جام در آغوشم بود،تبریز در قلبم!
- شناسه خبر: 60077
- تاریخ و زمان ارسال: 12 خرداد 1404 ساعت 07:29
- بازدید :

امید مافی
جام را که بالای سر برد یاد گذشته افتاد. یاد نارنجزارها و باران بیامان. یاد رویاهای خردسالی و تیله و خروس قندی. یاد ابرهای بارانزا در آسمان مهآلود خانه پدری. پسر شجاع در ۳۶ سالگی مهمترین جام زندگیاش را بالای سر برد تا به دردانه سهند بدل شود و در حوالی ایل گلی قلمدوش سری به خانه خورشید بزند. پس از یک فصل دوزخی، دنیا به کام مردی شد که وعده داده بود رستگاری را به خفیهگاه درناها بیاورد و یک تنه از پلکان مهتاب بالا رود. حالا شجاع خلیلزاده به عهد خود وفا کرده تا به عزیزترین کاپیتان دنیا بدل شود و پای رواق ماه ترانههای خراباتی را با صدای بلند بخواند. وقتی فوتبال روی خوش نشان میدهد و تقدیر به تقریب همای سعادت را بر شانههایت مینشاند دستمالی بر شیشههای غبار گرفته بکش و شمعدانیها را در بهار خواب آرزوهایت صدا بزن پسر!
با شجاع خلیلزاده پس از تسخیر لیگ حرف زدیم و واگویههای تفنگداری را شنیدیم که در روزهای خوشباشیِ تراکتور روی ابرها قدم میزد.
ـ در هواپیمای اهواز ـ تبریز جام را بغل کردی و به یک خواب آرام فرو رفتی.
بعد از یک فصل طاقتفرسا با جام به تبریز برگشتیم و بالاخره در حالی که جام در آغوش و قلبم در تبریز بود خوابم برد. این موفقیت در روز تولد من و همسرم شکل گرفت و از همه مهمتر قدم آدرین عضو جدید خانواده خلیلزاده آمد داشت و پس از یک سال دوری از عهد و عیال کنار هم جشن گرفتیم.
ـ این چندمین بار بود که طعم قهرمانی در لیگ را میچشیدی؟
خب من سه بار با پرسپولیس فاتح لیگ برتر شدم و چند سالی از جام دور بودم.این جام اما ارزش ویژه ای داشت.
ـ چرا؟
چون یک سال اذیت شدیم و سختی دیدیم و تحت فشار شدید تراکتور را به آرزوی دیرینهاش رساندیم. دیدید که تا آخرین هفتهها رقابت پایاپای بود و رقیبان تا سرحد امکان به پر و پایمان پیچیدند، اما خدا خواست تا قهرمان شویم و جشن دویست هزار نفری در یادگار بگیریم.
ـ نقش هواداران تراکتور در ترکتازی تیتیها چقدر بود؟
ما هوادارانی داشتیم که در روز باخت تراکتور هم ایستاده تشویقمان کردند و یک یک آنها تنهایمان نگذاشتند. اگر بگویم طرفداران ما بیشترین سهم را در ارتقای فرهنگ سکوها ایفا کردند، پر بیراه نگفتم.
ـ در این میان از نقش تفنگداران باتجربه در اردوگاه پرشورها نمیتوان به سادگی گذشت. قبول داری؟
بله این تیم از وزنههای قابل اعتنایی مثل مهدی ترابی، دانیال، علی بیرو، عارف آقاسی و… سود برد و همین باعث شد از سختترین آزمونها با سرفرازی بیرون بیاییم. بازی پیش چشم صدهزار هوادار پرشور اصلا کار راحتی نیست.
ـ شجاع خلیلزاده فصل بعد در تراکتور هست؟
حتما. اینجا خانه من است.
ـ اما لیگ نخبگان و کار صعب تراکتور در قامت سفیر فوتبال ایران در قاره کهن!
به موضوع مهمی اشاره کردید. از قدیم گفتند حفظ قهرمانی به مراتب مشکلتر از قهرمانی است. من خبر دارم با اهتمام مالک محترم باشگاه قرار است در بازار تابستانی مهرههای تاثیرگذار دیگری به جمع ما افزوده شوند تا فصل بعد هم در لیگ هم از عنوان قهرمانی تراکتور دفاع کنیم و هم در آسیا نماینده شایستهای برای فوتبال ایران باشیم.
