تصویری که در آیینه نیست!
- شناسه خبر: 58521
- تاریخ و زمان ارسال: 21 اردیبهشت 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

سارا افشار
میگویند، تاریخچه مُد، در ایران به دربار قاجار برمیگردد.
درست است؛ مُد!
کلمهای فرانسوی که در زبان فرانسه به معنای عادت، اسلوب، شیوه و سلیقه آمده است. حالا چرا به زمان قاجار برمیگردد؟ چون در آن زمان مُدهای اروپا، بخصوص فرانسه، فقط در دربار مشاهده میشد اما در زمان رضاخان، مُدگرایی، بین مردم عادی هم اپیدمی(فراگیر) شد که ظاهرا طبق اطلاعات موجود، مردان در این زمینه از زنان پیشی گرفته بودند.
و اما دلیل این مقدمهچینی کوتاه، تفاوت نگرش به کلمه مُد از گذشته تا به امروز است. قبلترها، مُد را در طریقه لباس پوشیدن و آراستن و چیزهایی از این قبیل میتوانستیم ببینیم و درک کنیم و اما امروزه فراتر از این حرفها و در چهره و اندام آدمهای جامعه که البته طیف وسیعی را درگیر خود کرده!
اینکه ریشه این مثلا فرهنگ تازه به دوران رسیده، از کجا آمده و چرا آنقدر در ایران فراگیر شده را اگر کنار بگذاریم، با یک چرایی خیلی بزرگ مواجه میشویم. زیبایی چگونه و به چه قیمتی؟!
حتما شما هم بارها و بارها در مکانهای مختلف عمومی یا مهمانیهای خصوصی با آدمهایی روبرو شدهاید که بدون گفتن کوچکترین سخنی، بزرگترین حرفها را به ذهن شما القا میکنند. افرادی که معمولا جزو گروه سنی جوان و نوجوان و گاها سنین بالاتر در جامعه هستند و خودآگاه و یا ناخودآگاه از چیزهایی خاصی پیروی میکنند. مثلا شلوارهایی که تنها چیزی که شبیه شلوارش میکند، صرفا یک تکه پارچه و دکمه است و دیگر هیچ…!. بلوزهایی که تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست که قرار بوده پوشیده شود یا نه! که البته به خاطر حفظ ظاهری مثلا موجه، ترجیحا پوشیده میشوند! قسمت جالب قضیه این است که دختر و پسر هم ندارد.
مُد امروز جامعه ایران، اسپرت است! دخترانی که شبیه پسران لباس میپوشند و سر و وضعشان هم پسرانه است و بالعکس. پسرانی با مدل موهای دخترانه و ترجیحا بسته شده و دخترانی با موهای کوتاه و گاهی تراشیده از ته…! جوانانی بلاتکلیف ولی خوشحال. خوشحال از اینکه این موضوعات را یک نوع روشنفکری حساب میکنند!
قبلا از واژه غربزدگی خیلی استفاده میشد و این چیزها را گردن این واژه بیگانه میانداختند که خب اگر واقعگرایانه نگاه کنیم بیتاثیر هم نبوده؛ ولی در حال حاضر، جامعه ایرانی، آنقدر از لحاظ مُد، جراحیهای زیبایی و عملهای عجیب و غریب، در هر سن و سالی پیشرفت کرده که باید مواظب باشیم، غربیها دچار شرقزدگی و شاید به تعبیری طنز، اما اسفناک، دچار ایرانزدگی نشوند! واقعیتی که وجود دارد ولی تلخ و غمانگیز.
و اما هدف از نوشتن این گزارش، فراتر از نوع پوشش و آرایش و پیرایش است. «جامعه، زیبایی، جراحیهای بیپایان!» و یا به تعبیری زیبا از دکتر حسین علیجانی، جامعهشناس و البته با گرایش مسائل اجتماعی ایران: «صورتی که در آینه نیست!»
دکتر علیجانی در این رابطه چنین میگوید: در سایهسار خیابانهای شهر هر روز چهرههایی دوباره متولد میشوند، چهرههایی که دیگر شباهتی به خاطرات کودکیشان ندارند.
رواج فزاینده جراحیهای زیبایی در ایران، آن هم در میان نوجوانان و جوانان، دیگر یک پدیده پزشکی صرف نیست. اینک با مساله اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی روبرو هستیم. مسالهای که از مرزهای پوست و غضروف فراتر میرود و روح جامعه را جراحی میکند!
این جامعهشناس در ادامه اینگونه اظهار میکند: از منظر جامعهشناسی، بدن انسان هرگز یک واقعیت صرفا زیستی نبوده است. بدن، بوم نقاشی فرهنگ است!!
و امروز به نظر میرسد در جامعه ما، این بوم زیر تیغی بیقرار، قرار گرفته است. تیغی که گاه در طلب زیبایی است و گاه در پی تایید و پذیرش اجتماعی!
وی در ادامه میافزاید: در تحلیل ریشهها باید به تحولات چند دهه اخیر نگریست.
جهانی شدنِ الگوهای زیباییشناسی، غلبه رسانههای تصویری، رشد شبکههای اجتماعی و ظهور «اقتصاد بدن» بازاری که زیبایی را میفروشد و مصرف میکند. همگی بستری ساختهاند که در آن، چهره، دیگر تنها یک چهره نیست. چهره برند مشخصی است، سرمایهای برای مقبولیت، فرصتهای شغلی، ازدواج موفق و حتی ارتقاء منزلت اجتماعی!
