احمد شاملو سخنگوی «نظریه علی حصوری»
- شناسه خبر: 66785
- تاریخ و زمان ارسال: 25 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

(بررسی سخنرانی احمد شاملو 1990 در دانشگاه برکلی)
ندا خویینی
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد برین روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادوی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
مدتها بود که میخواستم سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی را بخوانم و این فرصت بالاخره دست داد. متن را خواندم ابتدا از تسلط سخنران بر تاریخ و اسطوره شگفتزده شدم اما بعد کمی که دقت کردم متوجه مطلبی شدم. احمد شاملو با دکتر علی حصوری دوستی نزدیکی داشته است و به گمانم متن این سخنرانی توسط ایشان آماده شده است به دلیل اینکه محتوای سخنرانی حول محور نظریه دکتر حصوری در کتاب «سرنوشت یک شمن از ضحاک به اودن» میچرخد. شاملو سخنش را با جشن مهرگان و علل پیدایش آن آغاز میکند و نکات جالب توجهی را راجع به فرهنگ و باورهای ایرانیان در مورد میترا (میثره) و مسیح و نوروز بیان میکند و داستان از همینجا آغاز میشود که در باور ایرانیان مهرگان مصادف است با شکست ضحاک از فریدون و به تخت نشستن او، داستان به این نقطه که میرسد شاملو به نفی ارتباط مهرگان و شکست ضحاک میپردازد. «حکیم فردوسی در شاهنامه روز مهرگان را روزی میداند که فریدون در آن به پادشاهی نشست و تاج بر سر گذاشت و طبق نظریه مورخان روزی را که فریدون بر ضحاک غلبه کرد و او را در کوه دماوند به بند کشید، روز مهرگان شمردهاند.» استنادات تاریخی و علمی که در این بخش آورده میشود مخاطب را به این یقین میرساند که تدارک بیننده این سخنرانی اسطورهشناسی خبره و پژوهنده تاریخ است.
البته نکاتی کلیدی اما قابل اغماض در سراسر متن سخنرانی دیده میشود از جمله در ابتدای سخن در مورد مهرگان میگوید: دوازده سال پیش، در جشن مهرگان در نیویورک، دیدم که دوستان ما مناسبت این جشن را پیروزی کاوه بر ضحاک ذکر میکنند.
البته منظور شاملو پیروزی فریدون بر ضحاک است نقش کاوه آهنگر در این داستان به این پر رنگی نیست و کاوه صرفا محرک قیام است.
ابوریحان در آثارالباقیه مینویسد: «سبب آنکه ایرانیان روز مهر از مهرماه را گرامی داشتند، به موجب خروج فریدون و شورش وی به وسیله کاوه آهنگر بر ضحاک است. فریدون ضحاک را مغلوب ساخته و به بند کشید.»
مهر، میتره یا میثره از کهنترین و بزرگترین و مهمترین ایزدان پیش زردشتی است. در متون هندی باستان از آیین مهر و میترائیسم و در آیین مهرپرستی رومی، مهر ایزد خورشید و آتش و عدالت بوده و در باور ایرانیان باستان ایزد عهد و پیمان یاد شده است.
این توضیحات در مورد انطباق پادشاهی فریدون با ماه مهر اهمیت ویژه فریدون را میرساند.
زمانه بیاندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره ایزدی
آنچه در شهریاری فریدون به عنوان شهریار جهانی مطرح است، آیین مهر و داد است شهریاری که در مهر تاج بر سر میگذارد باید به مهر شهریاری کند.
