تجویز استراحت برای قساوت!
- شناسه خبر: 44716
- تاریخ و زمان ارسال: 21 مهر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
یک نفر گفت: زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست… یک نفر از هندسه ساده مهربانی در زنگ انسانیت حرف زد و دهانش طعم زعفران و سوهان گرفت.
جهان آکنده از جنگ و جدل بود و ثانیهها در تعلیق. در روزهای استیلای پهپاد و موشک انگار مهربانی گوهر ناپیدایی بود که تا اطلاع ثانوی پیدا نمیشد. جهان اما لختی دستافشانی کرد وقتی مردی در رکوع، بوسه دردانهاش را با بوسهای مهرانگیز جواب داد و پیش از سجود در انتهای صمیمیت حزن رویید.
وقتی زنی در موسم دلگیر پاییز، پای سجادهاش برای پسری که سالها بود مادرش را از یاد برده بود گریست، زیر لب اوراد آسمانی را خواند و به افقِ عشق چیزی زمزمه کرد. چیزی شبیه این شعر:
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود گر نشود
حرفی نیست
اما …
نفسم میگیرد در هوایی که
نفسهای تو نیست…
آری مهربانی ترجمان تمام واگویههاست در بلاروزگاری که مرگ در میان روشنایی و تاریکی دست دراز میکند و سایه بلند آشیانهای را با خود تا پشت هیچستان میبرد. در روزگاری که گیتی در سیطره سنگدلان، نفس را در سینه حبس کرده، مهربانی یگانه اکسیر شفابخشی است که میتواند دمی غنودن و دل سپردن به خوابی ناز را به ارمغان بیاورد و برای تفنگها و فشنگها استراحت تجویز کند.
گاهی تلنگری کافی است تا کاشفان فروتن شوکران قصه حزنآلود مهربانی را سطر به سطر بخوانند و جهانی که بیوقفه خون بالا میآورد را دمی با ماه محشور کنند. شک نداریم اشک در چشمان مرگ جمع خواهد شد اگر صدای شکستن دیوارهای صوتی به گوش نرسد، شفقت جای رذالت را بگیرد و سبعیت پرونده خود را مختومه تلقی کند. اگر زیر باران بمب ارغوانها شکوفه دهند و آژیر سفید گوشها را پر کند.
شما که لیسانس دارین، سواد دارین، روزنامه خونین/ با بزرگا میشینین حرف میزنین همه چی میدونین/ شما که کلّت پره معلمِ مردم خوبین/واسه هر چی که میگن جواب دارین، در نمی مونین/ بگید از چیه که من دلم گرفته؟






