وقتی گوشی جای کتاب را میگیرد!
- شناسه خبر: 82777
- تاریخ و زمان ارسال: 26 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

سارا افشار
این روزها اگر در کوچه پسکوچههای شهرمان قدم بزنیم، یک سکوت غریب و سنگین را لابهلای هیاهوی جنگ و اخبار نگرانکننده حس میکنیم.
دیگر خبری از هیاهوی زنگ تفریحها نیست. دیگر صدای دویدن بچهها با کفشهای کتانی روی آسفالت حیاط مدرسه به گوش نمیرسد و صفهای صبحگاهی که با صلوات و ورزش شروع میشد، جایشان را به یک سکوت سرد داده است.
اما این سکوت، نشانه آرامش نیست. این روزها، مدرسه از یک ساختمان زنده با راهروهای پر از خنده و هیجان، تبدیل به یک قاب کوچک شیشهای به نام گوشی موبایل یا تبلت شده است!
اما حقیقتی که همه ما، از مادر و پدرها گرفته تا معلمهای دلسوز، با پوست و گوشتمان حس میکنیم این است که این قاب شیشهای بیشتر از آنکه دریچهای به سوی دانش باشد، به بنبستی برای رویاهای فرزندانمان تبدیل شده است.
ما در حال تجربه نوعی از آموزش هستیم که در آن نه معلم، معلمی میکند و نه شاگرد، چیزی یاد میگیرد. یک بازی دو سر باخت که در میانه جنگ و قطع و وصل شدنهای مکرر اینترنت، به راحتی و به طور نامحسوس، ناخودآگاه یک نسل را به سمت «بیسوادی مدرن» هل میدهد!
اولین و بزرگترین ضربه را همان «دایره چرخان» روی صفحه میزند؛ همان علامتی که نشان میدهد اینترنت قطع شده یا سرعتش آنقدر پایین است که حتی یک صدا هم ارسال یا جابجا نمیشود!
در روزگاری که جنگ، امنیت روانی جامعه را هدف گرفته، اینترنت لرزان هم تیر خلاصی شده بر پیکره آموزش کشور. دانشآموزی را تصور کنید که با هزار زحمت و در میانه استرس اخبار، سعی میکند مثلا روی درس ریاضی تمرکز کند، اما دقیقا وقتی معلم به نکته اصلی میرسد، ارتباط قطع میشود. این قطع و وصل شدن شاید در وهله اول صرفا یک مشکل فنی به نظر بیاید، ولی اگر دقیقتر نگاه کنیم یک شکنجه روانی است. ابتدا رشته افکار کودک پاره میشود، انگیزهاش از بین میرود و در نهایت گوشی را به گوشهای پرت میکند و …
اینجا دیگر بحث تنبلی نیست. بحث یک بنبست ناعادلانه است. در این بین معلمان ما هم در جبهه دیگری در حال جنگیدن هستند.
معلمی که سالها عادت داشته با نگاه کردن به چشمهای شاگردش بفهمد که آیا او درس را فهمیده یا نه حالا باید برای یک صفحه سیاه خاموش صحبت کند!
