معرفی کتاب «کمی قبل از خوشبختی»
- شناسه خبر: 43573
- تاریخ و زمان ارسال: 4 مهر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

نسرین منتظری
آغاز ادبیات رمانتیک را از فرانسه میدانند. سبکی که در آن تاکید بر احساس و فردگرایی و ستایش گذشته و طبیعت است. جنبش رمانتیسم، احساسات شدید را منبعی اصیل برای تجربه زیباییشناسانه میدانست و بر احساساتی از قبیل ترس، وحشت و حیرت، مخصوصا در مواجهه با زیبایی متعالی و زیبایی طبیعت، تمرکز داشت. رمانتیسم ارزش والایی به دستاوردهای «قهرمانانه» افراد و هنرمندان میداد و این دستاوردها را مایه ارتقای کیفیت جامعه میدید. رمانتیسم همچنین تخیل فردی را مرجعی انتقادی میدانست که از مفاهیم کلاسیک قالب هنر رها میشود و فراتر میرود. ویکتور هوگو از پیشگامان این سبک است که پس از او افراد زیادی این راه را پیمودند و آثار ارزشمندی نیز خلق کردند. آثاری که در همه آنها، انسان با همه کاستیها و ایراداتش همواره زیبا و ارزشمند است.
کتاب «کمی قبل از خوشبختی» نوشتهی «انیس لودیگ» که در سال 2013 موفق به دریافت جایزه خانه مطبوعات فرانسه شد و این اثر در ایران از آثار پرفروش ادبیات خارجی محسوب میشود. ترجمه این کتاب توسط «منصوره رحیمزاده» در «نشر مروارید» به چاپ رسیده است. کتاب، روایتی از زندگی روییده در نهایت سیاهیهاست. نویسنده کتاب آدمهایی را سر راه هم قرار داده که زندگی به هیچ کدامشان رحم نکرده و تا توانسته زخمی و آزردهشان ساخته و آنها در منتهای ناامیدی همدیگر را پیدا کردهاند. اکثر این آدمها امیدشان را به انسانها و جامعه از دست داده بودند و از روابط انسانی جدید دائما اجتناب میکردند. راه حل همگی، ساخت سد دفاعی محکم دورشان بود که فقط آدمهای امنشان مجوز گذر از این سد را داشتند. دست بر قضا پازل زندگی این انسانهای رنجدیده و غمگین را سر راه هم قرار میدهد و آنها راهی پیدا میکنند که تسلی یابند و توامان مرهمی باشند بر زخم یک دوست. گویی که اطمینان از یافتن دوستانی خوب در زندگی، این افراد را در چرخه زندگی سرپا نگه میدارد و تابآوریشان در برابر سختیها را افزایش میدهد. تا پایان کتاب هم تلخیها و ناملایمات زندگی ادامه دارد اما حلقه امن آدمهای خوب همیشه نزدیک هم ماندند و همدیگر را در بلاهای زندگی تنها نگذاشتند. شبیه همان چیزی که از ادبیات انتظار داریم. تاکید داستان بر دیدن نقاط زیبایی در عین بسته بودن همه درهاست. هدف کتاب اشارهای است بر این نکته که «نباید هرگز تسلیم شویم، شاید آن زمان که تسلیم میشوی، دو ثانیه پیش از معجزه باشد.»
ما عادت کردهایم به روایتهایی که در آنها پایان شب سیه، سپیدی باشد. در عصر مصرفگرایی و مشتری محوریِ ما، پایان بازی مشتری ندارد و مخاطب یک سرنوشت ترجیحا روشن و امیدوارکننده میخواهد که واقعیت زندگی را کمی پیراسته و قابل تحمل کند. چرا که جز در ادبیات و موسیقی و شعر نمیتوان پدیدهای انسانی را یافت که عاری از رنج و ملال باشد. چه کسی هست که بتواند ادعا کند رنج را تجربه نکرده؟ زندگی کدام موجود دوپای این کره آبی بدون عسر و تلخی سپری شده و کیست که بدون فکر و غم شب را به صبح برساند؟ رنج همراه و آمیخته زندگی هم نه، خود زندگیست. ترکیبی همگن و همیشگی که ما را از آغاز تا انجام همراهی میکند و همواره به یادمان میآورد که عصاره و واقعیت زندگی را فراموش نکنیم. که ما مکلفیم دانههای خوشبختی را در سرزمین زندگی بجوییم و امیدوار باشیم به دیدن ستارههایی در دل سیاهی. زندگی شاید امید به بودن و دیدن معجزه است وقتی پیامبری نیست؛ چرا که معجزه واقعی قلبها و دلهای مهربان است. میگویند در داستان نویسی باید پس از هر فراز، یک فرودی هم نوشته شود، چرا که مخاطب از حجم زیاد ماجراها و اتفاقات خسته میشود و این فرود همان نقطهای است که او در آن اتفاقات را هضم میکند و تحلیل شخصی خودش را میسازد و آماده سیل بعدی حادثه میشود. زندگی واقعی هم احتمالا باید تابع همین الگو باشد. در پایان همه فرازها و ناملایمات، نقطهای هست که در آن به ما فرصت تنفس داده میشود تا اشکهایمان را پاک کنیم، لباسمان را بتکانیم و دوباره برخیزیم. چرخه پایانناپذیر زندگی و گذر مداوم از رنجها.
در متن کتاب میخوانیم: «در زمان جادوگرها، اشک انسانها خیلیخیلی باارزش بود. اشک مثل آب دهان قورباغه چیزی کمیاب و نادر بود. اینکه حالا اشک به چه کارشان میآمده من که نمیدانم. شربتی بوده برای مهربانتر کردن؟ انسان بهتری کردن؟ برای کم کردن خساست در احساسات؟ یا برای کمتر پشمالو بودن؟ مردها همیشه به بهانهی مردانگیشان اشکهایشان را حتی در بدترین لحظات زندگی خود قورت میدادند. انگار که این کار واقعیت را تغییر میداد. به هر حال اشک ریختن حال انسان را بهتر میکند، مغز را میشوید و اندوه را از بین میبرد. پس این فکر مضحک از کجا به ذهن مردها خطور کرده بود که چون مرد هستند نباید گریه کنند؟»







