امتحانات مجازی؛ وقتی تقلب به یک درخواست عادی تبدیل میشود
- شناسه خبر: 86283
- تاریخ و زمان ارسال: 17 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
«خوش آمدی، اتفاقا خیلی خوب شد که آمدی…» این جمله، آغاز یک دیدار خانوادگی بود؛ دیداری که خیلی زود به تجربهای تلخ تبدیل شد. چند دقیقه از احوالپرسی نگذشته بود که صاحبخانه با لبخند گفت: فلانی امروز امتحان مجازی دارد، چه کسی بهتر از شما که جواب سوالها را بدهید؟
شاید برای بسیاری، چنین درخواستی عادی به نظر برسد؛ اما واقعیت این است که این پیشنهاد، تنها درخواست کمک به یک دانشآموز نیست؛ بلکه دعوت به مشارکت در تقلب، نقض عدالت آموزشی و تخلفی آشکار است. شاید اگر این درخواست از یک فرد عادی مطرح میشد، تنها یک رفتار نادرست تلقی میشد، اما وقتی از یک معلم، استاد، دانشجو یا فرد تحصیلکرده خواسته میشود به جای دانشآموز پاسخ سوالات را بدهد، موضوع ابعاد دیگری پیدا میکند. این تنها یک تقلب نیست؛ زیر سوال بردن ارزش علم، آموزش و صداقت است.
آنچه نگرانکنندهتر از اصل ماجراست، این است که چنین اتفاقی دیگر یک استثنا نیست. در روزهای برگزاری امتحانات مجازی، روایتهای مشابهی از خانوادهها، معلمان و حتی شهروندانی که هیچ ارتباط مستقیمی با آموزش ندارند، بارها شنیده میشود.
یکی میگوید: تلفنم زنگ خورد، یکی از آشنایان بود. بعد از احوالپرسی گفت مرضیه امتحان ریاضی پایه ششم دارد، فقط چند دقیقه وقتت را میگیرد، جواب سوالها را بگو تا نمرهاش خراب نشود.
فرد دیگری تعریف میکند: از من خواستند هنگام امتحان آنلاین، پشت تلفن بمانم. هر سوالی که دانشآموز بلد نبود، بخواند و من جوابش را بگویم اگر بلد نبودی از چتجیبیتی کمک بگیر.
شخص دیگری میگوید: از من خواستند وارد جلسه امتحان شوم و چون رشته دانشگاهیام مرتبط بود، پاسخها را برای دانشآموز آماده کنم. وقتی مخالفت کردم، با تعجب گفتند مگر چه اشکالی دارد؟ همه همین کار را میکنند.
حتی برخی معلمان نیز میگویند خانوادهها گاهی بدون هیچ احساس شرمندگی یا نگرانی، از آنان درخواست میکنند راهی برای کمک به فرزندشان در امتحانات مجازی پیدا کنند؛ درخواستی که نشان میدهد برای بخشی از جامعه، مرز میان کمک و تقلب بهتدریج کمرنگ شده است.
شاید مهمترین آسیب همین باشد؛ عادی شدن تقلب. زمانی تقلب عملی بود که دانشآموز آن را پنهان میکرد، از آن خجالت میکشید و میدانست کار درستی انجام نمیدهد. اما امروز در برخی موارد، تقلب نهتنها پنهان نمیشود، بلکه با عباراتی مانند «کمک کن»، «فقط چند سؤال را جواب بده»، «نگذار نمرهاش خراب شود» یا «این فقط یک امتحان است» توجیه میشود.
این تغییر نگرش، زنگ خطری جدی برای نظام آموزشی است. زیرا مساله دیگر تنها نمره یک دانشآموز نیست؛ بلکه تغییر تدریجی ارزشهاست. دانشآموزی که از سالهای ابتدایی مدرسه یاد بگیرد برای کسب نتیجه میتوان از دیگران کمک گرفت، ممکن است در سالهای بعد نیز موفقیت را نه در تلاش و یادگیری، بلکه در یافتن راههای میانبر جستوجو کند.