معلمها امروز خستهتر از همیشه هستند. آنها همزمان باید نقش تکنسین اینترنت، مشاور روانی و معلم را بازی کنند، آن هم با گوشیهایی که داغ میکنند و اینترنتی که مدام آنها را از کلاس بیرون میاندازد. آنها از خانههای خودشان با تمام دغدغههای شخصی و استرسهای ناشی از وضعیت جنگی سعی میکنند چراغ دانش را روشن نگه دارند اما متاسفانه قسمت تلخ ماجرا اینجاست که نور این چراغ به اتاقهای کودکان نمیرسد. در این میان نباید از بار سنگینی که بر دوش والدین، بخصوص مادران است غافل شد. باید به این واقعیت تلخ اعتراف کنیم که امروز خانههای ما دیگر شباهتی به محل استراحت ندارند. هر خانه که دانشآموزی در آن باشد به یک میدان جنگ کوچک تبدیل شده که در مرکز آن، مادری مستاصل و کلافه ایستاده است. مادری که خودش زیر بار اخبار نگرانکننده جنگ و گرانی کمرشکن رمقی برایش نمانده، حالا باید از صبح زود یا در بعضی موارد، ظهرها، نقش ناظمی سختگیر را بازی کند. اوست که باید با یک چشم مراقب شعله زیر غذا باشد و با چشم دیگر به صفحه گوشی فرزندش زل بزند که آیا واقعا درس میخواند یا صرفا برای غیبت نخوردن، یک حاضری زده و حواسش جای دیگری است. کلافگی مادران ما امروز از جنس خستگی معمولی نیست. این فرسودگی روانی عمیق است. وقتی اینترنت قطع میشود، اولین ترکش عصبی به مادر میخورد. اوست که باید فریادهای اعتراض کودک یا کودکان را تحمل کند. اوست که باید با گوشی خودش امتحان کند و وقتی میبیند راهی نیست، درماندگیاش را پشت چهرهای عصبانی پنهان کند.
این روزها چقدر زیاد میبینیم مادرهایی را که با صدایی گرفته و اعصابی خرد، با اطرافیان حرف میزنند. مادری که شاید خودش تحصیلات بالایی نداشته باشد، اما باید نقش معلم خصوصی را ایفا کند و وقتی فرزندش سوالی میپرسد که پاسخش را نمیداند حس حقارت و کلافگی به جانش میافتد. این تنشهای مداوم، رابطه مادر و فرزندی را هم در بعضی موارد به اصطلاح عامیانه شکرآب کرده است. خانهای که باید کانون محبت باشد، پر شده از جیغ و داد بر سر وصل نشدن «شاد» یا نفرستادن تکالیف!
مادران ما امروز نه تنها باید نگران جان فرزندانشان در زمان جنگ باشند، بلکه باید هر روز شاهد ترور تدریجی آینده تحصیلی آنها هم باشند و این حجم از مشاوره هر آدمی را به مرز جنون و کلافگی میرساند.
یک جامعهشناس در این باره میگوید: ما در حال تولید نوعی «نابرابری ماندگار» هستیم. او معتقد است وقتی آموزش از فضای عمومی مدرسه به فضای خصوصی خانهها میرود، شکاف طبقاتی دهان باز میکند.
فرزندی که در خانواده متمول با اینترنت پرسرعت و تبلت اختصاصی درس میخواند، فرسنگها جلوتر از فرزندی است که باید با گوشی قدیمی پدرش، آن هم شبها وقتی پدر از سر کار برمیگردد، درسها را مرور کند. این جامعهشناس همچنین هشدار میدهد که این «نسل آنلاین دوران جنگ» در آینده با خلاء بزرگ اجتماعی روبهرو خواهند شد. چرا که مدرسه فقط جای یادگیری الفبا نبوده، جای یادگیری زندگی، رفاقت و حضور در جامعه بوده است. حالا بچههای ما در انزوای اتاقهایشان در حال بزرگ شدن هستند بدون اینکه بدانند چطور باید با همسالانشان ارتباط برقرار کنند. آنها ناخودآگاه از جامعه جدا شدهاند و این انزوا، در کنار استرس جنگ، میتواند در آینده باعث بروز رفتارهای ضداجتماعی و سرخوردگیهای عمیق شود.
ما در واقع داریم کودکان را از «حق شهروندی آموزشی» محروم میکنیم و این یعنی در دوران بعد از جنگ، با ارتشی از جوانانی روبرو خواهیم بود که تحصیلات رسمی دارند، اما دانش و مهارت واقعی زندگی را نه!
و در نهایت، جنگ یک روز تمام میشود و خرابیها را دوباره میسازیم اما این نسل که بهترین سالهای عمرش، پشت صفحههای قطع و وصل گوشی سوخت، به این راحتیها به عقب برنمیگردد!