در چنین شرایطی، جراحی زیبایی به «بازآفرینی هویت» تبدیل شده است.
دکتر علیجانی دلایل شروع آسیبهای اجتماعی را اینگونه بیان میکند: دیگر مساله فقط زیبایی ظاهری نیست. مساله این است که فرد میخواهد «خود بهتری را ارائه کند، حتی اگر این «خودِ بهتر» ربطی به واقعیتهای درونی او نداشته باشد! و اینجاست که آسیبها شروع میشوند؛ اضطراب مداوم برای بهبود چهره، نارضایتی مزمن از بدن، گسترش اختلال بدشکلی بدن (BDD)، بحرانهای روانی پس از جراحیهای مکرر و از دست رفتن حس اصالت فردی.
او معتقد است که سن پایین متقاضیان، خود، زنگ خطری بزرگ است.
وقتی نوجوانی که هنوز تثبیت هویتش کامل نشده، تیغ جراحی را بر چهره خود تحمیل میکند، در واقع دارد بر روی خاک روانی ناپایدارش خانه میسازد، خانهای که هر لرزه اجتماعی میتواند آن را ویران کند.
***
در رابطه با صحبتهایی که بالا ذکر شد، آن هم از زبان یک جامعهشناس، اینکه جوانان و نوجوانان، به هر دری میزنند و کلی هزینه گزاف میکنند تا اعتماد به نفس بخرند و ظاهری نامتعارف ولی از نظر خودشان زیبا سازند؛ بزرگترین باگ اجتماعی فرهنگ ایران امروز است و متاسفانه سن و سال هم نمیشناسد. جوانان زیر بار این عملها میروند برای زیباتر شدن و به چشم آمدن، مسنترها برای جوانتر نشان داده شدن! دو ویترین کاملا متفاوت ولی با عملهایی یکسان و البته متنوع.
ولی در نهایت با آدمهایی روبرو میشویم که اگر عکس قبل و بعدشان را کنار هم بگذاریم، قابل تشخیص نیست. این غلو نیست. بلکه یک واقعیت است.
آدمهایی که رفته رفته چهرههایشان شبیه هم شده! در چین و ژاپن و کره و کشورهایی از این دست به طور خدادادی چهرههای مردمانش تقریبا به یک سبک است و در ایران با عملهای سنگین و البته تکراری زیبایی!
عملهایی که کمترینش تا چند سال پیش عمل بینی بود و این روزها مانند ساختمانی میماند که گویی از نو کوبیده و دوباره ساخته شده است!
از عمل گونه و زاویه فک و چانه و بوتاکسهای مختلف گرفته تا کاشت مو و ابرو و الی ماشاءا…! که اگر بخواهیم خیلی جزئی به این قضیه بپردازیم از حوصله خواننده خارج است.
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. جملهای که بارها و بارها شنیدهایم. زیبایی، حق و سهم هر انسانی روی کره زمین است اما باز هم به این نتیجه میرسیم که چگونه و به چه قیمتی و البته حسین علیجانی، دکترای روانشناسی با گرایش مسائل اجتماعی به آن روی سکه هم نگاه میکند.
اینکه آقا هیچ جنبه مثبتی وجود ندارد؟ و معتقد است اگر بخواهیم منصف باشیم میتوانیم بگوییم که این روند، در لایههای پنهانتر، نشانی از «حق بر بدن» و «آزادی فردی» نیز دارد. تلاشی برای تصاحب بدن در جامعهای که بدن را سالها به انکار کشانده بود.
برخی جراحی را ابزاری برای ترمیم اعتماد به نفس یا رفع یک نقص جدی میدانند. و اما آیا در این هیاهوی تغییرات، مرزی میان بهبود و وسواس باقی مانده است؟
او در پایان میگوید: فرصت واقعی، در این است که جامعه با بدن به عنوان یک دارایی انسانی برخورد میکند، نه یک کالا!
سواد زیباییشناختی، سواد رسانهای و آموزش سلامت روان، میتوانند به جوانان بیاموزند که زیبایی تنها در منحنی بینی یا برجستگی گونه خلاصه نمیشود! آن هم در جهانی که تصویر سلطنت میکند، باید به نسل جوان آموخت که ارزش، فراتر از قاب این تصویرهاست وگرنه جامعهای که به چهرهها، بیشتر از اندیشهها بها میدهد، محکوم است که در سطحی لغزنده و بیقرار زندگی کند، جامعهای که با هر زخم تازه بر صورت، زخمی عمیقتر در روان خود مینشاند.
با وجود تمام حرفهایی که گفته شد، در نهایت مسئولین مربوطه باید چارهای بیندیشند تا حال جامعه امروز ما بدتر از این نشود!
اینکه راه حل چه باشد و چه کسانی باید به داد نسل امروز ما برسند بماند. اینکه کار از کار گذشته و دیر هم شده بماند؛ ولی به قول ضربالمثلی معروف «ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است.» شما هر وقت اقدام کنید قابل قبول است به شرطی که دست روی دست نگذارید و پا روی پا نیندازید!








