آقایان! ما اعتصاب نکردیم، اعتراض داریم …
- شناسه خبر: 60155
- تاریخ و زمان ارسال: 13 خرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

چند روزی است زمزمههایی دربارهی اعتصاب کامیونداران در قزوین به گوش میرسد. رسانهها از «اعتراض» نوشتند و برخی دیگر با انتشار عکسهایی از کامیونهای پارکشده در میدان شورا، نام «اعتصاب» را به میان آوردند.
در همین میانه، سالار ولایتمدار (آبنوش)، نمایندهی مردم قزوین، البرز و آبیک در مجلس، صدای رانندگان را شنید و از آنها دعوت کرد تا حرفهایشان را مستقیم بزنند؛ محمد نوذری، استاندار قزوین هم، علیرغم برنامههای شلوغش، درب استانداری را به روی آنها باز کرد و گفت: «نمیخواهیم نمک روی زخم بپاشیم، اینجا جمع شدیم که زخمتان را درمان کنیم.»
جمعی از رانندگان به سالن جلسات استانداری آمدند؛ هر کدام، با لایو اینستاگرامی، دهها مخاطب را همراه خود کرده بودند. حالا نوبت نمایندگانشان بود که حرف دل جمع را بزنند.
پیرمردی که گرد خستگی سالها روی موهایش نشسته، بلندگو را به دست میگیرد؛ همان اول خط میکشد بین «اعتراض» و «اعتصاب» و با صدای رسا میگوید: «ما نه دنبال اعتصابیم، نه میخوایم کار بخوابه؛ ولی دیگه طاقت نداریم».
همهمه داخل سالن، تایید حرفهایش بود. مرد دیگری، صدایش را بالا میبرد: «بیمه هر روز گرونتر میشه، کسی نمیپرسه ما چقدر میتونیم بدیم! شده پنج تومن، فردا میشه شش تومن».
ـ لاستیک، ۶۵ میلیون تومان!
یکی از رانندهها وسط حرفش میپرد و با صدایی که از درد میلرزد، میگوید: «آقا من دو تا بار برای فولاد زدم، هنوز پولم را ندادن! دو ماهه! صد میلیون تو حسابم باشه، بیست روزه دود میشه میره هوا. لاستیک از 19 میلیون شده ۶۵ میلیون! این چه وضعیه؟ فقط داریم خرج میکنیم، سودی که نداره، فقط ضرره»!
اینبار دیوارهای سالن نه صدای مدیران را، بلکه صدای مردانی را شنیدند که سالهاست زیر آفتاب و باد و خاک، در پیچوخم جادهها زندگی میکنند؛ رانندگانی با لباس کار و چهرههای آفتابسوخته، برای روایت آمده بودند ، نه شکایت. یکی از گرانی لاستیک، یکی از بیعدالتی در نوبت بار سخن گفت و دیگری از روزهایی که خانه را ندیده…
یکی از رانندگان در حمایت از دیگر رانندگان میگوید: «مشکل از بالاست… از سیستم دولتیه. تامین اجتماعی بیمه رو مثل آب خوردن میبره بالا؛ ولی وقتی نوبت پایین آوردنه، باید کلی توی هیات دولت بچرخه»!
ـ بومیگرایی یا بیعدالتی؟
رانندهی دیگری از بیعدالتی سخن گفت: کاسپین، روزی ۲۰۰ تا ماشین بارگیری میکنه، ولی به رانندهها نوبت نمیدن! خواهش میکنیم بار بیاد تو سالن اعلام، هر کی نوبتش بود بزنه. بومی و غیربومی نداره؛ یکی تو بافت، ۶۰ بار اسم زده، یه بارم بار نخورده! یه نفر، سه تا ماشین داره، سه تا نوبت میگیره! این انصافه؟»
ـ بازداشت بهخاطر بارگیری نوشابه؟
صدای مردی از ته سالن بلند میشود: «پنج نفر از بچهها رو فقط چون بار نوشابه زدن تو کاسپین گرفتن! نه دزدی کردن، نه خلاف؛ فقط بار زدن؛ چرا باید باهاشون مثل خلافکار رفتار بشه؟ اینا سید حامد و سید محسن و سید وحیدن، کارگرن، نه مجرم؛ ما هم زن و بچه داریم، درد داره به خدا»…
رانندهی دیگری تاکید میکند: «بازنشستگی چی شد؟ کارفرما اینجاست، ولی حقوق بازنشستهها هشت تومنه. اونایی هم که آزاد ریختن باید پنج، شیش تومن بدن واسه یه بازنشستگی سه میلیونی! این انصافه؟ اونی که زیر آفتاب ۵۰ درجه تو بندر بار میزنه، نباید سختیکار براش حساب شه؟»
ـ نمره منفی، خواب جاده و گرمای تابستون
او ادامه میدهد: «ساعت ۹ شب حرکت کردم، صبح به زنجان رسیدم. گفتن چرا زود رسیدی! ۴۰۰ تومن جریمه، ۷ نمره منفی! برنامهت میگه هشت ساعت بخواب، ولی من از ۴ صبح بیدارم، اگه ۲۸ نمره بگیریم، باید ۶ ماه بریم خونه! ۲۵ تا ماشینو پلیسراه خوابونده، حتی نمیذارن تو ماشین بخوابیم. تو ۴۵ درجه گرما، نون خالی میخوریم؛ پارکینگ هم راه نمیدن»!
هر رانندهای از مشکلاتش میگوید و همه چشم امید به استاندار بستهاند؛ نوذری میگوید برای حل مشکلات باید کارگروه ویژهای با حضور نمایندگان رانندگان کامیون برگزار شود و از دادستان میخواهد پرونده رانندگان را با دقت بررسی کند تا حق رانندهای پایمال نشود.
رانندگان که آتش درونشان کمرنگ شده است امیدوار به سخنان استاندار و نماینده مجلس میشوند؛ پیرمردی آرام میگوید: «به خدا قسم این رانندهها عاشق این خاکن، عاشق کارشونن؛ ولی خستن. ما فقط میخواهیم صدامون شنیده بشه. ما اعتراض داریم، نه اعتصاب. شیشه نمیشکنیم؛ اونی که این کارارو میکنه سوءاستفادهگره، نه ما. ما که تو آفتاب و خاک و دود جون میدیم، نباید برامون سختیکار حساب شه؟»
در تمام این جلسه، یک جمله بارها و بارها تکرار شد: «ما اعتصاب نکردیم، اعتراض داریم».
این جمله نه تهدید بود، نه شعار. فقط خواهشی بود که شانههای خاکی مردان جاده آن را حمل میکرد.
جلسه رو به پایان بود؛ بعضی مسئولان یادداشت کردند، بعضی دیگر سر تکان دادند اما نگاهها هنوز پر از دلنگرانی بود. در پایان، محمد نوذری، استاندار قزوین گفت: اگر مطالبهای منطقی و به حق باشه، وظیفهی ماست که پیگیری کنیم. هم در سطح استان و هم در سطح ملی صدای شما را منتقل میکنیم.
اما آنچه در دل جلسه ماند، صداقت تلخ یکی از رانندگان بود که گفت: «ما کار رو تعطیل نکردیم، ما شرفمون رو تعطیل نکردیم… فقط خستهایم، خیلی خسته»…
جلسه تمام شد، اما نگرانیها نه. رانندگان سالن را ترک کردند؛ بیصدا، مثل همیشه. با بذری از امید که در دلشان کاشته شده بود.








