تقابل یا تعامل؟
- شناسه خبر: 85639
- تاریخ و زمان ارسال: 6 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
منوچهر کلهر ـ معلم بازنشسته
در روزهای اخیر بار دیگر بحث جنگ، تفاهم و آینده روابط ایران و آمریکا به یکی از مهمترین موضوعات کشور تبدیل شده است. در این میان، گروهی همچنان بر طبل تقابل و تداوم تنش میکوبند و هر سخن از مذاکره و تفاهم را نشانه ضعف میدانند. اما پرسش اصلی این است: هزینه این رویکرد تقابلی را چه کسانی میپردازند؟
هزینه جنگ را نه صاحبان تریبون، بلکه مردم عادی پرداخت میکنند. کارگری که حقوقش کفاف نیمه ماه را نمیدهد، بازنشستهای که از پس هزینه داروهایش برنمیآید، جوانی که توان خرید خانه و تشکیل خانواده را ندارد و پدری که هر روز نگران سفره خانواده خویش است.
امروز برای بسیاری از مردم، سیاست خارجی دیگر یک بحث انتزاعی و شعار نیست. آنان اثر آن را در قیمت گوشت، دارو، تعمیر و قطعات خودرو، اجاره مسکن و هزینههای زندگی میبینند. هنگامی که قیمت کالاهای اساسی با سرعتی بیش از درآمد مردم رشد میکند، طبیعی است که مردم بپرسند سهم آنان از این همه تنش و دشمنی چیست؟
اگر نتیجه دههها تنش و تقابل، کاهش قدرت خرید، فرار سرمایه، نااطمینانی اقتصادی و نگرانی دائمی از آینده باشد، فاصله میان آرمان و واقعیت روزبهروز بیشتر میشود.
تاریخ معاصر جهان نیز درسهای مهمی دارد. کشورهایی که سالها درگیر جنگ یا تنشهای فرسایشی بودند، پس از روی آوردن به مذاکره و توسعه اقتصادی توانستند رفاه و قدرت بیشتری به دست آورند. قدرت ملی تنها در موشک و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود؛ اقتصاد پویا، دانشگاههای قوی، سرمایه اجتماعی، امید عمومی و رضایت مردم نیز از ارکان قدرت هستند.
برخی تندروها چنان از مقاومت سخن میگویند که گویی هزینهای بر دوش جامعه وجود ندارد. آنان از ادامه تقابل دفاع میکنند، اما کمتر درباره تورم، بیکاری، مهاجرت نخبگان، کاهش سرمایهگذاری و فرسایش طبقه متوسط سخن میگویند. گویی مردم باید همواره هزینه بدهند، اما هیچگاه حق پرسیدن درباره نتیجه این هزینهها را نداشته باشند.
هیچ ملتی با فقر، ناامیدی و فرسایش اقتصادی به قدرت پایدار نمیرسد. امنیت فقط امنیت مرزها نیست؛ امنیت شغلی، امنیت اقتصادی، امنیت غذایی و امنیت روانی مردم نیز بخشی از امنیت ملی است. مادری که نگران هزینه درمان فرزندش است و جوانی که آیندهای برای خود نمیبیند، احساس امنیت کامل ندارد؛ حتی اگر جنگی در کار نباشد.
مذاکره و تفاهم نیز به خودی خود فضیلت نیست. آنچه اهمیت دارد، تأمین منافع ملی و بهبود زندگی مردم است. اما اگر راهی وجود داشته باشد که بدون جنگ، بدون تحریم بیشتر و بدون افزایش فشار بر جامعه بتوان بخشی از مشکلات را کاهش داد، مخالفت مطلق با آن نیازمند استدلالی بسیار قویتر از شعارهای تکراری چند دهه گذشته است.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید از خود بپرسیم: سیاست برای چیست؟ اگر پاسخ، رفاه، امنیت، کرامت و پیشرفت مردم باشد، آنگاه هر راهبردی باید با این معیار سنجیده شود. آرمانی که نتواند از زندگی مردم دفاع کند، دیر یا زود حمایت مردم را نیز از دست خواهد داد.
کشورها با امید مردم ساخته میشوند، نه با انباشت دشمنیها. هنر آن است که مدیر میان آرمان و معیشت، عزت و رفاه، و امنیت و توسعه، تعادل برقرار کند. جامعهای که از این تعادل محروم شود، نه به آرمانهایش میرسد و نه به آسایش شهروندانش.
در چنین شرایطی، انتخاب میان تقابل و تعامل صرفاً یک بحث سیاسی نیست؛ بلکه تصمیمی درباره کیفیت زندگی نسل امروز و آینده کشور است. آنچه اهمیت دارد، عقلانیت در تصمیمگیری و سنجش دقیق هزینهها و دستاوردهاست.
ملت ایران در طول تاریخ نشان داده است که در دفاع از استقلال، عزت و تمامیت ارضی خود تردیدی ندارد؛ اما همان ملت حق دارد از مسئولان بخواهد راههایی را برگزینند که کمترین هزینه و بیشترین منفعت را برای کشور به همراه داشته باشد. سیاستی موفق است که بتواند هم از منافع ملی پاسداری کند و هم فرصت زندگی بهتر را برای مردم فراهم آورد.
امروز جامعه بیش از شعار، به نتیجه نیاز دارد؛ بیش از هیجان، به تدبیر؛ و بیش از منازعات فرسایشی، به افقهای روشن برای توسعه و پیشرفت. اگر تعامل سازنده بتواند گرهی از مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم بگشاید، نادیده گرفتن آن نه نشانه استقامت، بلکه چشمپوشی از یک فرصت ملی خواهد بود.
آینده ایران را نه افراط در دشمنی میسازد و نه خوشبینی سادهانگارانه؛ بلکه واقعبینی، گفتوگو، حفظ عزت ملی و توجه صادقانه به مطالبات مردم است. هر سیاستی که امید را در جامعه افزایش دهد، سرمایه اجتماعی را تقویت کند و زمینه رفاه و پیشرفت را فراهم آورد، در نهایت به تقویت امنیت و اقتدار ملی نیز خواهد انجامید. مردم ایران شایسته آن هستند که ثمره سیاستها را در سفره، آرامش و آینده فرزندان خود ببینند؛ زیرا هیچ سرمایهای برای یک کشور ارزشمندتر از رضایت، امید و اعتماد مردمش نیست.