ـ کمی از مخمل سبز فاصله بگیریم. تو فرزند کدام جغرافیایی؟
با افتخار مازندرانیام. پدرم کشاورز بود و برای بزرگ کردن من و دو برادر و یک خواهرم از جان گذاشت. مادرم هم یک فرشته است و فداکاریاش زبانزد. بهشت زیر پای اوست و من هم خاکسارش.
ـ شنیدیم مثل اغلب مازنیها اولش عاشق دایره طلایی بودی. درسته؟
بله ورزش را با کشتی شروع کردم اما از همان خردسالی شیدای فوتبال شدم و هیجانش کاری کرد که تصمیم بگیرم بختم را در مستطیل سبز بیازمایم. حقیقت این است که شوق و هیجان و جوشش را در هیچ ورزشی به جز فوتبال نیافتم.
ـ و بعد تنپوش شهرداری امیرکلا را پرو کردی.
چه خوب گذشته من را در ذهن دارید. در سال ۱۳۸۴ با تیم شهرداری امیرکلا قرارداد بستم و برای این تیم دوست داشتنی به میدان رفتم. البته دیری نپایید که از شهرداری جدا شدم و با تیم «خوشنوش ساری» به توافق رسیدم.
ـ قصه زندگی تو در اتراقگاه قرمز روی دور تند قرار گرفت. مثل اینکه برانکو ایوانکوویچ نمایشهای تو را پسندیده و نامت را در لیست خرید قرار داده بود. درسته؟
بله پروفسور به من لطف زیادی داشت و از ابتدای کار نگاه ویژهای به من داشت و شکرخدا من هم پاسخ اعتمادش را دادم و در همان بازی اول برای پرسپولیس گل زدم و دروازه فولاد را باز کردم تا شصت هزار نفر نامم را صدا بزنند.
ـ سه فصل بازی برای قشون قرمز و سه قهرمانی. روزگار بر وفق مراد بود در ایام ماضی؟
روزهای خوبی را پشت سر گذاشتم و به مدافع مورد اعتماد هواداران بدل شدم. قسمت این بود که پیشنهاد الاهلی به دستم برسد و در نهایت با دلتنگی از پرسپولیس جدا شوم.
ـ در تراکتور آن عصبانیت گذشته را نداشتی و در قامت کاپیتان به آرامشدهنده تیم پرستاره دامنه سهند بدل شدی. چه اتفاقی افتاد که کاراکتر شجاع در کارزار متحول شد؟
راستش به توصیه مادرم عمل کردم. قبلا زود ناراحت میشدم و به اتفاقات واکنش نشان میدادم اما مادرم قسمم داد که نباید عصبی شوم و به خاطر قلب او در زمین آرام باشم. من تمام تلاشم را میکنم تا کوچکترین حاشیهای از من رویت نشود و همان کاری را انجام دهم که فرشته زندگیام خواسته است.
ـ نزدیکترین دوست تو چه کسی است؟
پدرم.
ـ جدی؟
بله پدرم بهترین و وفادارترین رفیق من است و هر روز چندین بار به من زنگ میزند و جویای حالم میشود و من هم شبها به او زنگ میزنم تا بگویم خانه هستم و منتظر نماند.
ـ مهمترین دغدغه شجاع خلیلزاده در ۳۶ سالگی چیست؟
امروز دغدغهام فقط فوتبال نیست و به عنوان یک ورزشکار حرفهای، به مسئولیتهای اجتماعیام هم فکر میکنم. دوست دارم یاور کودکان محروم سرزمینم باشم و منشا کار خیر شوم. دوران فوتبال تمام میشود و آنچه باقی میماند رادمردی و مهربانی و انسانیت است.
ـ از شمس آذر هم بگو؟
شمس آذر در این دو فصل با تکیه بر جاهطلبی بازیکنان خود، پیش رفت و همین انگیزه مضاعف و جاهطلبی رمز ماندگاری نماینده قزوین در لیگ برتر. من امیدوارم چرخه بازیکن سازی در این تیم متوقف نشود و قزوینیها به استعدادهای بومی بهای بیشتری دهند.








