نیست؛ به فاجعهای انسانی تبدیل میشود که مردم عادی بهای آن را با جان، سلامت و آینده خود میپردازند.
تاریخ بارها نشان داده است که جنگها سرانجام بر سر میز مذاکره پایان مییابند، اما آنچه پس از آن باقی میماند، خرابی شهرها، زخم خانوادهها، عقبماندگی اقتصادی و خاطرات تلخ نسلهاست. خانهای که ویران شده، شاید بازسازی شود؛ اما اعتمادی که فرو بریزد، کودکی که با ترس بزرگ شود، مادری که فرزندش را از دست بدهد، و زنی که نانآور خانهاش را در آتش جنگ از کف بدهد، به این آسانی التیام نمییابد.
جنگ حتی پس از پایان رسمیاش نیز در ذهن و جان مردم ادامه پیدا میکند. صدای آژیر، خاموشی شبانه، صفهای طولانی، اضطراب دائمی و ترس از فردا، سالها در حافظه جمعی یک ملت باقی میماند. هیچ پیروزی نظامی نمیتواند این زخمها را بهطور کامل جبران کند.
صلح به معنای تسلیم نیست و دفاع نیز به معنای علاقه به جنگ نیست. یک ملت میتواند در دفاع از استقلال و امنیت خود استوار باشد و در همان حال، از هر فرصت عاقلانهای برای جلوگیری از خسارات و خونریزی و کاستن از رنج مردم استقبال کند. خرد سیاسی آن است که پیش از گستردهتر شدن آتش، به هزینههای انسانی آن اندیشیده شود؛ به کودکی که در گرمای جنوب بیبرق میماند، به مادر سربازی که به فکر سلامت فرزندش است، به کارگری که نانش با اختلال در زندگی شهری قطع میشود، و به خانوادههایی که اگر جنگ به شهرهای بزرگ برسد، زیر فشار حمله به زیرساختها و فروپاشی خدمات عمومی، زندگیشان از هم خواهد پاشید.
جنگ، هر نامی که داشته باشد، و به هر نیّتی، شرّی است که نخست بر دوش مردم فرود میآید. در روزهای داغ جنوب، این حقیقت روشنتر از همیشه دیده میشود.



