ادبیات متفاوت جبهههای مختلف
- شناسه خبر: 81488
- تاریخ و زمان ارسال: 7 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
سیدعبدالعظیم موسوی
واضح است که هر شرایطی ادبیات مخصوص خودش را دارد. اختلاف، زمانی به وجود میآید که از روی غفلت یا آگاهانه، ادبیات یک جبهه را برای شرایط دیگر بکار ببریم.
امروز ما سه جبهه مختلف با شرایط متفاوت داریم که هیچکدام را نمیتوانیم و نباید رها کنیم. زیرا هر کدام مسئولیت بخش مهمی از مقاومت را در برابر تجاوز بیگانه به عهده دارد. این سه جبهه بدون هم، ناقص و فاقد کارائی لازم هستند.
1ـ جبهه نظامی. جبهه نظامی همان جبهه پدافندی و آفندی است که از زمین و آسمان و دریای وطن حراست میکند. و اهداف مشروع مربوط به دشمن تجاوزگر را مورد حمله قرار میدهد. ادبیات این جبهه صفر و صدی است. هرچه بگویی سزاست. محکم و فاقد تزلزل است. اما و اگر ندارد. قرار نیست دشمن را قانع کند. زمینی است که هرچه را بگیری حق توست. با زور یا با حیلههای جنگی.
ادبیات این جبهه نه ترحم دارد، نه مهربانی و نه منطق مصطلح برای اقناع. تلاش و هدفش حداکثری است؛ هرچقدر را بتوانی با هر روشی به دست آوری.
2ـ جبهه دوم خیابان است. از آنجایی که کشور انقلابی قبل از جنگ گرم همواره تحت حملات جنگ سرد دشمن است؛ دشمن با تاکتیکهای رسانهای از داخل کشور برای خودش سرباز میگیرد. یا با پول که مزدور است ؛ یا با تحمیق که رایگان است.
کشور انقلابی وقتی وارد جنگ میشود؛ حتی باید مراقب داخل هم باشد. اگر خیابانها را خالی کنی، دشمن با مزدورانش پر میکند. بنابراین این جبهه هم ادبیات خاص خودش را دارد. ادبیات این جبهه جذب حداکثری است و دفع حداقلی. با حجاب و بیحجاب و یا با نماز و بینماز، انقلابی و غیرانقلابی. همینکه چوب پرچم را در دستانش میفشارد تا دشمن خارجی یا داخلی آن را واژگون نکند؛ کافی است.
ادبیات این جبهه مهربانی حداکثر در داخل و پشتیبانی حداکثر از جبهه نظامی و نفرت حداکثر نسبت به مواضع دشمن است. در این جبهه ادبیات اشداء علیالکفار؛ رحماء بینهم حاکم است.
3ـ جبهه دیپلماسی. جبهه دیپلماسی نمیتواند وجود نداشته باشد. مثل دو جبهه دیگر است. ساختار کشور با گروه چریکی متفاوت است. یک گروه چریکی، مذاکره و دیپلماسی ندارد. فقط با زبان خشونت و گلوله و ترور سخن میگوید. اما حکومت نمیتواند مانند یک سازمان چریکی عمل کند. زیرا مسئولیت هدایت و اداره یک ملت را به عهده دارد.
وقتی دشمن پیشنهاد مذاکره میدهد؛ باید بپذیری. قرآن تصریح دارد که اگر وسط جنگ دشمن کوتاه آمد؛ شما هم کوتاه بیایید. اگر صلح خواست؛ شما هم صلح بخواهید. البته با شرایطی متناسب با دست بالا یا پایین شما در جبهه نظامی و جبهه خیابان.
ادبیات جبهه دیپلماتیک مثل دو جبهه دیگر نیست. در فضای مجازی فردی که به صورتی ناشیانه لباس روحانی هم به تن کرده است؛ میگوید: آقای قالیباف شما دوست سردار شهید سلیمانی بودی … چگونه با قاتل شهید سلیمانی نشستی مذاکره کردی؟
توقع داشتی قالیباف یا عراقچی با خودش اسلحه ببرد و وسط مذاکره یک تیر در پیشانی دشمن خالی کند؟!
آداب دیپلماتیک حکم میکند با طرف مذاکره دست بدهی؛ گفتوگو کنی و البته گاهی هم لبخند بزنی. اما این آداب و پروتکل دیپلماسی است. به معنای نادیده گرفتن جبهه خیابانی و نظامی نیست. این وادادگی نیست.
صدالبته باید مذاکرهکنندگان با علم کافی نسبت به قدرت نظامی خودی و طرف مقابل سخن بگوید. و اینکه اگر در همین شرایط آتشبس اجرا یا حتی صلحنامه نوشته شود؛ سبک و سنگین کنند که در این تجاوز چه گرفته و چه دادهاند و چه میتوانند بگیرند و چه میتوانند ندهند. بدون آنکه جبهه خیابان و نظامی را تضعیف کنند یا نادیده بگیرند؛ اگر مجموعه شرایط پس از توافق، بهتر از مجموعه شرایط جنگ بود؛ آن را بپذیرند.
همه نکته اینجاست که اگر بهترین توافق را هم به انجام برسانی، به این دلیل که قطعا با خواستهها و ادبیات حداکثری دو جبهه دیگر فاصله دارد؛ جای فتنه و تخریب وجود دارد.
مسلما دشمن آگاهانه این فاصله را به رخ میکشد؛ که دیدید شکست خوردید؟ و دوست جاهل هم اگر تفاوت این سه ادبیات را نفهمد؛ باز هم در زمین دشمن، البته ناآگاهانه بازی میکند.
علاج درد، در هر شرایطی وحدت است و توجه به وحدت فرماندهی.
o