اگر یادگارست ازو ماه مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
ورا بد جهان سالیان پانصد
نیفکند یک روز بنیاد بد
جهان چون بر او بر نماند ای پسر
تو نیز آز مپرست و انده مخور
نماند چنین دان جهان برکسی
درو شادکامی نیابی بسی
مورد دیگری که در مورد مهر یا میترا ارتباط او با عدالت و داد و پادشاهی میتوان ذکر کرد باوری است که زردشتیان به آن معتقدند: روان در گذشته تا سه روز بر بالین تن حاضر و به آن متصل است و پس از آن در سپیدهدم روز چهارم روان برای داوری به سرپل چینوت میرسد و در آنجا در دادگاهی که به داوری ایزد مهر و با حضور ایزدانی چون سروش، رشن و اشتاد برگزار میشود به حساب کارهای نیک و بد وی رسیدگی میشود. (آذرگشسب: 1372، صص204- 207 )
اما مثل اینکه شاملو ارتباط بین مهر و داد و عدالت و پیمان بستن را نمیدانسته یا دانسته صرفا مهرگان را به یک جشن که از 16 تا 21 مهر برگزار میشود و انقلاب پاییزی است و بزرگداشت میتراست و ….. تقلیل میدهد و میگوید:
اما مهرگان، در حقیقت و در اساس مهمترین روز و مبدا سال «خریفی» یعنی «سال پاییزی» بوده است و این جا باز ناگزیر باید به حاشیه بروم و عرض کنم که نیاکان ما به جای یک سال شمسی، دو نیم سال داشتهاند که عبارت بوده از سال خریفی یا پاییزی و سال ربیعی یا بهاری و ادامه میدهد که: در هرحال چنان که میبینیم مهرگان از این نظر (منظور گاهشماری است) هیچ ربطی با اسطوره ضحاک و فریدون و قیام کاوه و این مسائل پیدا نمیکند جشنی بوده است مربوط به نیم سال دوم که با همان اهمیت نوروز برپا میداشتهاند.
همین تحلیل نشان میدهد که نویسنده متن این سخنرانی به عمد ارتباط مهر و عدالت و داد و راستی را با ایزد مهر نادیده گرفته است. چون همانطور که عرض کردم نویسنده این متن اسطوره و تاریخ را به خوبی میشناخته است.
در قسمت بعدی سخنرانی شاملو به ضحاک ماردوش اشاره میکند و این شخصیت را با پسر کوروش، بردیا تطبیق میدهد. کمبوجیه (کامبوزیا) در مصر است که خبر به تخت نشستن برادرش (یا گئومات مغ)را میشنود و سراسیمه به سوی ایران میتازد که در بین راه به طرز مشکوکی کشته میشود (میمیرد) داریوش به همراه سران قبایل هخامنشی به ایران باز میگردند به روایتی گئومات مغ که شباهت عجیبی با بردیا پسر شاه دارد را از تخت به زیر میکشند و وقایع همین کودتا بر دیواره بیستون نقش میبندد و طبق تحقیقات داندامایف که در کتاب تاریخ سیاسی هخامنشی ثبت شده است داریوش در کتیبه بیستون چنین مینویسد: داریوش شاه چنین میگوید … فرزند کوروش، کامبوزیا از خاندان ما، در اینجا شاه بود.
کامبوزیا برادری داشت به نام بردیا، از یک پدر و یک مادر مانند خود کامبوزیا. بعدها کامبوزیا، بردیا را کشت. هنگامی که کامبوزیا بردیا را کشت مردم نمیدانستند بردیا کشته شده است. پس از آن کامبوزیا به سوی مصر رفت بنا به گفته هردوت اسمردیس (هرودوت بردیا را به این نام میخواند). (داندامایف: 1381، 114).
نظرات فراوانی در خصوص مرگ بردیا و توطئه کمبوجیه (کامبوزیا) مطرح شده است که همگی مبنی بر این است که پژوهشگران در صحت ادعای داریوش در کشتن بردیای دروغین، شک دارند.
داندامایف مینویسد: بردیا، ماردوس، اسمردیس، تانیوکسارکس و شخصی که داریوش او را «گوماتای مغ» مینامد، همه یک شخص و یک نفر بودهاند، یعنی فرزند جوانتر کوروش. این فرضیه قبلا توسط اولمستد و پارهای دیگر از کارشناسان اشاره شده است. (برن 91: 1970، نی برگ 75: 1954، اولمستذ 92: 1948، روست 109 ـ 107: 1897، وینکلر 38: 1898، و نیز بالسر 1987:10، بیکرمن و تادمور 1978:240، کوک 1983:52، گرشویچ 1979 و سان سی ـ وردنبورگ 93 ـ 1980:84).