از سوی دیگر، معلمان نیز قربانی این وضعیت هستند. معلمی که ماهها برای آموزش دانشآموزان وقت گذاشته، در پایان سال تحصیلی انتظار دارد نتیجه تلاش آنان را ببیند. اما وقتی پاسخها از سوی والدین، خواهر و برادر، اقوام یا دوستان داده میشود، دیگر مشخص نیست نمره ثبتشده در کارنامه، متعلق به دانشآموز است یا اطرافیان او.
خانوادهها نیز باید به این نکته توجه کنند که کمک به فرزند برای تقلب، در ظاهر شاید نمرهای بالاتر به همراه داشته باشد، اما در عمل بزرگترین آسیب را به خود او وارد میکند. دانشآموزی که بدون یادگیری واقعی از یک پایه تحصیلی عبور میکند، در سالهای بعد با ضعفهای بیشتری روبهرو خواهد شد؛ ضعفهایی که دیگر با پاسخ گفتن چند سوال قابل جبران نیست.
البته نمیتوان همه تقصیر را متوجه خانوادهها دانست. شیوه برگزاری برخی امتحانات مجازی نیز زمینه چنین رفتارهایی را فراهم کرده است. زمانی که آزمون در خانه، بدون نظارت مؤثر و تنها با ارسال چند سؤال برگزار میشود، طبیعی است که امکان استفاده از کتاب، اینترنت، هوش مصنوعی یا کمک اطرافیان افزایش پیدا کند، هرچه نظارت کمتر باشد، احتمال تخلف نیز بیشتر خواهد شد.
با این حال، حتی اگر امکان تقلب وجود داشته باشد، این موضوع دلیلی برای انجام آن نیست. همانگونه که وجود فرصت برای تخلف، آن را به رفتار قابل قبول تبدیل نمیکند، در آموزش نیز نباید ضعف در شیوه برگزاری آزمون، مجوزی برای نادیده گرفتن اصول اخلاقی باشد.
نکته قابل تأمل این است که بسیاری از کسانی که از آنان درخواست کمک برای تقلب میشود، احساس ناخوشایندی از این موضوع دارند. آنان معتقدند این درخواست، نوعی بیاحترامی به جایگاه علم و آموزش است. از نگاه آنان، اگر قرار باشد فرد دیگری پاسخ امتحان را بدهد، دیگر مفهوم ارزیابی، یادگیری و حتی مدرسه زیر سؤال میرود.
امروز شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد درباره فرهنگ امتحان و صداقت آموزشی گفتوگو شود. همانقدر که طراحی شیوههای نظارتی اهمیت دارد، آموزش خانوادهها و دانشآموزان درباره ارزش صداقت نیز ضروری است. اگر دانشآموز بداند که اشتباه کردن بخشی از فرایند یادگیری است، دیگر برای کسب یک نمره بالاتر حاضر نخواهد شد ارزشهای اخلاقی را نادیده بگیرد.
در نهایت، پرسشی که همچنان بیپاسخ مانده، این است که امتحانات مجازی تا چه اندازه توانستهاند به هدف اصلی خود، یعنی سنجش واقعی آموختههای دانشآموزان، دست پیدا کنند؟ وقتی بسیاری از پاسخها با کمک دیگران، جستوجوی اینترنتی یا استفاده از ابزارهای مختلف به دست میآید، آیا نتایج این آزمونها میتواند ملاک دقیقی برای ارزیابی دانشآموزان باشد؟
این پرسشی است که نهتنها مسئولان آموزشی، بلکه خانوادهها، معلمان و همه کسانی که آینده نظام آموزش برایشان اهمیت دارد، باید درباره آن تأمل کنند. زیرا آنچه امروز در معرض خطر قرار گرفته، تنها اعتبار یک امتحان یا یک کارنامه نیست؛ بلکه اعتماد به نظام آموزشی و ارزشی به نام صداقت است؛ ارزشی که اگر کمرنگ شود، بازگرداندن آن بسیار دشوار خواهد بود.



