یکی مثل همه
- شناسه خبر: 60259
- تاریخ و زمان ارسال: 17 خرداد 1404 ساعت 07:16
- بازدید :

نسرین منتظری
فرق یک نوزاد با یک سالمند در فاصلهای است که با مرگ دارند. اگرچه هر دو در حال حرکت به سوی آن هستند؛ مرگ برادر زندگیست. در همه لحظهها، کنار تکتک انسانها گام برمیدارند و همراهیشان میکنند. همه جا و هر لحظه، لحظههای شاد تولد و عروسی و موفقیتهای بزرگ و همچنین لحظههای تلخ شکست و بیماری و دشواری. ما عادت کردهایم که برای حفظ بقا، برای حفظ کیفیت و نشاط زندگی، برای فراموشی، مرگ را نبینیم. فقط به زندگی لبخند میزنیم از مرگ و همه یادآورهایش اجتناب میکنیم تا از نزدیک شدنش در امان بمانیم. احتمالا باهوشترها زودتر از بقیه متوجه میشوند که راه فرار از نیستی و ترس، مواجهه با آن و هجوم بردن به قلب زندگی است؛ چون زندگی قویترین عنصر هستی است و زمان، همه دشواریها را کمرنگ میکند و انسان همیشه همه چیز را تاب میآورد. شاید باید بایستیم و گذر ایام را تماشا کنیم و به عاقبت مسیر نیاندیشیم تا یادمان بماند که زندگی مجموعی از زیباییها و زشتیهای هر روزه است. و هنر آن است که با وجود این تضاد همچنان بخندیم و امیدوار باشیم.
«فیلیپ راث» نویسنده نام آشنا و پرآوازه آمریکایی فهرستی بلند بالا از جوایز ادبی را در کارنامه هنری خود دارد که البته این لیست هنوز پایان نیافته است. او در این کتاب مشابه سایر آثارش به موضوع مرگ پرداخته است. راث به عنوان فردی مادیگرا مرگ را معادل ورود به عدم میداند و ترس ناشی از نیست شدن در دوران پیری را به تصویر کشیده است. شخصیت اول کتاب مردی است که با گذر زمان و حس کردن سایه کهولت و مرگ، با خاطراتش احاطه میشود. پیرمرد که سلامتیاش در خطر است خود را از همه انسانها جدا میکند تا در امنیت و تنهایی روزگار بگذراند. غافل از اینکه مرگ به هر حال سر میرسد و تنها چیزی که میتواند او را کمی گمراه کند عشق و شوری است که معدود افرادی که دوستش داشتند به او ارزانی داشتند. کتابEveryman برنده جایزه پولیتزر در سال 1997 بوده. به گفته پیمان خاکسار مترجم اثر، در بسیاری از آثار راث شخصیت اول اثر خودش است و پیرمرد این کتاب نیز هنرمند و نقاشی بازنشسته درست مثل خود راث است. کتاب روایت تجربه و احساس شخصی نویسنده در مواجهه با واقعیت سخت زندگی است و او بیپروا، پرده از روی ترسهایش برداشته و آنها را ذکر کرده.
در متن کتاب میخوانیم: «در مراسم ختم گریه میکنیم چون فکر میکنیم که این مراسم خود ماست. برای اینکه بیشترین قدرت زندگی، در مرگ است. برای اینکه مرگ زیادی، ناعادلانه است. برای اینکه کسی که طعم زندگی را بچشد دیگر مرگ به نظرش طبیعی نمیآید و بعد از مرگ هر کس، زندگی همین طور ادامه دارد».