در مورد اقداماتی که بردیا (گئومات مغ) در همان مدت کوتاه انجام داده نظرات فراوانی توسط پژوهشگران منتشر شده است و داندامابف مینویسد: اطلاعاتی که هرودوت در اختیار میگذارد مربوط به این مساله که اسمردیس مردمان تابع خود را برای سه سال از دادن مالیات و خدمت نظام وظیفه (زیر پرچم) معاف کرد. (داندامایف: 1381، ص 130)
شاملو در این مقایسه اشاره میکند که ضحاک هم طبقات اجتماعی را منحل میکند و میگوید: حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک، از اقدامات اجتماعی او چیزی به زبان نیاورده به همین اکتفا کرده است که او را پیشاپیش محکوم کند.
در قسمت دیگر میگوید: بعد از ضحاک، فریدون که با قیام کاوه آهنگر به سلطنت دست پیدا میکند میبینیم اولین کاری که انجام میدهد، بازگرداندن جامعه است به همان طبقات دوره جمشید. به قول فردوسی، فریدون به مجرد رسیدن به سلطنت، جارچی در شهرها میاندازد که:
سپاهی نباید که با پیشهور
به یک روی جویند هر دو هنر
یکی کارورز و دگر گرزدار
سزاوار هر دو پدید است کار
چو این کار آن جوید آن کار این
پر آشوب گردد سراسر زمین
پس از این توضیحات در بخش دیگری میگوید:
وقتی که رد اسطوره ضحاک را توی تاریخ بگیریم به این حقیقت میرسیم که ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود.
نگارنده قصد محاکمه شاملو را نداشته و ندارد. چون شاملو در این اتفاق سخنگوی نظریات علی حصوری است و با تمام تلاش شاملو برای روشنگری از نوع تفکر چپ، باز هم نتوانسته جهتگیری ایدئولوزیک خود را پنهان کند و از سطر به سطر این سخنرانی بوی ایدئولوژیزدگی شاملو و حصوری به مشام میرسد و استفاده از چند اسطوره مشخص و شخصیتهای تاریخی که میشود از آنها استفاده ابزاری کرد. حمله به داریوش و فردوسی و انوشیروان (داستان مزدکیان و زندگی اشتراکی) نشان میدهد بزرگواران دانش را در خدمت تقکر چپ هزینه کردهاند و با همه افاضات و بازی با کلمات شاملو در آزادی بیان و اندیشه کاملا مشخص است که شاملو در ماتریکس تفکر چپ اسیر است.
به نظر نگارنده حصوری میتوانست یک نظریهپرداز بزرگ و بینالمللی باشد اگر در ماتریکس تفکر چپگرفتار نبود و چون دانشمندان بزرگی مانند: کمبل، الیاده، استروس و…. صاحب نظریات جهانی باشد اما متاسفانه در خاورمیانه دانشمندان هم آلوده ایدئولوژیهای مختلف هستند و در این مورد هم میتوان مثالهای فراوانی آورد که در این نوشته مجال آن نیست که به تمام آنها پرداخته شود. به نظرم پژوهشگر مستقل میتواند منشا آثار فراوانی شود ولی صدافسوس که کمتر این اتفاق در شرق به وقوع پیوسته است و نویسندگان و پژوهشگران اغلب وابستگانی به ایسمها و ایدئولوژیها هستند.
در این میان متهم کردن فردوسی که هزار سال پیش تمام توانش را برای ایرانی هزینه کرده که دستخوش سرخوردگی و بیهویتی است به نظر منصفانه نمیآید. فردوسی که با سرایش شاهنامه مردمان آن روزگار را نهیب میزند که جایگاهشان کجاست و که بودهاند.
به هر حال تا هنرمندان و پژوهشگران و دانشمندان ایرانی قدر داشتههایشان را که همانا فرهنگ و تاریخ و هنر هزاران ساله است، را ندانند به باور من نباید اتفاق مثبتی را انتظار داشته باشیم.







